لطفا ترجمه مورد علاقه خود را انتخاب کرده ، در پايان نظر خود را بيان کنيد .

James Joyce

Ecce Puer

Of the dark past
A child is born;
With joy and grief
My heart is torn.

Calm in his cradle
The living lies.
May love and mercy
Unclose his eyes!

Young life is breathed
On the glass;
The world that was not
Comes to pass.

A child is sleeping:
An old man gone.
O, father forsaken,
Forgive your son!

1932

برگردان: دکتر متين امينی



كودك را ببين !



از پسينِ تاريك ،
كودكي زاده مي شود.
و دلم
از شادي و غم مي شکافد 
نورسيده در گهواره اش،
آرام به خواب است.
باشد كه عشق و بخشش
چشمانش را بگشايند!
جانِ جوان دميده است
بر جام.
و دنيايي كه نبود
می آيد
تا زمانی ديگر نباشد 

كودكي به خواب است
پيرمردي رفته .
آه، واهشته ـ پدر،
پسرت را ببخش!

من ابتدا بند سوم را به اين صورت ترجمه کردم :  (و دنيايي كه نبود/ آمده تا  كه بگذرد.) اگر خوانندگان عزيز مرا در مورد آن راهنمايی بفرمايند ، ممنون می شوم .

 

***
برگردان: مهسا تاجبخش

                          

ببين پسره 1

از گذشته‌ی مبهمی
کودکی زاده شد؛
قلبم از غم و شور
دو پاره شد . 2

آرام لميده در
گهواره اش هستی او
باشد جز عشق و الفت
نبندد چشمان او !

دم تازه ای نقش می بندد
بر آينه ی وجود ؛
می گذرد دنيايی
در برابرش که نبود .

کودکی به خواب می رود :
پيرمرد را به خواب ابدی .
آه ، ای پدر فراموش شده ،
پسرت را ببخش ! 3

 

                 1 – It’s a boy = Ecce Puer

2 – اشاره به مرگ پدر و تولد نوه ی جيمز جويس.
3 – اشاره به پشيمانی و احساس گناه شاعر در نديدن پدر به هنگام مرگ .

 

***

برگردان: نیلوفر توفیق 

پسر است!

از گذشته ای تاریک،
کودکی زاده می‌شود.
قلبم از شادی و غم لبریز می‌شود.
آرام در گهواره اش آرمیده.

شاید عشق و رحم،
چشمهایش را بگشایند.
قلبی می تپد،
در دنیایی  شیشه ای
زندگی  جاریست...

کودکی خوابیده است.
پیرمردی مرده ا ست.
آه... ای  پدری که رفته ای،
پسرت را ببخش!

 

***

برگردان: نادر رنجبر

بچه آمد

 

از گذشته تاریک       
بچه‌ای زاده شد
با شادیِ، و،هم غم
از پاره قلبم
آرام گرفته در گهواره‌اش
این خفته بیدار
گویی عشق و رحمت
می گشایند، چشمانش
بسانِ نشان زندگی تازه‌ای
که دمیده بر شیشه‌ای
جهانی که نبود و نخواهد ماند
بچه‌ يی خفته
پیرمردی رفته
آه ،پدر که رفته يی
پسرت را ببخش

 
***

برگردان: سودابه صالحی

اينک پسر !

 

از زمان‌های رفته ی تاريک ،
کودکی آمده است ...
قلب من از اندوه و شادی
دونيمه شده

کودک – آن جان زنده - در گهواره‌اش
آرام غنوده
باشد که عشق و گذشت ؛
چشمان بسته اش را باز کند

زندگی جوان در تداوم آينه
نفس می کشد
او که نبوده ، اکنون آمده
تا از راه زندگی بگذرد

کودکی خوابيده
پيرمردی رفته
آه ... ای پدر
فرزندت را ببخشای ...

