پيرايه يغمايی

نگاهی گذرا به زندگی و آثار جيمز جويس

" اکنون" را به کار گیر،
همین جا را ،
که تمامی آینده
از طریق آن
در گذشته غوطه ور میگردد. …
جيمز جويس
جيمز آگوستین جويسJAMES AUGUSTINE JOYCE,   فرزند جين مری و جان  استانیسلاس جويس در دوم فوريه 1882 در روز دوم فوريه‌ی 1882 در دوبلين پايتخت ايرلند درمحله‌ی Rathgar درخانواده‌ی اشرافی رو به انقراض و تهی دستی چشم به جهان گشود و به جمع خانواده‌ای پيوست که بجز او 9 فرزند ديگرهم داشتند.
در سپتامبر 1888 پدر جيمز جويس برای اينکه هم از هزينه‌های خانه بکاهد و هم شغل و درآمد آينده پسرش را تضمين کند، اورا به مدرسه شبانه روزی Clongowes Wood که توسط یسوعی‌ها  Jesuitsاداره می‌شد، فرستاد.‌ بايد گفت که يسوعی‌ها فرقه‌ای از مسیحیان بودند که از دستورات و فرامین ایکناس قدیس پیروی می‌کردند. جيمز جويس با اينکه از همان زمان از اندیشه‌های خشک کاتولیکی و کوتاه فکری‌های اطرافیانش به شدت رنج می‌برد، اما بناگزير 13 سال متوالی- يعنی دوران تحصيلات پيش دانشگاهی خود- را در این مدرسه سپری کرد. جويس در مورد اين کالج در کتاب تصوير هنرمند می نويسد:
  As Joyce writes in Portrait: “A long shiver of fear flowed over his body. He saw the dark entrance of the castle.”
تا اينکه در سال 1898 وارد دانشگاه دوبلین شد و به تحصیل در زمینه زبان‌های خارجی پرداخت و زبان دانو نروژى آموخت و ديگر مى‌توانست نمايشنامه‌هاى هنريك ايبسن Henrik Ibsen  را به زبان اصلى بخواند و همچنين درهمين زمان‌ها بود که به مطالعه پيرامون افکار و زندگی جوردانو برونوGiordano Bruno  (1)فيلسوف مذهبی مرام ايتاليايی روی آورد. و نيز درهمين زمان‌ها بود که شروع به سرودن اشعاری کرد که بعدها ( درسال 1907) به نام موسيقی مجلسی Chamber Music به چاپ رسيد.
در مدرسه سردمدار انقلاب ادبى بود اما بعد از چندی به خاطر نگارش رساله‌ای کفر آمیز مجبور به ترک دوبلین و کشور خود شد و به پاریس رفت و در پاريس قصد كرد پزشكى بخواند تا بتواند درآمد خوبى براى كار نويسندگى خود داشته باشد ولى خيلى زود آن را كنار گذاشت و به مناسبت مرگ مادرش (اوت 1903) به دوبلين بازگشت و به شغل نويسندگى و برخى شغل‌هاى غيرمرتبط روی آورد.
هرچند سال 1903 برای جويس سال خوبی نبود اما سال 1904 جبران سال گذشته را کرد، در اين سال جويس چند شعر گفت که در چند روزنامه و مجله چاپ شد؛ داستان‌های خواهراناولين 3 و پس از مسابقه 4 را نوشت که در مجله‌ی آیریش هومستد  به چاپ رسيد. مقالهٔ داستانی چهره هنرمند را نوشت؛ در مدرسه ای به تدريس پرداخت؛ در اپرايی آواز خواند و مدالی گرفت و ازهمه مهم تر در 16 ژوئن با نورا بارنکل (Nora Barnacle ) آشنا شد.گو اينکه  نورا تحصيلات بالا و علاقه ی چندانی به ادبيات نداشت و داستان‌های جويس را هم نمی‌خواند و اصلا ً آنها را هم نمی‌فهميد، ولى توانست جاى مهمى در زندگى جيمز جويس به خود اختصاص دهد. چنانکه تاريخ آشنايی آن‌ها – 16 ژوئن – آغاز گاه کتاب اوليس شد.5
پس از آن جويس در دوبلين زندگی مشترکی را با نورا آغاز نمود. در اکتبر همان سال به همراه او به پاریس، زوریخ و پولا و ... سفر کردو بعد از آن در سال 1905 با هم به ايتاليا رفتند و در تریست   Trieste ساکن شدند  و جويس در مدرسه‌ی برلیتز Berlitz school آنجا به درس دادن پرداخت. در همان سال روز ۲۷ ژوئیه ، پسرشان جورجيو  Giorgio 6 به جمع دو نفره‌ی آنان پيوست و نيز درهمين زمان‌ها بود که جويس اشعار و داستان‌هایی را که ظرف دو سال پیش نوشته بود به ناشری به نام گرانت ریچاردز داد.
در 1906 جويس و نورا و پسرشان به رم رفتند و جويس درآنجا در بانکی مشغول به کار شد اما سال بعد (1907) دوباره به تريست بازگشتند و جويس دوباره به تدريس زبان انگليسی پرداخت. در همين سال بود که داستان مردگان را نوشت و 26 فصل از کتاب ناتمام  قهرمان استيون را باز نويسی کرد که بعدها به نام چهره‌ی هنرمند در جوانی عرضه شد و نيز در 26 ژوييه همين سال بود که لوچیا Luciaدختر جويس و نورا به دنيا آمد.   
درسال 1909 جويس به ایرلند سفر کردو با شرکتی برای انتشار دوبلینی‌ها قراردادی بست و سپس با خواهرش اِوا به تریست بازگشت .اما در 1910 ناشری که قرار بود دوبلینی‌ها را منتشر کند نشر آن را به تعویق انداخت و باعث شد که جويس دستنوشته‌ی اين کتاب را در آتش بياندازد که البته خواهرش آن را از میان آتش بیرون کشبد .
از سال 1914 بخت به جويس روی آورد. در بهار 1914 جويس تنها نمايش نامه‌ی خود  تبعیدی‌ها  Exileرا شروع کرد که در سپتامبر سال بعد به پايان رسيد. داستان بلند چهره‌ی هنرمند در جوانی بطور زنجيره‌ای از شماره‌ی فوريه 1914 تا سپتامبر 1915 در مجله‌ی اگویست The Egoist به چاپ رسيد. کتاب دوبلينی‌ها (7) - مجموعه ی داستان‌های کوتاه – او منتشر شد و نيز جويس نگارش شاهکار خود "Ulysses" را آغاز نمود.
