فاخر موسوی
شكلك مقوايي
اي صداقت جاري، اي هميشه رويايي
مثل آب بي پرده، شكل گل تماشايي
اعتبار روزوشب، وضع خاك وخورشيد است
باتو ميدهد معني، اين غروب وپيدايي
معني عدم يعني؛ غيبت تو از يادم
اي وجود تو يك راز، عين چشم وبينايي
هستهي عطش با تو ذات آب مي گردد
عين چشمه با جوشش در كوير تنهايي
ماه وآفتاب وكوه تا ستارهي بشكوه
پيش اقتدار عشق شكلكي مقوايي
جوهر وجود از تو انبساط مي يابد
تو مثال هر معنا، انفجار زيبايي
ازهواتهي بايد، بال هستي وپرواز
تا پرنده پر گيرد در هواي شيدايي
از توصبرنتوانم، چون درخت از ريشه
عين آب با ماهي، عين موج دريايي
غزل پرستو
لبت لبالب صبح است خنده يعني اين
دويده اي به نفس ها دونده يعني اين
لبت تلاقي زنبور وفرصت عسل است
من و حلاوت فرصت گزنده يعني اين
صدات كاسه ي آبي است در حرارت ظهر
ومن اسير زلال تو، بنده يعني اين
ميان جنگل نيلوفرانه ي گيسوت
به خلسه ايم، كه بوداي زنده يعني اين
چقدر خستگي ام را سوار شانه كنم
پياده مي شوم از خود،رونده يعني اين
پرستويي كه ز رنگ بهار هم خالي است
مرا رساند به امكان، پرنده يعني اين