 

پانويس:
من در ترجمه ی اين شعر دريافتم که جيمز جويس " زمان" را چرخشی می بيند از نظر او زندگی نوه اش ادامه ی زندگی پدر اوست ، از اين روست که می گويد " کودک از گذشته های دور می آيد." من فکر می کنم جويس زندگی را تکرار در تکرار می بيند . از اين رو فاصله ای ميان نوه ی زنده وپدر مرده اش  نمی شناسد . شايد او به نوعی " تناسخ " معتقد باشد ، البته نه آن تناسخی که عوام به آن معتقدند.  از اين رو او از آينه  که تناوب و تکرار است و هر زمان می تواند نشان دهنده ی کسی باشد ، استفاده نموده است.  

 

***

برگردان: شیرین

 

بنگر پسر

ازتاریکی گذشته

کودکی زاده می شود؛
با شادی واندوه
قلب من پاره می شود.

در گاهواره اش آرام

سرزنده آرمیده.
شاید که عشق وگذشت
به گشاید چشمانش را!

دمیده می شود
زندگی نورسیده
برروی شیشه؛

به دنیائی که نبود

                        می آید  تا بگذرد .

کودکی خوابیده است:
پیرمردی رفته
آه  پدربه خاطر خویش،
پسرت را ببخش!

***

برگردان: آزاليا غفاری

آری ... کودک!

ز دوردست‌های تاريک
کودکی زاده شد
و اينک قلبم را
شادی و اندوه از هم دريده‌اند ...

زندگی
در گهواره‌اش آرام خوابيده
شايد مهربانی و عشق
ديدگانش را بگشايد...

زندگی نو رسيده
با نفس‌هايش روی پنجره
دميده شده
و جهانی که نبود
اتفاق افتاد

کودکی آرميده
پيرمردی رفته
آه ...ای پدر برای خدا
پسرت را ببخش ...

***

برگردان: فرزام فخر

بنگر کودک را

از افق های رفته ی تاريک
کودکی زاده می شود اين دم
قلبم از شادمانی و اندوه
می شود پاره ، می دَرَد از هم

در دل گاهواره اش آرام
کودک ، آن جان زنده ، خوابيده
مگر عشق و محبت و ايثار
بگشايد به روی او ديده

در نفس های تازه و زنده
شيشه ی عمر او پديد شود
او نبوده ست و آه ... اکنون هست
تا زمانی که ناپديد شود

پدری پير  رفته از دنيا
کودکی نو غنوده بر جايش
ای پدر آخرين سخن اين است :
شادی ام را به من ببخش ... ببخش

 

***

برگردان: سیمین ناصری  

پسر را بنگر1

از گذشته‌ای دیجور
کودکی زاده شده است؛ 
با شادی و با غم
قلبم پاره پاره  شده است.

آرام در گاهواره اش
زندگی قرار گرفته است.
بادا که عشق و ترحم
چشمهایش را باز کند!

روی شیشه2
نفس یک زندگی جوان نقش می بندد؛
جهانی که نبود
می آید که بگذرد.

کودکی خوابیده است:
مرد پیری رفته است.
اوه! پدری که مرا به خود واگذاشته ای ،
پسرت را ببخش!

 

Ecce Puer (1)
در لاتین به معنی " اوه یک پسر"  یا " پسر را بنگر" می باشد.  
این شعر در زمانی سروده شد که جیمز جویز صاحب نوه پسری شد و در عین حال مدت کوتاهی ازفوت  پدرش می گذشت.

(2) شاعر در اینجا زندگی کوتاه را (که از نیستی شروع می شود و می آید و بعد به پایان میرسد ) به نفسی تشبیه کرده که بر روی شیشه نقش می گذارد.

 

***

برگردان: مهوش نوابی

از گذشته تاریک

 

از گذشته ای تاريک
کودکی زاده می شود؛
قلبم از شادی و اندوه از جا کنده می شود.

مولود در گهواره اش می آرامد
امیدوارم عشق و محبّت
دیدگانش را بگشایند!

به او زندگی داده می شود
در دنیائی ناپایدار و شکننده؛
دنیائی که قبلاً وجود نداشت
حالا اتفاق افتاده.

کودکی آرمیده
پیرمردی از میان رفته .
آه ، ای پدر که تنها رها شدی،
پسرت را ببخش!

***

برگردان: جميله وام بخش

بنگر نوباوه را ! 1

از فراسوی پشام
کودکی زاده شد ؛
از سر ِ شادی و غم
قلب من پاره شد .

