مهرانگيز رساپور(م. پگاه )
زنده باد دشمن

اگر دشمنانام نبودند ،
من برای گريز
به فکرِ ساختن سفینه نمیافتادم
و کهکشان تازهی شعر را
کشف نمی کردم
زنده باد دشمن !
فرار
پرنده !
همه اش مالِ تو !
روزنامههای زیرِ ابر را تو بخوان !
قرضهای زیرِابر را تو بده !
به عشقهای زيرابر، تو بخند !
بمبارانهای زیرِابر را تو گزارش کن !
دينهای زيرابر را تو ميانجی باش !
خدای زير ابر را تو هدايت کن !
. . .
من با سفینهام فرار . . .
پيام گير
پيامهای چند لايه میگذاری
در پيام گيرمن !
کبود
پيچيده در سياه
سياه . . . با روکش طلا !
شاعر هزار لايه نگاه میکند
قه قاه . . .
پيامهايی را هم که نگذاشته بودی
گرفتم !