در 1916 رمان چهره مرد هنرمند در جوانی8 درنيويورک توسط انتشارات ويور به چاپ رسيد وتحسين منتقدان ادبى را برانگيخت. از ماه مارس سال 1918 تا دسامبر1920 رمان اولیس9 بگونه‌ی زنجيره‌ای در مجله‌ی Little Review در نیویورک منتشر شد و نيز درهمين سال 1920 بود که نمايشنامه‌ی تبعيدی‌ها در لندن و نيويورک منتشر شد. اما با همه‌ی اين بخت‌ياری‌های ادبی و با اينکه جويس به شتاب می‌رفت تا جهان ادبيات قرن بيستم را تسخير کند، زندگی اقتصادی‌اش تأمين نبود و از بيماری و کم سويی چشم رنج می‌برد چنانکه در1917 با پولی که از خانم  ويور به عنوان هديه گرفته بود، ناگزير شد برای چندمين بار چشمش را عمل کند و دوباره به تريسته برگردد و برای امرار معاش به تدريس بپردازد.
در1920 مجله ی Little Review به علت شکايت انجمن جلوگيری از فساد  از ادامه‌ی انتشار رمان اوليس خودداری کرد، اما دوسال بعد در تاريخ 2 فوريه 1922 اوليس در پاريس منتشر شد و اين برای جويس موفقيتی عظيم بود و او در 1923 نوشتن رمان دشوار شب زنده داری فينگان ها Finnegans Wake را آغاز نمود10.
در1924 برای نخستين بار زندگی نامه‌ی جويس که اکنون ديگر آوازه‌ی جهانی يافته بود، توسط هربرت گُرمان Herbert Gorman نوشته شد .
در 1927 شرکت انتشاراتی شکسپير و شرکا مجموعه‌ی دوم اشعار جويس را به نام Penyeach   ( هرکدام يک پنی؛ شعرهای يک پولی )منتشر نمود.
در 1929 اوليس به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شد و در سال 1930 استوارت گيلبرت Stuart Gilbert در نقد و تفسير کتاب اوليس، کتابی به نام " اوليس ِ جيمز جويس James Joyce's Ulysses  " منتشر نمود. در سال 1931 جيمز جويس با خانواده‌اش از پاريس به لندن رفت و در تاريخ 4 ژوييه ازدواج خود را با نورا رسما ً ثبت نمود و در 29 سپتامبر همان سال پدرش را از دست داد اما پس از مدت زمان کوتاهی يعنی در15 فوريه‌ی سال بعد 1932 نخستين نوه‌ی خود را از سوی پسرش جورجيو پيدا کرد و همزمان با اين وقايع آثار جنون در دخترش لوچيا ديده شد که بناگزير وعلی رغم تمامی مقاومت‌های جويس ناچار شدند او را در روان خانه‌ای درسوئيس بستری کنند.
در 1934اوليس و در 1936 مجموعه‌ی اشعارش  در نيويورک منتشر شد. و در 1939 شب زنده داری فينگان‌ها در لندن و نيويورک به چاپ رسيد. و سرانجام روز 13 ژانويه ،1941 مردی که يکی از پايه گذاران نگارش به روش سيّال ذهن بود  با زندگانی پرهيجانش وداع گفت و در زوريخ به خاک سپرده شد.


پا نويس‌ها :
1 – جوردانو برونو Giordano Bruno در 1548 در شهر نولا(Nola ) در نزديکی ناپل ايتاليا زاده شد. وی که يکی از نمايندگان بزرگ نوانديشی است ، ازهمان جوانی اندیشه ای بیباک داشت و از این رو همواره هدف انتقاد و سرزنش و دشمنی کشیشان قرار می گرفت چنانکه به هر جاکه می رفت ،پس از چندی به الحاد متهم می شد از اين رو این"فیلسوف سرگردان" - نامی که بر او نهاده بودند-  تقریباً همه ی زندگانی خود را به دربه دری گذرانید.سر انجام کليسا که نمی توانست نوانديشی های او را دوام بياورد ، وی را به مرگ محکوم کرد و بدينسان روز 19 فوريه 1600 او را که هرگزاز عقايدش توبه نکرد،زنده زنده در آتش سوزاندند. . این فیلسوف نظریه دوگانگی در طبیعت را مطرح کرده بود که بعدها در آثار هگل و سپس دانته مورد استفاده قرار گرفت و بگونه‌ای می‌توان او را نخستين کسی دانست که به قانون نسبيت اشاره کرده است. (با استفاده از مقاله‌ی سارا کرمی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد پيشوا ).
2 - "خواهران" نخستين داستان مجموعه دوبلينی هاست . داستان پسري است  كه با شنيدن خبر مرگ كشيشي كه ارتباطي عميق اما دست و پاگير با او داشته، آغاز مي‌شود. در اين داستان هم ديالوگ مانند اغلب داستان‌هاي جويس نقش كليدي دارد. در واقع خواننده از لابلای گفتگوی ديگران به حالات درونی پسرک پی می برد.
3 - " اولين" داستان دختري است كه برای رهايی از  شرايط نابسامان زندگي‌اش تصميم می‌گيرد با معشوقش فراركند، اما در‌ آخرين لحظه پشيمان مي‌شود و ترجيح مي‌دهد به همان وضع سابق برگردد. اين داستان اشاره به مردم ايرلند دارد. مردمی كه به سكون و فلج ذهنی گرفتارند و هميشه در لحظه تصميم‌گيري از وحشت در جاي خود ميخکوب مي‌شوند.
4 - " پس از مسابقه" داستان ديگری ‌است از دوبلينی‌هاست  كه در آن جويس علاوه بر توجه به حواس زيباشناختي و درگيري با عواطف انساني، عشق، مرگ، طبيعت و ديگر عناصر زندگي، درگير مسائل اجتماعي و سياسي كشورش هم می‌شود . اشاره به ركود مالي در دوبلين كه ركود ذهني آدم‌ها را در پی دارد، از نكات قابل توجه اين داستان است .