آرام در آغوش اوگهواره وار2
نورسيده می آرامد
ای کاش شيدايی و مهر
ديدگانش را بگشايد !

جان نورسته بی صداست
در آينه ؛
آن کس که نبود
می آيد تا باز رود .

کودکی خوابيده
فرسوده مردی  پر کشيده
ای فرو هشته شده پدر
بنگر بر پسر !

 

پانويس:
1 - جمله ی Ecce puer  در کتاب انجيل قديم (=Old Testament The) کتاب دوم پادشاهان (=2 Kings ) فصل چهارم بخش 35 – 32 ،اشاره به يکی از معجزات الياس (Elisha / Eliseus ) است.
در اين داستان بر اثر معجزه ی الياس زن نازايی از اهالی سونم يا شونم (sunem/shunem ) باردار می شود وبعداز چندی چون کودک می ميرد ، الياس او را از مرگ باز می گرداند.
داستان بطور خلاصه از اين قرار است که الياس – پيامبر مقرر بر آب ها – هرگاه که از دهکده ی سونم می گذشته زنی به رسم مهمان نوازی و مهربانی به او طعام می داده ، بطوريکه هرگاه الياس را اتفاق می افتاده که در سونم اقامت کند ، به خانه ی اين زن وارد می شده است .چون چندی می گذرد زن ، همسرش را بر آن می دارد که اتاقکی برای الياس در گوشه ای از خانه بنا کند . الياس برای سپاسگزاری از زن ، از او خواهش مي كندکه حاجتی بخواهد تاآرزويش را بر آورد، زن که نازا بوده ، طلب فرزند می کند . پس زن به نيايش الياس بارور می گردد و فرزند پسری می آورد که بعد از چند سالی می ميرد .زن گريه کنان در جستجوی الياس بر می آيد و او را به بالين فرزند مرده می خواند. در آن دم که الياس بر بالين کودک مرده می رسد، می گويد بنگر نوباوه را!  . Ecce puer
آنگاه دهان بر دهان ، چشم بر چشم و دست بر دست او می گذارد و با نفس گرم خود در او می دمد پس کودک مرده از جای بر می خيزد.
4:32. Eliseus, therefore, went into the house, and behold the child lay dead on his bed:
Ingressus est ergo Heliseus domum et ecce puer mortuus iacebat in lectulo eius
لازم به ذکر است که آخرين کار روسو مداردو ( Medardo Rosso ) مجسمه ساز و نقاش ايتاليايی، مجسمه ای است به نام
Ecce puer  (Behold the child = بنگر نوباوه را ) که بر اساس همين داستان ساخته شده .
2 – يکی از معانی "cradle "  در آغوش گرفتن گهواره وار است.در آغوش گرفتنی که همراه با تکان دادن های متناوب گهواره وار باشد. ( فرهنگ گسترده آريان پور).
3 - يکی از معانی   Behold ( حرف ندا بنگر، هان ). فرهنگ گسترده ی آريان پور 2 جلدی دانشگاهی. 

                     

Comment Script

نظرات شما

برای چالش ممنون
#1 - گل بهار - 01/11/2008 - 09:57
پانویس های خانم جمیله بسیار جامع و مفید بود. من استفاده ی بسیار بردم. با احترام
حسام علمی
#2 - حسام - 01/11/2008 - 10:04
من داريوش احیا از ایران از خواندن بخش چالش شعر و ترجمه های عزیزان بسیار لذت بردم و آنقدر به هيجان آمدم که خودم نیز برای اولين بار دست به ترجمه زدم و اینک با درود و سپاس به گردانندگان مجله واژه، بخصوص بخش چالش شعر ترجمه ام را - اگر چه خيلی دير- پیشکش می دارم و خوشحال خواهم شد که نظر عزیزان را در این مورد آن بدانم:

