دكتر مهرزاد شكويی
نگاهي بر دفتر مُهرهي مِهر
گزارش پوران فرخزاد
بايد خستو شوم بر اين كه كتاب مُهرهي مِهر نامهاي دشوارياب و دشوارخوان است كه اگر خوانندهي نامه، يكي دو فرگرد نخست آن را بخواند به شيريني همهي ديگر فرگردهاي كتاب را خواهد خواند.
نه ميتوان گفت كه براي كارآمدن و آويژه كاران نوشته شده است نه ميتوان گفت براي همه مردمان!
و بازميتوان گفت براي هردو گروه هم نوشته شده است، اين شگفت نيست؟!
هنگامي كه خواستم رويهاي چند از كاغذ سپيد را درشناساندن آن سيه كنم، زماني دراز درماندم! به فرجام براي هر فرگرد يكي دو رويه نوشتم، آنگه ديدم نوشتاري در نزديك به پنجاه واندي رويه فراهم آمد!
ديدم اين مايه براي شناساندن كتاب بسيار درازگويانه است و خواست انديشه را كه شناساندن كتاب بود كم رنگ و دشوارخوان تر ميكند.
پس به كناري نهادم و دوباره آغاز كردم و هماره دركمين خود ماندم كه دراز گويي نكنم كه مبادا در برابر كتاب ياوه گويي بنمايد.
باري! در شناخت اين نامه بهليد (= اجازه بدهيد) تا رويه نخست از ديباچهاي راكه استاد گرامي مرتضي ثاقب فر بر پچواك (= ترجمه ) يا برگردان كتابِ دين مهره جهان باستان نوشتهاند دراين جا بياورم.
اين كتاب گردآورندهي گفتارهايي است كه د رسال 1975 در دومين همايش جهاني مِهرشناسي برابر با سال 54 خورشيدي درميان دانشمندان باختري گفته و شنيده شده است:
حدود يك قرن و پيش، يك پژوهنده ي انگليسي با انصاف، نوشت :
در ويرايش تازهي دانشنامهي بريتانيكا ميبينيم كه نيم صفحه دربارهي مِهرنوشته شده است. شايد به نظر بيايد كه ميخواهم نظر شمارا به يك دين ناچيز درميان دينهاي كهن بكشانم ولي بايد بگويم كه هرچند نخواهم توانست شما را به دريافت اهميني كه اين دين دارد بيداركنم ، دين مهر، ديني هست و خواهد بود كه نقشي جدي در تاريخ پرورش دين و بر مسيحيت داشته است. كمي جستجو آشكارميكند كه اين دين كهن كه در زمان ما تا اين اندازه كم از آن آگاهي داريم، در دوران چند سده در امپراتوري رم، گسترده ترين دستگاه ديني بود، به سخن ديگر، در سدههايي كه آن را مسيحي ميخوانيم، دين مِهر در برگيرندهترين دين درجهان غرب بود پزوهندگان دراين باره هم داستاناند.
براي پدران كليسا، دين مهر خطرناكترين خار در چشم بود و بازمانده هاي يادماني آن از دوران امپراتوري رم، پذيرش شگفتي آورآن را درميان مردم نشان ميدهد درخود كشورما (انگلستان) كه سيصد سال دردست رميها بود، آن هم دردوراني كه فرض شده مسيحيت در سراسرامپراتوري رخنه و نفوذ داشته است، هيچ يادمان و نشاني ازمسيحيت به دست نيامده است، حال آنكه يادمانهايي كه براي بزرگداشت وستايش مهر برپا شده، فراوان ديده ميشود.
درغارهاي مهري، پيكرتراشيهاي مهر ونوشتههاي مهر و نوشتههايي كه ازاين گونه يافت شده است: " به بهترين و بزرگترين خدا، ميتراي شكست ناپذير، خداوند روزگاران" و ...
با اين همه نشان كه ازدين مهر( ميترا، در روزگارهخامنشيان به زبان اوستا و مهربه زبان پهلوي در روزگاراشكانيان ) درسدههاي آغازين مسيحيت مانده است.
هزارسال در پي آن ميآيد كه هيچ گونه آگاهي ازاين دين دردست نيست و چنين مينمايد كه نام فراموش شدهاي دراروپاست، حتي درقرن پانزدهم و شانزدهم، باستان شناسان بزرگ آن زمان يادمانهاي كشف شدهي مهري يا ميترايي را نمايانگر خدايان و قهرمانان افسانهاي رم ميپنداشته اند"1
اين بخش كوتاهي از پژوهش روبرتسون بود كه از نامهي نامبرده و به ياري نامهي ديگري از استاد روان شاد محمد مقدم بانام جستار درباره مهر و ناهيد آورديم. با اين همه! دريغا از پيرنگ و كنكاش (=دسيسه) دانشمندان برنايشت (= متعصب ) ودين بيمار...