5 - يکی از دلايل دلبستگی شديد جويس به نورا و تأثير نورا بر کارهای جويس، نامه‌های عاشقانه‌ی جويس به نورا است که بتازگی يکی از آنها درحراجى در لندن به قيمت ۲۴۰۸۰۰ پوند فروخته شد و به اين ترتيب ركورد قيمت نامه را شكست. تاريخ اين نامه كه ميان يكى از كتاب‌هاي جويس يافته شده  اول دسامبر ۱۹۰۹و پس از بازگشت جويس به دوبلين بدون نورا است و يكى از احساسى‌ترين شاهكارهاى جويس بشمار می‌رود .از مفاد اين نامه چنين بر می‌آيد که ظاهراً جيمز جويس با نورا  روابط چندان آرامى نداشته و بيشتر وقت ها با هم جرّ و بحث مى‌كرده‌اند و نورا چندين بارجويس را تهديد به جدايى كرده است. در اين نامه جويس تغييرعقيده داده و به نورا اظهار محبت نموده و در پايان نامه به روزی كه آنها براى اولين بار همديگر را ملاقات كرده‌اند، يعنى ۱۶ ژوئن  ۱۹۰۴اشاره کرده و اين روزى است كه رمان اوليس او آغاز شده است. در اين حراجی تلگرافى هم از نورا بود كه در آن فقط يك كلمه نوشته شده بود: "بله"  و اين آخرين كلمه‌اى است كه از دهان مولى بلوم در رمان اوليس خارج مى‌شود. پيتر سلى، كارشناس ادبيات انگليسى حراجى ساتبى، ‌گويد: «قيمت بالايى كه براى اين نامه پرداخته شده است بيانگر اهميت بسيار رابطه اين زوج است. در واقع رابطه اين زن و شوهر براى جويس منبع الهام و خلاقيت بوده و نشانه آن را بيش از همه در رمان اوليس مى‌توان ديد".

6 - چون اکثر مترجمان گرامی جورجو    Giorgio نام پسر جويس را ( جيورجيو ) و لوچيا نام دخترش را (لوسيا) ترجمه کرده بودند، لازم شد که گفته شود که در اسامی ايتاليايی بعد از حرف (G ) حتما ً حرف (I ) می آيد که (G ) به صدای " گ = گاف" تلفظ نشود ، نه اينکه خود (I ) شامل صدای (ی) شود . دراسم جوردانو برانو هم قضيه از اين قرار است. در مورد نام دختر جويس " لوچيا"Lucia که آنهم يک نام ايتاليايی است همين قاعده وجود دارد ، چنانکه حرف  (I ) بعد از (C ) باعث می شود که  (C ) به صورت ( چ) تلفظ بشود و نه (س).  "با سپاس از مرسده".

 7 -  دوبليني‌ها شامل پانزده داستان كوتاه به سبك ناتوراليسم و همه ی آنها در مورد زندگي‌ اهالي دوبلين است. مردمي متعصب وخشك مذهب و از آن جا كه مذهب‌شان نتوانسته به طور طبيعي به نيازهاي روحي‌شان پاسخ دهد، تبديل به آدم‌هايي منزوي، سرخورده و اغلب دغل‌باز شده‌اند .
دوبليني‌ها را بايد چندين بار خواند. يك‌بار بدون توجه به پا نوشت‌ها و  تنها برای لذت بردن  از فضايي كه نويسنده با هنرمندي از زندگي روزمره‌ آدم‌هايي عادي در مكان‌هاي معمولي نشان داده و همچنين برای مزمزه کردن فلسفه‌ عميق و طنز دردآوري كه در لايه‌هاي زيرين داستان وجود دارد و بارهای ديگر با توجه به تمام اشاره ها و و كنايه ها  و مضامين اساطيري و مذهبي كه در لا‌به‌لاي كلماتش پيچيده دارد . طبق نظر كارشناسان ادبى برترين كار اين مجموعه  «مردگان» است كه روايت يك معلم مدرسه و همسر او است كه به تصوير روياهاى از دست رفته آنها مى پردازد. ضمن اينکه نمی توان داستان كوتاه «عربى» را که از شيواترين و روان ترين داستان هاى كوتاه عاشقانه است و بارها  از سوى منتقدين ادبى مورد تحسين قرار گرفته ، نديده گرفت . "عربي"ماجراي پسركي‌است كه دلباخته‌ خواهر دوستش مي‌شود. در اين داستان هم كلمات براي جويس بار معنايي عميقي دارند. او در به كاربردن تك تك واژه‌ها دقت مي‌كند، به طور مثال اشاره مي‌كند كه خانه‌ پسرك در خيابان کور blind بوده و اين کلمه را جاي "بن بست " بکار می گيرد و با اين شگرد به ضمير نابيناي اهالي آن مكان اشاره می کند. جويس وقت نوشتن «دوبليني‌ها» به همسرش گفت مي‌خواهد براي هموطنانش وجدان خلق كند و  خواننده هم در هنگام حواندن اين کتاب در می يابد كه پُر بيراه هم نگفته. چرا که اين مجموعه ی داستان، آينه‌اي تمام‌نما از مردمي‌است كه از تعهدات انساني خود دور شده‌اند و بار سنگين وجدان‌شان را به دوش رهبران مذهبي‌شان انداخته‌اند . بطور کلی مجموعه دوبلينى ها به جويس آن اعتماد به نفس لازم را داد كه در دنياى نويسندگى آن گونه كه مى خواهد قلم خود را بر روى كاغذ بلغزاند و شگفتى هاى نهفته ادبيات را خلق كند.