در گذشته ای نامعلوم
کودکی زاده شد
درشادی و اندوه
قلبم دو پاره شد
در اين گهواره
آرامی يک درياست
که آرام آرميده است
عشق و دلسوزی است به او
چشمانت را باز کن
زندگی طولانی در نفس هايت
در اين دنيای شيشه ای
که باز نمی گردد
بچه ای خوابيده است
پيرمردی می ميرد
آه ... پدر ناتوان
پدر، ببخش پسرت را...
#3 - داریوش احیا - 01/11/2008 - 10:38
MAN BE RASTI AZ VEJEH VA IN BAKHSH CHALESH LEZAT MIBARAM. MERCI KHANOM YGHMAEE
MIKHAHAM YEK NAZAR BEDAHAM DAR BAREH YE TARJEMEH YEK KHAT E AKHAR E SHER. BE NAZAR E MAN DAR KHAT E AKHAR MIGOOYAD: AY PEDAR KE RAHA SHODEH EE( YANI PESAR, PEDAR RA TARK KARDEH AST)
PAS BE NAZAR E MAN FAGHAT DR MATIN AMINI DOROST TAJEMEH KARDE AND VA BAGHYEH BEHTAR AST NEGAHE DOBARE EE BEKONAND BE MATN
TARJEMEH YE FARZAM FHKHR HAM KHOOB AST
DARYUOSH EHYA HAM KHOOB TARJEMEH KARDEH AST SHIRIN VA AZILA GHAFARI FORSAKEN RA FOR S.O SAKE ESHTEBAH GEREFTEH AND.
KHAYLI BAKHSHE HAYAJAN ANGIZI AST.
HAMEH RA MIBOOSAM.
JAMAL
#4 - jama B - 01/19/2008 - 07:01

