علی جدیدی
پگاهِ تازه یِ حافظ
غزل، حافظ چو دُر گفته است و دل برده است دنیا را
سزا باشد گر او بخشد سمرقند و بخارا را !
بزرگی چون جنابش هر چه بخشد، گو ببخشاید
توانِ پس گرفتن نه، نه بگشودن معما را !
اگر او ترکِ شیرازی پسندد، انتخابش خوش !
وگر رعنا غزالی، سختییِ هر کوه و صحرا را !
اگر خواهی به شیدایی به خلوت خواجه را خوانی،
می و مطرب ببر! آنگه ببینی رقصِ شیدا را !
و گر دعوت کنی ما را بهمراهی، زِهی شاهی !
پرندِ شوشتر، زیبد تو را، زیبد سر و پا را !
تو دریا خواندهای تا ته، من امّا قطره ای بر موج !
ندیدی زورقم مستانه می رقصید رؤیا را؟!
تو می خوانی ورق بعد از ورق با مشعلِ «واژه»
تمامِ آبی و آبادییِ هر آب و دریا را!
و من نوشیده ام دریا چو می، جامی پس از جامی،
که تا آن سویِ دریاها ببینم رویِ رعنا را!
به آتشگاهِ آغوشش اگر بختم خوش اندازد،
بِدان مجمر بسوزم جاودان، جویم اهورا را!
رها دیروز و فردا را! سمر قند و بخارا را!
دَمی امروز و اینجا را! میانِ عاشقان ما را!
رها کن ترکِ شیرازی برایِ حافظِ شیراز!
«پگاهِ» «تازه» شو، روشن نما یلدا شبِ ما را!
* با الهام از غزلِ « پگاه و بخشندگی حافظ !» نوشته ی مهرانگیز رساپور
و با اشاراتی به غزلهایی از حافظ، نوشته هایی از مهرانگیز رساپور،
و نیز نوشته هایی از علی جدیدی