8 -  در همان زمان و در حالى كه كار دوبلينى‌ها به پايان رسيده بود، جويس كاربر روى «قهرمان استفن» را نيز دنبال كرده اما كمى بعد نام آن را تغيير داده و با عنوان "تصوير هنرمند در جوانى" به چاپ رساند
 9- اوليس در حقيقت انفجار رؤيا گونه ی نثری است که فرازی 40 هزار واژه ای را بی مکث و بی نقطه در بر می گيرد.در مورد "اوليس" جويس مى توان از پوست نوشته هاى چندگانه سخن گفت، زيرا علاوه بر نسخه بردارى حماسى از هومر، هر فصل كتاب با يكى از قسمت هاى بدن، يك تكنيك، يك رنگ يا يك نماد در ارتباط است و از شيوه روايى خاصى پيروى مى كند. خواندن چرك نويس هاى "اوليس" آموزنده است: جويس براى بازيافتن راه خود در ساختار چند بُعدى كتاب، كدهاى رنگين و علائم خاصى ابداع كرده بود. اين صفحات دستنويس بهت آورند زيرا جويس مى خواست انقلابى برپا كند كه ساير هنرهاى زمانه را نيز به لرزه درآورد. زمانی كه هنوز ترجمه "اوليس" به زبان فرانسه منتشر نشده بود، والرى لاربو يكى از دو مترجم اثر ،در مقدمه كتاب اين پرسش را مطرح كرد: "اما كليد اوليس كجاست؟" اين همان پرسشى است كه در ذهن سرگردان خواننده ای که بر اثر رويدادها، گفتارها، صدا ها و چشم اندازهايى كه او را در خود غوطه ور کرده اند، پديدار مى شود؛ خواننده اى كه نمى تواند خط اصلى و اطمينان بخش رمان هاى عادى را در اين اثر بيابد .لاربو در ادامه نوشت: " اماراستش اين كليد به در است، يا به زبان ديگر در عنوانى نهفته است كه روى جلد به چشم مى خورد: اوليس."پس زير پوست «اوليس» استخوان هاى "اديسه" ی هومر را مى توان يافت. البته رابطه اثر جويس با حماسه ی هومر جزءبه جزء نيست: اديسه داراى ۲۴ آواز (يا راپسودى) است، در حالى كه اوليس شامل ۱۸ فصل است. به طورى كه بعضى از اپيزودهاى هومر فراموش گشته، بعضى با يكديگر جمع آمده و بعضى ديگر بزرگنمايى شده اند. از جمله دوازده مرحله از سفر اوليس مدرن كه در مقابل ده سال گشت و گذار اوليس اصلى (قهرمان اديسه ی هومر) قرار مى گيرد، در يك روز در دوبلين خلاصه مى شود؛ روز "بلومزدى"؛ روز ۱۶ ژوئن ۱۹۰۴. (جيمز جويس همه روزنامه هاى آن روز را خريده و حتى از نتايج مسابقه ی اسب دوانى و تبليغات مختلف نيز غافل نمانده بود). سئوالى كه به طور گريزناپذيرى از سوى نخستين خوانندگان اثر جويس مطرح مى شد، اين بود که چرا بايد يك حماسه ی قديمى را چارچوب قرار داده، به شكلى ظاهراً واقعگرا، پرسوناژها و رويدادهاى امروز را در آن بازسازى كرد؟ پاسخ اين سئوال هنگامى روشن مى شود كه خواننده  در خواندن رمان اوليس پيش می رود و راه طى شده، يا به کلام بهتر بگويم ژرفاى سقوط را درمى يابد. در اينجا واژه كليدى هبوط است. "اوليس" شکيبا و ملكوتى هومر، دررمان جويس به" لئوپلد بلوم" تبديل مى شود. به يك يهودى فريب خورده كه خودش هم تا مى تواند فريب مى دهد و به همسرش خيانت مى كند؛ و زن بی بند و بارش " مالی" که هيچ شباهتی با پنه لوپ همسر وفادار اوليس حماسی ندارد. اوليس جويس مردى معمولی و لذت طلب است كه در شخصيت "لئوپلد بلوم" - كسى كه فاقد بعد قهرمانى است - و فقط در عالم خيال خود را قهرمان مى بيند،تجلى مى يابد.جهان او  "لئوپلد بلوم" هم نمايش سردرگمى جزئيات و ابعاد مبالغه آميز امور سطح پايين و حقير است. قهرمانان ديگر رمان "اوليس" عبارتند از تله مارك آدم متظاهرى كه مى خواهد نويسنده شود، استفان ددالوس همزاد جويس .در مورد ماجراهاى اوليس نيز اختلاف لحن با اثر هومر از ابتدا آشکار است: به جاى صحنه كمك خواستن هومر از الهه هنر، با "پارودى باك ماليگان"، دانشجوى خوشگذران روبه رو مى شويم كه به كمك كاسه ی ريش تراشى اش با عوالم بالا ارتباط برقرار مى كند و بدين وسيله ددالوس را به مسخره مى گيرد. به عنوان نمونه مى توان به اپيزود «ائول» نيز اشاره كرد كه در دفتر تحريريه يك روزنامه مى گذرد، جايى كه همه مى دانند گفته ها مبالغه آميز است. اپيزود «سيرسه» هومر، در اوليس جويس در روسپى خانه اى روى مى دهد كه اوليس با تله مارك دوبلينى ديدار مى كند. در انتهاى رمان تك گويى مشهور مالى را مى يابيم - كه نه در انتظار بازگشت شوهر، بلكه در آرزوى معشوق به سر مى برد.
خواننده پس از خواندن اوليس جويس به اين نتيجه می رسد که حماسه ی مدرن نمی تواند چيزی بجز يک باز سازی مضحک و توأم با نيشخند باشد .و بطور کلی جويس با جايگزين كردن "روش اساطيرى" با "روش روايى ساده" موفق مى شودبه چشم انداز عظيم بيهودگى و هرج و مرجى كه تاريخ معاصر را دربر گرفته شكل و مفهوم ببخشد.
10 - پس از اوليس، جويس ۱۷ سال وقت را صرف كار بعدى خود كرد و در ۱۹۳۹ «بيدارى فينگان ها» به چاپ رسيد. اين اثر ادبى سخت نه تنها از سبك نوشتارى دشوار برخوردار است كه لغاتى را از ديگر زبان ها به جز انگليسى در خود دارد. جويس در پاسخ به پرسش هايى در خصوص دشوارى داستان گفت: «زبان انگليسى براى من تمام شده است.» بيدارى فينگان ها سيلاب ها و جملات عجيب دارد و در برخى مواقع جملات از دو طرف قابل تفسير است. به دليل دشوارى در فهم، اين اثر نتوانست نظر منتقدان را جلب كند. يكى از اساتيد ادبيات دانشگاه كلمبيا در سال ۱۹۹۶ و در خصوص كتاب فينگان ها گفت: «من ۱۱ سال وقت صرف كردم تا بتوانم اين كتاب را بخوانم و تنها چيزى كه مى توانم بگويم، توصيه به ديگران است كه اين كتاب را نخوانند.»جويس نيز در آن زمان و در حالى كه از دشوارى كتاب شكايت هاى زيادى به او مى رسيد، گفت: «اين اثر براى روزگار فعلى نوشته نشده و دوره اى طولانى بايد بگذرد تا مخاطب اين اثر پيدا شود.»
احیای فینیگان ها(1939) شلوغ و عالمانه است. یک کمدی هرزه‌درا و یک دایرة‌المعارف مذهبی است. یک نقب در ناخودآگاه و یک تاریخ تمدن است. خواننده‌ای که برای وقت‌گذرانی می‌خواندش ممکن است آن را پرت و پلا بیابد ، حال آنکه منتقدانی آن را بزرگترین دستاورد تخیل انسان در قرن ما می‌دانند.