bah bah cheghadr khoobeh. daste shoma dard nakomeh
tarjeme khanom VAMBAKHSH be delam neshast.
male DARUOSH ham koobeh
dobareh mikhoonam va bazam barmigardam
merci
parisa
#5 - parisa - 01/19/2008 - 07:35
به فارسی بنویسید تو رو خدا.
من اصلن نمی فهمم چی به چیه
#6 - شباهنگ - 01/19/2008 - 08:12
اقای جمال: من یکی از چالشگران هستم که ترجمه ام را شما تقریبن رد کرده اید . ولی خب، عیبی ندارد . ما همه می آییم تا یاد بگیریم. دو تا خواهش از شما دارم :
یکی اینکه همانطور که دوست گرامی (شباهنگ) خواهش کرده ، منهم خواهش می کنم به فارسی بنویسید و اگر خط فارسی در اختیار شما نمی باشد از انگلیسی استفاده کنید . من انگلیسی ام خوب است و می توانم بخوانم. در مورد خط آخر انطور که متوجه شدم نوشته اید: ای پدر که رها شده ای( یعنی پسر ، پدر را ترک کرده است) این چه معنایی دارد؟ پسر ، پدرش را ترک نکرده بلکه پدر ، پسرش را ترک کرده( چون پدر جویس مرده و در نتیجه پسرش را ترک کرده) . و بعد هم ترجمه هایی را که انتخاب کرده اید همین را می گویند . انها هم مثل بقیه ترجمه شده اند. منتظر جواب شما هستم . یکی از چالشگران
#7 - یکی از چالشگران - 01/19/2008 - 08:23
با سپاس از مترجمان گرامی بايد عرض کنم که در عین حالی که همه زحمت کشیده اند ، بیشترشان شعری را که ساده است، پیچانده اند. به عنوان مثال می توان خط اول را در نظر گرفت. جایمز جویس می گوید از گذشته ای تاریک اما مترجمان متین گفته(از پسین تاریک)- تاجبخش گفته (ازگذشته مبهمی) که اصلا ً غلط است- صالحی گفته (از زمان های رفته تاریک)/ شیرین که اصلا ً اشتباه در اشتباه فهمیده و گفته ( از تاریکی گذشته) - آزالیا گفته (ز دوردست های تاریک) - ناصری گفته (از گذشته ای دیجور) حالا چرا این کلمه عربی را به جای تاریک انتخاب کرده ، معلوم نیست - وامبخش گفته (از فراسوی پشام) این مترجم هم مثل ناصری دوست داشته کلمات قلمبه سلمبه وردارد و از طرفی پشام برای اجسام به کار می رود و کلمه ی قابل استفاده برای ترجمه شعر نیست. فقط در این وسط رنجبر و نوابی و یکی دیگر گفته اند گذشته ای تاریک که سهل با شعر یرخورد کرده اند. ضمن اینکه در شعر اصلی است
on the dark past که هنوز معلوم نیست on چطور به کار رفته . به نظر من مترجمان باید پاسخگوی این مساله باشند.
با عذرخواهی و تشکر اصلان شکوهی
#8 - اصلان شکوهی - 01/19/2008 - 20:49
آقای شکوهی بنظر من شما دیگر خیلی دارید مته به خشخاش می گذارید. من با ترجمه ی خانم شیرین که جمله اصلن معنی اش برگشته کاری ندارم اما از زمان های رفته تاریک یا گذشته ای دیجور یا دوردست های تاریک چه اشکالی در ترجمه ایجاد می کند؟
#9 - طاهره تسلیمی - 01/20/2008 - 08:02
Dear chaleshgar
My understandig and speaking English is better than my writing. So forgive me for any inconviniece.
I believe you are right and the Father has gon (In the last line(
but still most of translations are not accurret. In this case I prefer Mahvash Navabi's last line.
best wishes
Jamal
#10 - jamal - 01/22/2008 - 11:18
این بخش نمی دانم چرا اینطوری شده که کار نمی کرد من چند بار آمدم پیام بذارم که نشد. قبول نمی کرد. حالا هم تا اول اسم خودمون رو ننویسیم پیام رو قبول نمی کنه . خلاصه اش اینکه آدمو از شور و شوق میاره پایین. من همه اون چیزایی که می خواستم بنویسم الان دیگه یادم رفته .
هرکی میخواد پیام بذاره باید بدونه که اول اسم شو بنویسه پیمان سجادی
#11 - پیمان - 01/25/2008 - 08:47
من امتحان کردم هيچ اشکالی ندارد چالشگران عزيز. بحث جالبی است . من سراپا چشم و گوش هستم بفرمایید.
مخمل
#12 - مخمل - 01/27/2008 - 09:40
با درود
من سوالی داشتم و می خواستم موضوعی برایم روشن شود . در بندی از شعر O,father forsaken مترجمان معنی های مختلفی آورده اند که مرا بیشتر گیج کرده است آنچه یادم می آید (وامبخش: ای فرو هشته شده پدر )- (نوابی: ای پدر که تنها رها شده ای)(ناصری: ای پدری که مرا به خود گذاشته ای) (غفاری: آه ای پدر برای خدا) - (شیرین: آه ای پدر برای خویش) - (سودابه : آه ... ای پدر) (رنجبر: آه ای پدر که رفته ای) (توفیق هم مثل رجبر) (تاجبخش: ای پدر فراموش شده) (امینی :آه ، واهشته پدر).
من فکر می کنم برای یک خط نظریات مختلفی در ترجمه داده شده که بعضی از آنها اصلا ً از قاعده درست نیست. مثلا ً فعل فرو هشته شده یا فراموش شده یا تنها رها شده . باید بدانیم کلمه forsaken چیه و معنیش چیه که اینطوری ترجمه شده. من از خانم تاجبخش می پرسم که فراموش شده از کجا آمده از خانم نوابی می پرسم که رها شده از کجا آمده از آقای امینی می پرسم که واهشته از کجا آمده از خانم وامبخش می پرسم که فروهشته شده از کجا آمده و اصلا ً چه جور فعلی است از خانم ناصری می پرسم که مرا به خود گذاشته ای از کجا آمده ؟ لطفا ً مترجمان به من جواب بدهند.
#13 - سبا سلیمی - 01/29/2008 - 19:21

