مهرانگيز رساپور (م. پگاه)
سرسخن
نميدانم چرا پوران فرخزاد مرا به ياد سافو میاندازد. شايد وجه مشترکشان هنراست و دو- سه- هزارسال زمان!
انگاردرپشتِ حصاربلورين، اما آسيب ناپذيرهنر، انسانيت توانسته است خود را از تمامی پليدیها و مرگ وميرهای دورانی و تاريخی، تا به امروزدرامان نگاه دارد.
در دنيای امروزی که خودشيفتگی دين و سياست و عشق و دوستی و هنر و همهی رابطههای انسانی را بيمار و به گونهای ترسناک زشت و خوار کرده است، انگار مهربانی وصداقتِ "باستانیِ" پوران فرخزاد ازهمان کنج خانهاش برهمه جا پرتوی يکسان میاندازد و راهی به همهی دلها میگشاید.
پوران فرخزاد را تاکنون رو در رو نديدهام، اما از درون و تو درتو چرا. و چه بسيار!
آفرينشها، پژوهشها، تلاشها، دلنگرانیها، دلخوشیها، انسان دوستی و مردمداری، و ازهمه بالاتر، دوستیاش، خواندنی و ديدنی و باورکردنی است.
کتابِ پرنده ديگر،نه، از مجموعه شعرهای من، درسال 2000 ميلادی منتشر، به دست پوران فرخزاد هم رسيده بود. و گويا پيش ازآن، دو کتابِ دیگر نیز، یعنی: و سپس آفتاب و جرقه زود ميميرد را خوانده بود. آشنايیاش با من تنها از راهِ همين کتابها بود و شايد نوشتههای پراکندهای ازمن در نشريات. نقدی هم برآن کتابها نوشت با عنوانِ "طلوع پگاه" و درآن درنگی همه سويه کرده بود بر کتابِ پرنده ديگر، نه. این نقد در بررسی کتاب، که در لوسآنجلس منتشر میشود، به چاپ رسيد.
درکِ تابناکِ او ازشعر و اين که توانسته بود اينهمه به درونمایهی شعر من، يا درحقيقت به خودِ من، نزديک شود، به راستی برايام شگفت انگيز بود. و اين کنجکاوی مرا برانگيخت تا با او تلفنی گفتگو کنم. اين آغاز دوستی من و پوران فرخزاد بود. و تماسهای بعدی تا به امروز هربارمهر مرا به او بيشترکرده است و همچنين باور مرا به آزادگی و انسانيت و يگانگی او.
دراين هشت ساله، پوران فرخزاد را هنرمند و پژوهشگری يافتم خستگی ناپذير، حساس، مسئول و پُرکار، که عاشق انسان است. بی جنجال مبارزه میکند برای خوشبختی انسان و میجنگد با مرگ، حتا مرگِ اشياء.
ازميان ٢٨ کتابی که تا کنون از او منتشر شده است، کتابهای کارنامه به دروغ، دانشنامهی زنان فرهنگساز ايران و جهان، نيمههای ناتمام، زنان هميشه، سفری در خطِ زمان، درانتهای آتش آيينه، مُهرهی مِهر، زن شبانهی موعود، مسيح مادر، کارنمای زنان کارای ايران و زنان هميشه؛ زن از کتيبه تا تاريخ را دارم که شماری از آنها را خودِ پوران لطف کرده و برايام فرستاده است.
دراينجا قصدِ من درونکاوی اين کتابها نيست چرا که دراين ويژه نامه، ديگرصاحب قلمان دربارهی جنبههای گوناگونی آفرينشها و پژوهشهای اين بانوی آزاده درنگهای شايان کردهاند.
آنچه نام پوران فرخزاد را از درون و برفراز اين کتابها تابناک کرده است، عشق و حسِ مسئوليت او به تاريخِ و فرهنگِ پرشکوهِ ايران، و نیز کنکاشهای او درکار زنان است که به ويژه دراين زمينه، به راستی سری برفرازسرها دارد. چرا که نيرو و زمان چشمگيری را صرف کاوش وبررسی و شناساندن کارها و وضعيت اين "نيمهء دیگر" بی بهره و بازداشته ازحقوق طبيعی خود، هزينه کرده است. از آن جمله میتوان به کتابهای: نيمههای ناتمام، زنان هميشه، دانشنامهی زنان فرهنگساز ايران و جهان، زن از کتيبه تا تاريخ، کارنمای زنان کارای ايران و اوهام سرخ شقايق اشاره کرد که همگی پژوهشها و بررسیهايی هستند سترگ و درخور ستایش.
افزون برهمهی این آفرينشها و تلاشهای همه سويه و پرزحمت، پوران فرخزاد را ذاتِ پاک و خلق وخوی دلنشين و دلسوزی و خوشرويی ومردمداری و پرهيزاز جنجال و خودنمايی و بالاتر ازهمه شجاعت، سادگی و فروتنیاش، شخصيتی ممتاز بخشيده است، چنانکه خانهاش ديدارگاهِ عاشقان شعر وهنر و فرهنگ و ادبيات شده است.
بسيارخرسنديم که واژه توانسته است ويژه نامهی پوران فرخزاد، اين بانوی پرتلاش و ممتاز، را فراهم آورد واميد است که آنچه دراين ويژه نامه گرد آمده است بتواند زوايای گوناگون زندگانی هنری، فرهنگی–ادبی، اجتماعی و شخصی او را چنان که باید به خوانندگان نشان دهد.