مأخذ :
1 -  " جيمز جويس " نویسنده مشهوری که در فقر از دنیا رفت ؛خبر گزاری مهر؛ ۱۳۸۴/۱۱/۱۴
2 - روزنامه شرق ، سال اول ، شماره ی 218
3 - درباره ی خالق رمان ماندگار " اوليس " ،هموطن سلام ، چهارشنبه 23 آذر 1384.
4 - بيوگرافی جيمز جويس همراه سه داستان کوتاه از مجموعه ی دوبلينی ها ، عليرضا مجيدی ، سايت يک پزشک ، جمعه 5 اسفند ماه .
5 - مرگ جيمز جويس ، کامبيز توانا ، روزنامه ی شرق، سال دوم ، شماره ی 391، شنبه 26 دی 1383
6 -  اوليس ، برگردان منوچهر بديعی ،سايت داستان حرفه ای  www.dibache.com
7 -  يادداشت کتاب ، جيمز جويس و باز آفرينی اوليس ، ترجمه ی خجسته کيهان ، برگرفته از مگزين ليته رر، شرق سال سوم ، شماره ی 650 ، چهارشنبه 23 آذرماه 1384

 

1-  James Joyce The Literature Network.
2 – James Joyce, The  Modern Word.
3 – The James Joyce Center
4-   James Joyce,Wikipedia

و در پايان :
منوچهر بديعی مترجم اوليس، در مورد اين داستان در توضيحاتی داده است که بخش کوتاهی از آن برای نزديک کردن ذهن خوانندگان گرامی با اين غول شگفت انگيز عيناً نقل می شود:   
نخستين‌ واكنش‌ اكثر ناقدان‌ و برخي‌ خوانندگان‌ در برابر «اوليس‌» آن‌بود كه‌ اين‌ اثر ادبي‌ را يك‌سره‌ نوعي‌ "طنز" به‌شمار آورند. زماني‌ گذشت‌تا با توجه‌ به‌ روش‌هايي‌ كه‌ در آن‌ به‌كار رفته‌ بود ـ «تك‌گويي‌ دروني‌» و«سيلان‌ خودآگاهي‌» ـ و با تعمق‌ در انبوه‌ حقايق‌ و اموري‌ كه‌ در اوليس‌مطرح‌ شده‌ است‌ معلوم‌ شد كه‌ اين‌ اثر يك‌سره‌ طنز نيست‌ اما از طنز هم‌خالي‌ نيست‌. شايد طنزآميزترين‌ تكّة «اوليس‌» قطعه‌اي‌ از بخش‌دوازدهم‌ آن‌ «سيكلوپ‌» باشد كه‌ در اين‌جا ترجمة‌ آن‌ آمده‌ است‌. به‌خوانندگان‌ پيش‌نهاد مي‌شود كه‌ نخست‌ آن‌چه‌ دربارة‌ تمامي‌ بخش 12،پيش‌ از يادداشت‌هاي‌ شماره‌گذاري‌ شده‌، نوشته‌ شده‌ است‌ بخوانند وپس‌ از آن‌ به‌ خواندن‌ متن‌ همراه‌ با يادداشت‌ها بپردازند.

 آخرين‌ وداع‌ بي‌نهايت‌ تأثرآور بود1. از مناره‌هاي‌ دور و نزديك‌ صداي‌ناقوس‌ مرگ‌ لاينقطع‌ بلند بود و همه‌ را به‌ تشييع‌ جنازه‌ مي‌خواند و در گوشه‌ وكنار محله‌هاي‌ غم‌زده‌ ده‌ها طبل‌ پوشيده‌ در نمد كه‌ صداي‌ پوك‌ توپ‌ها آن‌هارا قطع‌ مي‌كرد ندايي‌ شوم‌ سر مي‌داد. غرش‌ كركننده‌ی رعد و روشنايي‌كوركنندة‌ برق‌ كه‌ اين‌ صحنة‌ مرگبار را روشن‌ مي‌كرد گواهي‌ مي‌داد كه‌ توپخانة‌آسمان‌ از قبل‌ تمام‌ طنطنه‌ی‌ مافوق‌ طبيعي‌ خود را به‌ اين‌ منظرة‌ مخوف‌ عاريه‌داده‌ است‌. از دريچه‌هاي‌ سيل‌بند آسمان‌ِ خشمگين‌ باراني‌ سيل‌آسا بر سربرهنة‌ خلايقي‌ كه‌ گرد آمده‌ بودند فرو ريخت‌ و عدة‌ اينان‌ به‌ كم‌ترين‌ تخمين‌پانصدهزار بود. دسته‌اي‌ از پاسبان‌هاي‌ شهر دبلين‌ بزرگ‌ به‌ فرماندهي‌ شخص‌سركلانتر در ميان‌ آن‌ جمع‌ عظيم‌ به‌ حفظ‌ نظم‌ مشغول‌ بودند و براي‌ آن‌كه‌ آن‌جمع‌ عظيم‌ سرگرم‌ شوند دستة‌ موزيكانچي‌ سنج‌ و سازهاي‌ بادي‌ خيابان‌يورك‌2 با آلات‌ پوشيده‌ در پوشش‌ سياه‌ ماهرانه‌ همان‌ نغمة‌ بي‌همتايي‌ رامي‌نواختند كه‌ قريحة‌ نالان‌ «اسپرانتزا»3 از گهواره‌ در دل‌ ما نشانده‌ است‌.