سینا نکته ی جالبی را مطرح کرده. منم همین پرسش را از مترجمین گرامی دارم

فرنوش
#14 - فرنوش - 01/30/2008 - 10:12
چالشگران عزیز دست شمادردنکند! به باور
من مطرح کردن چند نکته دراین جا بی مناسبت نیست چون اطمینان دارم آمادگی شنیدن نظرات متفاوت رادارید.
یکی ازاصول ابتدایی ترجمه این است که به معانی وفاداربمانیم. بطورمثال ترجمه هایی که از
tornشده لبریز،شکاف،دونیمه،ازجاکنده شده و غیره هیچ کدام این اصل رادرنظر نگرفته اند. دراین مورد کسان دیگرهم قبلا اشاره کرده اند.البته کارترجمه کاردشواری است وداشتن تسلط به دوزبان خودبه خودغرد رامترجم نمی کند.درست مثل این است که بگوییم هرکسی 10 تاانگشت سالم داشته باشد ویک پیانوی خوب می تواند پیانو بزند!منظورم این است که علاوه بردانستن دوزبان بایدفن ترجمه کردن راهم فراگرفت.
وامادرترجمه شعرعلاوه برمعنی باید ریتم وآهنگ شعر راحفظ کردواین جاست که فن ترجمه تبدیل به هنرمی شودویک ترجمه زمانی موفق است که بتواند تعادل بین حفظ معناوموسیقی رادرشعر(حتی درشعرسپیدهم )حفظ کند.
باآرزوی موفقیت بیشتر برای همه چالشگران عزیز
#15 - رفیعه - 01/30/2008 - 15:53
دوست گرامی (من متاسفانه نتوانستم اسمتان را بخوانم) همان که پیش از من نوشته اید: متاسفانه من با نظر شما موافق نیستم . چون اگر مترجم بخواهد ریتم و آهنگ شعر را در نظر بگیرد معنی فراموش می شود و از بین می رود. و آن وقت آن وفاداری که شما عنوان می کنید آنهم از بین می رود و فقط یک شعر می ماند که دارای قافیه و آهنگ است. من عقیده دارم که مترجم باید اول معنا و محتوا را در نظر داشته باشد.
اینطور که شما صحبت کرده اید پس باید به نظر شما ترجمه ی آقای فخر از همه بهتر باشد .چون کاملا ً موزون است. آیا چنین است؟ و آیا آقای فخر معنی شعر را کاملا ً دریافت کرده و به مفهوم شعر وفادار مانده است یا نه ؟
#16 - مهدی. مهابادی - 01/31/2008 - 09:52
من امینی یکی از مترجمان هستم. بر خود واجب دانستم پاسخی به خانم سبا سلیمی بدهم.
ایشان پرسیده اند که از امینی می پرسم (واهشته) از کجا آمده؟
خانم گرامی باید بگویم که کلمه forsaken دارای چند معنی به ترتیب زیر است: انکار کردن - تکذیب کردن - تسلیم کردن - دست کشیدن - ول کردن - واگذاشتن - ترک کردن - ترک گفتن (فرو) گذاشتن - رها کردن - فراموش کردن.
کلمه (واهشته) به معنای ترک کردن است که از فعل (هشتن ) مشتق می شود. البته معنی اول آن نیست و شاید معنی سوم یا چهارم آن باشد. اما به متن شعر می خورد. امیدوارم که جواب من شما را راضی کرده باشد و اگر هم باز مشکلی هست می توانید بپرسید تا من تا آنجایی که بلدم جواب بدهم. البته باید بگویم که من مترجم حرفه ای نیستم و حتی خودم هم پرسشی را مطرح کرده ام و فکر می کنم ما همه در این بخش شرکت می کنیم که یاد بگیریم
#17 - امینی - 02/01/2008 - 09:21
I am not sure if I like any of the above translation. They seem to be very simplistic. Do you realy think that James Joyce would write a poetery that could be translated word by word the way has been done by the people in here? where is your imaginations? none of you even bothered to look at the different meaning of the words
or the pherases used.for example;knowing James Joyce and the time that he was living in, the meaning of the word "dark" is more likely to be miserable or mysterious than just "dark" meaning "not light
or the "living Lies" could be "untruth rather than somebody who is lying in the cradle this also goes for the sentence "the world that was not" you need to look at the diffrent meanings of the word "world" for example in this context it could mean "something" that did not exist. "comes to pass" means happened, comes to pass should not be translated word for word.etc...etc...etc...
