ثريا باوري پور- شاعر- كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي
انسان باتقواي همه اديان
سالها پيش درعصري دلپذير، مهمان بانوي غزل، سيمين شعر فارسي بودم. فكر جمعآوري شعر زنان معاصر را در قالبهاي نيمايي و غزل در سرميپروراندم. سيمين عزيز پس از تشويق و ابراز لطف، شمارهي بانو پوران فرخزاد را در اختيارم گذاشت. چون معتقد بود ايشان راهنماي خوبي است. خوشحال از اينكه بهانهاي يافتهام خدمت عزيزي رسم كه از سال 63 يعني از 13 سالگيام آرزوي ديدنش را داشتهام. رسيدم منزل. شماره گرفتم. كسي گوشي را برداشت. گفتم منزل خانم فرخزاده؟ و خانم بيخبر از لهجهي غليظ شهرستاني من گفت دخترم من فرخزاده نيستم من فرخزادم، بفرماييد. عذري خواستم و تقاضاي ديدار. با مهرباني قرار فردا را گذاشت. ازعباسآباد دو دسته گل خريدم و راهي خيابان مهناز شدم. با رويي باز پذيرايم شد. گفت چرا دو دسته گل؟ گفتم يكي مال فروغ است و ديگري تقديم به شما.
اين اولين ديدار آن چنان دلنشين بود و روحبخش كه ديدارهايي پياپي را به همراه داشت. رفته رفته مهربانياش رشتهاي بر گردنم افكند و عشقش در وجودم چون شير و شكر بهم درآميخته شد. خانهاش را خانهي خود دانستم. با لاله اش دوست شدم آن هم آيينهوار. و چه ذوقي و افتخاري ميكردم وقتي به ديگران ميگفت ثريا دختر من است هرچند من او را نزادهام. و به راستي اگر بخواهم لحظات خوب و مفيد زندگيام را برشمارم خواهم گفت اوقات خوش آن است كه با او بسر ميرود چون زماني كه در كنارش هستم زمان دانايي و احساس توانايي من است. ميآموزم از او كردار نيك، گفتار نيك و پندار نيك را. و اين است كه انچه از محضرش آموختهام ميتواند برابري داشته باشد با اندوختههاي علمي 19 سال تحصيل و 16 سال تدريسم.
علم و تواضع و مهرباني و بشر دوستي اين بانوي شعر سرشت ذكر جميلي درهر انجمني است. خاندان شريف فرخزاد در دنياي ادب و هنر ماندگاري خويش را به ثبت رسانده و به تاريخ پيوستهاند. اين خاندان نامي از زمان جلوتر بوده و بيشك بر زمان گذشتن نيز تاوان دارد و ميدانيم و ميدانند كه اين خاندان بزرگ تاوان پرداختهاند آن هم چه تاواني.
پوران انسان با تقواي همهي اديان است. از وي باز هم خواهم گفت. دور باد آفت دور و فلك از جان و تنش.
آذرماه 85









