سهيلا صارمی
پرسش
به يكي زبان
شايد چيزي گفته باشي
كه «مليله»
با دُمِ پرپشم و چشمِ درشت و گرمش
- مشتاق و منتظر –
ميخزد در دست و دامنت
و پشتْ هموار ميكند
براي سرانگشتت
يا ...
يافته باشي شايد
حقيقتِ بي غش را
در زبانِ گنگش
- كه ميلغزد براي تطهير
بر دست و پا و پشتش
يا ...
شايد
چيزي شنيده باشد از زبانت
- كلامِ پر مهرِ هميشه -
كه ميلمد مست
بر مبلِ بزرگ خانه
و چشم ميدوزد در چشمت
گويي كه يكي فيلسوفست
- بي فلسفهاي!










