بهاره رضايی

 

                         چه دور،  چه دير

با هزار خاطره‌ی درهم
به سويت روان شدم
با هزار تصوير
از مردانگی دست‌های تو
تا هزار قدم آمدم
برای بوسيدن پاهای نجيب تو
که به سمتِ من آمدند
با هزار بهار در چشم‌هايم
که برای پاييز نگاهت
زمستانی شدند
و عاقبت
درهزار تابستان
به درگاهت واصل شدم
تو اما
يافتنی ها را
چه دور
چه دير می‌خواهی

 

                                 

قصيده‌ی خاکستری


برای خواهرم  سپيده(مانا)

در قصيده‌ای خاکستر
عاقبت، شبی
پيچ و تاب گيسوانت را خواهم سرود
" مانا"ی رودخانه‌ی قلبِ من!
طغيان نکن که قصيده‌ی خاکستری گيسوانت را
به جريان رود خواهم داد
تا دريا شود

                          

تصوير تو

کوچه
در سکوت خميازه می‌کشيد
آنروز که بازگشتم
ساعت‌ها
همه در بی‌زمانی گم شده بودند
سال‌های صبور کوچه
وقتی که تو نيستی
چه غمگين ست
اما
تصوير تو درقاب‌اش
هنوز می‌خندد!

 



شماره آینده ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه آگهي مي پذيرد
واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است