قطارهاي‌ تفريحي‌ سريع‌السير فوق‌العاده‌ و دليجان‌هاي‌ موتوري‌ بانيمكت‌هاي‌ روكش‌دار تهيه‌ ديده‌ بودند تا پسرعموهاي‌ روستايي‌ ما كه‌ جمع‌كثيري‌ از آنان‌ به‌ آن‌جا آمده‌ بودند در آسايش‌ باشند. وقتي‌ خوانندگان‌ دوره‌گردمحبوب‌ دبلين‌ ل‌ـ ن‌ـ هـ ـ ن‌ و م‌ـ ل‌ـ گ‌ـ ن‌ ترانة‌ «شب‌ پيش‌ از آن‌روز كه‌ لاري‌دراز شد»4 را با آن‌ طرز نشاط‌انگيز مرسوم‌ خود خواندند تفرج‌ خاطر فراواني‌پديد آمد. آن‌ دو مزه‌پران‌ بي‌مثل‌ و مانند ما با تصنيف‌هاي‌ يك‌ورقي‌ خود داد وستد پرغوغايي‌ در ميان‌ دوست‌داران‌ طنز و هجا برپا كردند كه‌ اگر كسي‌ درگوشة‌ دل‌ عنايتي‌ به‌ طنز عاري‌ از لودگي‌ ايرلندي‌ داشته‌ باشد به‌ آن‌ چند پول‌سياهي‌ كه‌ به‌ زحمت‌ به‌ كف‌ مي‌آورند غبطه‌ نخواهد خورد. بچه‌هايي‌ كه‌ در«يتيم‌خانة‌ دختران‌ و پسران‌» بودند لب‌ِ پنجره‌ها جمع‌ شده‌ بودند و به‌ اين‌صحنه‌ نگاه‌ مي‌كرند و از اين‌كه‌ چنان‌ برنامة‌ غيرمنتظري‌ به‌ سرگرمي‌هاي‌آن‌روز افزوده‌ شده‌ بود شادي‌ها كردند و بايد از «خواهران‌ نازنين‌ بينوايان‌»5تقدير و تمجيد كنيم‌ كه‌ به‌ فكر افتادند تا براي‌ يتيمان‌ پدر و مادر از كف‌ داده‌برنامة‌ تفريحي‌ به‌راستي‌ آموزنده‌اي‌ فراهم‌ آورند. جمع‌ مدعوين‌نايب‌السلطنه‌ كه‌ در ميان‌شان‌ بانوان‌ معروف‌ بسيار بود در ساية‌ همراهي‌عُليامخدرات‌ مكرّمات‌ به‌ بهترين‌ جاي‌ جايگاه‌ هدايت‌ شدند و سفيران‌بديع‌منظر خارجي‌ كه‌ به‌ «دوستان‌ جزيرة‌ زمرد» شهرت‌ دارند در جايگاهي‌درست‌ روبه‌روي‌ آنان‌ جاي‌ داده‌ شدند. سفيران‌ كه‌ با هيبت‌ تمام‌ حاضر بودندعبارت‌ بودند از كومنداتوره‌ باچي‌ باچي‌ بنينو بنونه‌6 (كه‌ شيخ‌السفرا بود ونيمه‌فلج‌ و ناگزير بودند او را با يك‌ جرثقيل‌ نجاري‌ قوي‌ به‌ صندلي‌اش‌برسانند)، مسيو پير پل‌ پتيت‌ اپتان‌7، گراند ژوكر ولاديمنجلاب‌ حيض‌لته‌تشف‌، آركژوكرلئوپوك‌ رودلف‌ فون‌ شوانزنباد ـ هودنتالر8، كنتس‌ مارهاويراگاكيسا سزوني‌ پوتراپستي‌،9 حرم‌خان‌ فيسافاده‌، كنت‌ آتاناتوس‌كاراملوپوليس‌،10 علي‌بابا بخشش‌ راحت‌القوم‌ افندي‌، سنيور هيداگلوكابالرودون‌ پكاديلواي‌ پالا براس‌ اي‌ پاترنوسترد و لامالورا و دولا مالاريا11،هوكوپوكو هاراكيري‌،12 هي‌ هونگ‌ چانگ‌،13 اولاف‌ كوبركدلسن‌،14 ماين‌هير حقه‌ وان‌ كلك‌، پان‌ پولاكس‌ پادي‌ ريسكي‌،15 گوزپوند پره‌ كلشتر كراچينابريچي‌سيچ‌، بوروس‌ هوپينكوف‌،17 هرهورهوس‌ ديركتور پرازيدنت‌ هانس‌چوچلي‌ ـ اشتورلي‌،18 دكتر پروفسور ورزشگاه‌ مليوم‌ موزيوم‌ آسايشگاهيوم‌فتق‌بنديوم‌ مبتذليوم‌ اختصاصيوم‌ سنتيوم‌ تاريخ‌ عموميوم‌ ويژگيوم‌ كريگفريداوبرآل‌ گماينه‌.19 كلية‌ سُفرا بدون‌ استثنا با عباراتي‌ بسيار محكم‌ كه‌ ناهنجارتراز آن‌ها ممكن‌ نبود دربارة‌ عمليات‌ وحشيانة‌ بي‌نامي‌ كه‌ آنان‌ را به‌ تماشاي‌ آن‌دعوت‌ كرده‌ بودند سخن‌ راندند. سپس‌ مناقشة‌ پرحرارتي‌ (كه‌ همه‌ در آن‌شركت‌ كردند) در ميان‌ «د.ج‌. ز20» بر سر آن‌ درگرفت‌ كه‌ روز تولد قديس‌نگهبان‌ ايرلند روز هشتم‌ مارس‌ بوده‌ است‌ يا روز نهم‌ مارس‌.21 در ضمن‌ اين‌مباحثه‌ به‌ توپ‌ و شمشير و تير برگرد و قره‌مينا و نارنجك‌ گازي‌ و ساطور وچتر و منجنيق‌ و پنجه‌بُكس‌ و كيسه‌شن‌ و پاره‌آهن‌ نيز متوسل‌ شدند و بي‌محابابرهم‌ ضرب‌ و شتم‌ وارد آوردند.

1. آخرين‌ وداع‌ بي‌نهايت‌ تأثرآور بود... كه‌ آن‌جا ته‌ جاده‌ لايم‌ هاوس‌ چشم‌ به‌ راه‌ منه‌ (نقيضه‌) به‌تقليد از سبك‌ روزنامه‌ها در شرح‌ وقايع‌ و حوادث‌ مهم‌ مورد توجه‌ مردم‌. توصيف‌ اعدام‌رابرت‌ امت‌ اندكي‌ نيز به‌ سبك‌ داستان‌ «دل‌شكسته‌» اثر واشينگتن‌ ايروينگ‌ (1783ـ1853)است‌.
2. دستة‌ موزيكانچي‌ سنج‌ و سازهاي‌ بادي‌ خيابان‌ يورك‌ ـ اين‌ دستة‌ موزيك‌ را باشگاه‌كارگران‌ محافظه‌كار شهر و استان‌ دبلين‌ راه‌ انداخته‌ بود. آن‌ باشگاه‌ در خيابان‌ يورك‌ قرارداشت‌.