بازهم پس ازچاپ كتاب سترگي چون گزارشهاي دومين همايش جهاني مِهر شناسي در 1975 تا سال 1979همه داشتهي بريتانيكا همان نيم رويه است. پس از آن را تا امروزنگاه نكردهام و گمان نميكنم درست و راست و فرهوده شده باشد.
راست آن كه آموزش و پرورش دو دين بزرگ ايراني ريشه و پايه ي دو دين ديگر جهاني شده است كه هر دو شارسان (= تمدن) ساز بوده اند ، يكي از اين دو دين همان آيين مهر در مسيحيت است كه پدران نخستين كليسا هر آن چه توانستند از آن برداشتند و به نام مسيحيت نهادند ، نمونه هايي مي آورم :
غسل تعميد + روز خورشيد كه يكشنبه هاست + ناقوس كليسا و زورخانه كه ويژه مهر كده بوده است + روشن كردن شمع + سرودهاي گروهي همسرايي كردن در مهركده كه موسيقي مويژه ي ديني كليسا از آغاز برگرفته از اين آيين مغان ميتراييك است + كلاه فريگي – سكايي كه ريشه ي ايراني دارد و در اين باره بنگريد به رويه ي 147 همان كتاب كه تنها يك نمونه از سدها نمايان است + جامه ارغواني پير كه در رم به آن مور MOORE مي گفتند + شام آخر حضرت عيسي كه چند سد پاشن (= سند) در دست است از شام ميترا (مهر ) با يارانش پيش از فراز رفتن بر آسمان (عروج ) + خوراك سپنتا(= مقدس) كه از گوشت مهر و از خون اوست كه درون DRUN هم ناميده شده است در ميان ايرانيان + ميتراي گاو اوژن كه تاوان گناه انسان را مي هد + درخت كاج كه از نمادهاي ميتراييك ها بوده است ، آراستن آن و ستاره ي بالاترين شاخه ي درخت به نشان نگاه مهر و ماه يا خورشيد و ده ها آداب ريز و درشت ديگر كه ياد كرد آن ها را جاي در اين چند رويه نيست و به فرجام سه گانه گرايي يا تثليث پدر – پسر – و روح القدس كه ميترا و دوشبان شاهد بر كنار اويند كه در زمان اشكانيان به گونه اي ديگر كه يادگاري از آن در شهر باستاني هاترا(= الحفر) در شمالي ترين جاي عراق امروز( يا در جنوب غربي موصل امروز) بر جاي مانده است به نام هاي مارن – مارتن – بامارن كه همان پدر پسر و بارمارن به چم بهرهي مهر يا بهر مارن ،اين واژه بار دركنار ما رن به نگره ي برخي همان واژه باري ! امروزينه ي ماست كه به چم كوتاه و گوهر سخن و نيز: باري تعالي ، به چم حق تعالي خداوند متعال و... است كه خود برهمين نگره هستم.
براي بهتر دانستن ارزش كتاب مهرهي مِهرناگزير به يك اشاره هستم.
مهردرالحفر(= هاترا) نوشته مردي هلندي به نام دريج ورس DRIJVERS ) اگراين نوشتار را با هوشياري همه سويه بخوانيد و نيم نگاهي هم به راهنماييهاي برگردانندهي نوشتاردر زيرنويسها داشته باشيد، درخواهيد يافت كه استاد گرامي ثاقب تر به درستي مچ دريج و رس را درسربزنگاهها گرفته است و درهمين كتاب نوشتارهاي ديگرهم همه و هريك به گونهاي در برابركاردريج ورس و كوشش او براين نشان دادن ريشه و مايه و پايهي ميترا يا مِهر در جايي ديگربه جزايران قرارگرفتهاند و انگار از رم به ايران آمدهاند!