please forgive me for writing in English I do not have a Farsi typefase, also this comment was typed back to front and very difficult to edit so if you want to make any comment please focuse on the points i made and not on the technical writing.
love you all for trying
#18 - khorose be mahal - 02/02/2008 - 10:08
جناب مهدی مهابادی بادرود فراوان،
پرسشی رادررابطه با یادداشت من مطرح فرمودید لازم می دانم پاسخ آن رابطورمختصردراین جا بدهم.البته این حق مسلم شماست که عقیده خودراداشته باشید و من درمورد این که شما با عقیده من مخالف هستید حرفی ندارم ولی دررابطه بایکی از ترجمه ها که پرسیده بودید باید بگویم که متاسفانه شما متوجه منظور من نشدید. من هیچ صحبتی ازوزن وقافیه نکرده بودم. درواقع به باور من رعایت وزن وقافیه حتی درزبان اول هم کاری است بسیاردشوار ودرمورد ترجمه که تقریبا غیرممکن می شود. من گفته بودم که درترجمه شعرعلاوه بروفاداری به معانی مترجم باید سعی کندآهنگ شعررابه نوعی حفظ کندزیرا ترجمه مکانیکی واژه ها روح شعر رامنتقل نمی کند.
منظور من همان ریتمی است که محمودفلکی درکتاب ِموسیقی درشعرسپید آن راآهنگ حسی می نامد و می گوید"آن را نمی توان مانندوزن درشعرکهن یانیمایی برپایه افاعیل یانظیرآن تقطیع کرد تنهانوعی احساس آهنگین بودن فضای شعرراانباشته می کند....". امیدوارم بااین یادداشت مختصر منظورخودراروشن تربیان کرده باشم.
#19 - رفیعه - 02/03/2008 - 16:31
دوست گرامی: سلام. من متاسفانه باز هم نتوانستم اسمتان را بخوانم . امیدوارم مرا ببخشید. گناه از دیدگان ضعیف من است. از جواب تان ممنونم اما هنوز نمی توانم بفهمم که بدون وزن و ریتم چطوری آهنگ به وجود میاید. هر شعری که اهنگ دارد بالاخره یک جوری وزن دارد. مترجمی در خط اول گفته است (ز دوردست ها) آیا این مترجم می خواسته اهنگ درست کند که از را (ز) می کند؟ در حالی که نه این خط اول و نه خطهای دیگر آهنگ ندارد.شما به من یک شعر نشان بدهید که وزن نداشته باشد و آهنگ داشته باشد. متاسفانه محققان اطلاعات چندانی از وزن ندارند. من با خواندن پیام شما دنبال شعرهای همین آقای فلکی رفتم. تا حالا چیزی پیدا نکردم که بتوانم برای نمونه بیاورم ولی اگر پیدا کردم حتما ً برای شما می نویسم. در ضمن من همیشه به اینجا سر میزنم و جواب ها را و بحث را میخوانم و چیز یاد می گیرم. ارادتمند مهابادی
#20 - مهابادی - 02/04/2008 - 11:59
با سلام به همه دوستان:
من خیلی دیر آمدم هیج سوًالی ندارم.تنها نظرم را می دهم و آن این است که من هم برای ترجمهً یک شعر بیشتر طرف محتوا را میگیرم تاترجمهً تحت اللفطی راالبته برای کلمات احترام زیادی قایل هستم ولی فکر میکنم وظیفهً هر مترجمی این هست که اول بتواند با بهترین کلمات فرهنگ های مختلف را به هم نزدیک کند.
#21 - Farsim - 02/05/2008 - 22:53
خانم پيرايه يغمايی اين بخش زير نظر شماست؟ پس چرا چالشگران انقدر بی پاسخ اند؟ يعنی کارشان همين...؟!!! خوب شما کمکشان کنيد!!!!
#22 - ناتاشا وکيلی - 03/14/2008 - 14:52
khanom Yaghmaii, besyar lezat bordam az in bakhsh. shad va sar-boland bashid va hamisheh faAl. Ghalametan hamisheh ravan bashad. Ba ehteram
#23 - omid az Iran - 05/13/2008 - 18:25
نام و نام خانوادگي
آدرس ايميل (نمایش داده نخواهد شد)
نظر شما
Powered by Comment Script


شماره آینده ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه آگهي مي پذيرد
واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است