3. نغمة‌ بي‌همتايي‌... كه‌ قريحة‌ نالان‌ «اسپرانتزا» از گهواره‌ در دل‌ ما نشانده‌ است‌ ـ «اسپرانتزا» نام‌مستعار جين‌ فرانسيسكا الجي‌، ليدي‌ وايلد (1826ـ1896) مادر اسكار وايلد است‌. وي‌يكي‌ از فعالان‌ نهضت‌ ادبي‌ ـ انقلابي‌ ايرلند جوان‌ در سال 1848 بود و چند شعر مهيج‌سروده‌ است‌؛ از اين‌رو صفت‌ «نالان‌» براي‌ قريحة‌ شاعري‌ او چندان‌ مناسب‌ نيست‌. منظوراز نغمة‌ «بي‌همتا» روشن‌ نيست‌ اما تورنتون‌ معتقد است‌ كه‌ اين‌ عبارت‌ اشاره‌ به‌ شعر«برادران‌: هنري‌ و جان‌ شيرز» است‌ كه‌ ابتدا حالتي‌ «نالان‌» و حزين‌ دارد اما از بند سوم‌ به‌بعد به‌حماسه‌اي‌ دربارة‌ «افتخار شهادت‌» بدل‌ مي‌شود.
4. شب‌ پيش‌ از آن‌روز كه‌ لاري‌ دراز شد ـ عنوان‌ يك‌ ترانة‌ ايرلندي‌ است‌ كه‌ در قرن‌ هجدهم‌سروده‌ شده‌ است‌ و چنين‌ آغاز مي‌شود «شب‌ پيش‌ از آن‌روز كه‌ لاري‌ دراز شد / بچه‌ها همه‌از او ديدار كردند.» لاري‌ و دوستانش‌ با راحتي‌ خيال‌ مي‌نوشند و ورق‌بازي‌ مي‌كنند ولاري‌ شفاعت‌ كشيش‌ را رد مي‌كند و تنها از اين‌ نگران‌ است‌ كه‌ «ماري‌ دل‌بند»ش‌ وقتي‌روح‌ او به‌ سراغش‌ مي‌رود وحشت‌زده‌ مي‌شود.
5. «خواهران‌ نازنين‌ بينوايان» ـ شعبه‌اي‌ از بنياد خواهران‌ نيكوكار فرقة‌ كاتوليك‌.تشكيلات‌ آنان‌ در دبلين‌ منحصر به‌ يك‌ خانة‌ پيران‌ بود.
6. كومنداتوره‌ باچي‌ باچي‌ بنينو بنونه‌ ـ به‌ ايتاليايي‌ يعني‌ «فرمانده‌ ماچ‌ ماچ‌ سلامت‌سلامت‌.»
7. پير پل‌ پتيت‌ اپتان‌ ـ به‌ فرانسه‌ يعني‌ «پير پل‌ بُهت‌آور كوچولو».
8. شوانزنباد ـ هودنتالر ـ به‌ آلماني‌ يعني‌ ــــ.
9. كنتس‌ مارها ويراگاكيسا سزوني‌ پوتراپستي‌ ـ گذشته‌ از چند واژة‌ ركيك‌ انگليسي‌ كه‌ به‌طنز در ميان‌ نام‌ اين‌ "كنتس‌" نهاده‌ شده‌ است‌، اين‌ نام‌ دراز به‌ زبان‌ مجاري‌ يعني‌: «كنتس‌ گاوِمادموازل‌ دلبند فلان‌كس‌ گند و گه‌ پِستي‌» («پِستي‌» از «پِست‌» كه‌ جزء آخر بوداپِست‌ است.)
10. آتاناتوس‌ كاراملوپوليس‌ ـ به‌ يوناني‌ جديد يعني‌ «كنت‌ شوكولات‌فروشي‌ بي‌مرگ.»
11. سينيور هيداگلو كابالرودون‌ پكاديلواي‌ پالابراس‌ اي‌ پاترنوستردولا مالورا دولا مالاريا ـ به‌اسپانيايي‌ يعني‌ «خدايگان‌ شهسوار شريف‌ آقاي‌ پكاديلو و كلمات‌ و دعاي‌ الهي‌ براي‌ساعت‌ نحس‌ مالاريا.»
12. هوكوپوكو هاراكيري‌ ـ هوكوپوكو نزديك‌ به‌ واژة‌ انگليسي‌ «هاكي‌ پاكي‌» به‌ معني‌ «دوزو كلك‌» است‌. هاراكيري‌ واژه‌اي‌ ژاپني‌ به‌ معني‌ خودكشي‌ است‌.
13. هي‌ هونگ‌ چانگ‌ ـ برگرفته‌ از روي‌ نام‌ هونگ‌ چانگ‌ (1823-1901)، سياست‌مدارتواناي‌ چيني‌ كه‌ مدت‌ بيست‌ و پنج‌ سال‌ (1870ـ1895) پس‌ از امپراتور چين‌ مقتدرترين‌مرد آن‌ سرزمين‌ بود.
14. اولاف‌ كوبركدلسن‌ ـ واژه‌هاي‌ اين‌ نام‌ ظاهراً دانماركي‌ در زبان‌ انگليسي‌ به‌ معني ‌«آهاي‌ بخند، پسر كتري‌ مسي‌» است‌، اما با توجه‌ به‌ يادداشت‌ بعدي‌ ممكن‌ است‌ اشاره‌اي‌ باشد به‌ اين‌كه‌ وقايع‌ هملت‌ در دانمارك‌ روي‌ مي‌دهد. و هم‌چنين‌ شايد اشاره‌اي‌ است‌ به ‌«گوندراستورپ‌ كلدن‌» (ديگ‌ گوندراستورپ‌) و «رينكبي‌ كلدن‌» (ديگ‌ رينكبي‌)، دو ديگ‌برنزي‌ سلتي‌ كه‌ اولي‌ در سال‌ 1891 و دومي‌ در سال‌ 1945 كشف‌ شد و اكنون‌ در موزة‌ ملي‌دانمارك‌ است‌. در سُنت‌ سلتي‌ ديگ‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ لوازم‌ منزل‌ بوده‌ و مانند شمشير وسپر از اموال‌ اختصاصي‌ رييس‌ قبيله‌ به‌ شمار مي‌آمده‌ است‌.
15. پان‌ پولاكس‌ پادي‌ ريسكي‌ ـ «پان‌» در زبان‌ لهستاني‌ به‌ معني‌ «آقا» است‌. بقية‌ واژه‌هاي‌اين‌ نام‌ يادآور پيانوزن‌ مشهور لهستاني‌ يان‌ پادروسكي‌ (1860ـ1941) و پادي‌، نمونة‌ مردايرلندي‌ است‌ كه‌ در نمايش‌ها ظاهر مي‌شود. «پولاكس‌» واژه‌اي‌ است‌ كه‌ «هوراشيو» درصحنة‌ اول‌ پردة‌ اول‌ هملت‌ ضمن‌ توصيف‌ روح‌ بر زبان‌ مي‌آورد و مي‌گويد: «و نيز روزي‌كه‌ پس‌ از يك‌ گفت‌ و گوي‌ خشم‌آلود «پولاك‌»هاي‌ سورتمه‌سوار روي‌ يخ‌ها را شكست‌ دادبه‌ همين‌گونه‌ ابرو درهم‌ كشيده‌ بود.» اما در طرز املاء و هم‌چنين‌ معناي‌ «پولاك‌» بين‌پژوهشگران‌ آثار شكسپير اختلاف‌ نظر وجود دارد.
16. گوزپوند ـ واژة‌ روسي‌ «گاسپادين‌» به‌ معني‌ آقا به‌ اين‌ صورت‌ درآمده‌ است‌.
17. بوروس‌ هوپينكوف‌ ـ «بوروس‌» صورت‌ هجوآميز نام‌ «بوريس‌» است‌ كه‌ اشاره‌ به‌بوريس‌ گودونوف (1551-1605) دارد كه‌ از 1598 تا 1605 تزار روسيه‌ بود.«هوپينكوف‌» نيز نامي‌ است‌ كه‌ با تغيير دو واژة‌ انگليسي‌ به‌ معني‌ «سياه‌ سرفه‌» ساخته‌ شده‌است‌ و يادآور حملة‌ شديد سياه‌ سرفه‌ است‌ كه‌ در ماه‌ مي‌ 1907 به‌ بوريس‌ كنراد پسرجوزف‌ كنراد نويسندة‌ معروف‌ دست‌ داد.
18. هرهورهوس‌ ديركتور پرازيدنت‌ هانس‌ چوچلي‌ ـ اشتورلي‌ ـ يعني‌ «رييس‌ هيأت‌ مديره‌ ومديرعامل‌ فاحشه‌خانة‌ آقاي‌ هانس‌ چوچلي‌ ـ اشتورلي‌». چوچلي‌ ـ اشتورلي‌ به‌ معني‌ «كيك‌كوچك‌، ماليات‌ اندك‌» نام‌ يك‌ خانوادة‌ معروف‌ سوييسي‌ـ آلماني‌ است‌.
19. كريگفريد اوبرآل‌ گماينه‌ ـ «كريگفريد» به‌ معني‌ «جنگ‌ ـ صلح‌» در استهزاي‌ «زيگفريد»؛ «اوبرآل‌ گماينه‌» در زبان‌ آلماني‌ به‌ معناي‌ «كلي‌، عمومي‌» است‌ اما در سرودملي‌ آلمان‌ واژه‌اي‌ شبيه‌ به‌ آن‌ آمده‌ است‌ كه‌ معني‌ «برتر از همه‌» دارد: «آلمان‌، آلمان‌، برتر ازهمه‌». جويس‌ قصد استهزاي‌ اين‌ عبارت‌ را نيز داشته‌ است‌.
20. «د. ج‌. ز» ـ حروف‌ اول‌ «دوستان‌ جزيرة‌ زمرد.»
21. روز تولد قديس‌ نگهبان‌ ايرلند روز هشتم‌ مارس‌ بوده‌ است‌ يا روز نهم‌ مارس‌ ـ اشاره‌ به‌ پاتريك‌ قديس‌ (385-461) است‌ كه‌ نه‌ تنها روز تولدش‌ نامعلوم‌ است‌ بل‌كه‌ در سال‌ ومحل‌ تولدش‌ نيز ترديد كرده‌اند (آيا در اسكاتلند متولد شده‌ است‌ يا در ويلز يا گال‌).راه ‌حل‌ مزاح‌آميزي‌ كه‌ براي‌ تعيين‌ روز تولد او پيشنهاد شده‌، يعني‌ با جمع‌ عددهاي‌ هشت‌و نه‌ به‌ عدد هفده‌ رسيدن‌ و آن‌ را روز تولد پاتريك‌ قديس‌ دانستن‌، از سامول‌ لاور است‌ كه‌در شعر «تولد پاتريك‌ قديس‌» مي‌گويد نزاع‌ بر سر روز تولد پاتريك‌ قديس‌ نخستين‌ نزاع‌فرقه‌اي‌ ايرلند باستان‌ بوده‌ است‌، تا آن‌كه‌ «پدر مولكاهي‌» مصالحه‌اي‌ پيشنهاد مي‌كند: «گفتابچه‌ها بر سر هشت‌ و نه‌ نزاع‌ نكنيد / اين‌قدر اختلاف‌ نكنيد ـ بل‌كه‌ گاهي‌ هم‌ ائتلاف‌ كنيد /هشت‌ را با نه‌ ائتلاف‌ كنيد مي‌شود هفده‌ / پس‌ همين‌ روز تولدش‌ باشد / منشي‌اش‌ گفت‌،سلمنا،.../ سپس‌ همه‌ سياه‌مست‌ شدند ـ كه‌ نعمت‌ بر آن‌ها كامل‌ كرد / و ما از آن‌ روز تاكنون‌به‌ همين‌ سيره‌ عمل‌ مي‌كنيم.»
 اما از شوخي‌ گذشته‌، اختلاف‌ و نزاع‌ بر سر زمان‌ و مكان‌ تولد قديس‌ پاتريك‌ و تاريخ‌آغاز كار تبليغي‌ او در ايرلند چنان‌ بالا گرفت‌ كه‌ در كتاب‌ «سؤال‌ و جواب‌ ديني‌» كليساي‌ايرلند اعتقاد به‌ سال‌ ورود او به‌ ايرلند جزء يكي‌ از مباني‌ ايمان‌ شمرده‌ شد: «سؤال‌: براي ‌نخستين‌ بار ايرلند به‌ دست‌ چه‌ كسي‌ به‌ دين‌ راستين‌ گرويد؟ جواب‌: ايرلند به‌ دست‌پاتريك‌ قديس‌ به‌ دين‌ راستين‌ گرويد، پاتريك‌ قديس‌ را پاپ‌ سلستين‌ فرستاده‌ بود و درسال‌ 432 به‌ جزيرة‌ ما پا نهاد.»


شماره آینده ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه آگهي مي پذيرد
واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است