چرا برخي از دانشمندان غربي كه فرانام ايران شناس را به خود گرفتهاند چنين برنايشتوار (= متعصبانه) به انكارايران برميخيزند؟ درسال 1354خورشيدي؟! ... چرا نميتوان درهيچ شمارديگري جزتعصب غربي يا چيزي مانند عصبيت عربي و گونهاي دين بيماري نهاد. نمونههاي همانند دريج ورس نود درسد ايران شناسان را شامل ميشوند، اگرچه نشانههايي از راستي دوستي هم اين سو و آن سو هست مانند دهها نكته ارجمند درهمين كتاب مهرهي مهر يا درهمان كتاب دين مِهر درجهان باستان اكنون كه ارزش اين ميراث فرهنگي را دانستيم اگر چه هنوزاهنوز نشناختهايم، بازميگرديم به نامهي مهرهي مهر:
ساسانيان و اعراب و مغول نگذاشتند چيزي از اشكانيان به ما برسد. همه پژوهشگرا ن ميدانند و ميپذيرند كه ساسانيان هنگام روي كارآمدن يكسره، سربه سر، تا جايي كه توانستند همه يادمان و يادگارها و سازهها و هنرهاي اشكاني را ويران كردند، بسياربدتر از آن چه كه پدران كليساهاي مهركده آوردند. ازهمين روي است كه دانشمندانی چون فرايRICHARD .N. FRYEدرسخنراني خويش ميگويد:
"... تا جايي كه من ميدانم هيچ نقشي برجسته ميترايي شبيه به آن چه در درون مرزهاي امپراتوري رم شناخته شده هرگز درفلات ايران پيدا نشده است ..."2
اين سخن به گونهاي نادرست به آن چه در دوران ادشير ساساني و فرزاندانش رخ داد و همهي شارساني (=مدنيت) و نشانههاي ديني – فرهنگي اشكاني را از ميان برد بي اشاره و نشانه مي ماند .چرا اشكانيان اين ارج ديدن و بررسيدن را دارند؟
بانوي فرزانه پوران فرخ زاد به نگراين نگارنده نخستين پژوهنده راه بالا بلند ايران شناسي است كه تفاوت ميان مغان ميتراييك و موبدان مزدايي را با واژه هاي روشن، بي پرده و دور از ابهام بيان كرد. اگر پيش از او اشارهاي هم پيدا كنيم به صراحت و روشني آن چه او گفت و نوشت نيست. بنگريد به كتاب كارنامهي به دروغ:
در روزگاري كه دانشمندي چون فراي چنان مي گويد ، ديگر بگذريم از ديگراني چون اولمشتد+ رومان گيرمن+ ژاك دوشن گيمن و.... و.....
پژوهشگرايراني گرفتارهزار ويك شبيخون ازخودي و بيگانه است. كتابهاي اين گونه ايران شناسان آكنده است از واژههايي چون: شايد، اگرچه، اگر، ظاهراٌ، احتمالاٌ و ... پيش برد سخنها شان با همين شيوه چه بسيار كه پيروزمندانه است هرگز نميخواهم ارزش فرهودهها (= منابع– مآخذ) و پاشنها (= اسناد) راناديده يا دست كم بينگارم، چنان چه نامهي مُهرهي مِهر پُراست از فرهودهها و پاشنها.
با اين همه چيزي بالاتر وبهترازآن هم دارد. يك انديشمند تاریخ به نام ژان مابيون2 نوشت: تاريخ داني كه همه منابع و آثار پديده يا دورهاي تاريخي را كامل خوانده باشد و به همه تسلط كافي داشته باشد با كمي هوش ميتواند آن تاريخ را به درستي بنويسد.
ازتفاوت ميان مغان ميتراييك و موبدان مزدايي به درستي در مييابيم كه اشكانيان مردمي از مهر و ماه و ميتراييك بودهاند واين است كه بسيار ارج مييابد. فرمانروايي ميتراييك پارتي و به قول روانشاد دكتر جواد مشكور خاندان و مردمي گرانمايه كه پنج قرن در برابر زياده خواهيها و آز و ستم امپراتوري رم با قدرتي هر چه بيشتر ايستادند و دهها بار ارتشهاي چند ده لژيون رمي را بشكستند تا جايي كه كالي كولا امپراتور خونخوار رم براي يك بار پيروزي هم كه شده آن نيرنگ ناجوانمردانه نشست عروسي را كنكاش كرد كه آن هم به دنبالش شكست سختي در پي داشت و به فرجام رم آن چنان خشمگين شد كه واژهي اشكان و اشكاني را به چم زباله به كار برد و امروز درهر فرهنگ انگليسي گويش اين واژه را به همين معنا مييابيد. سيرون پيش ازكنسول شدن اشكانيها ميستود و پس از كنسولي نا سزا مي گفت باري، گوهر سخن! امروزاگر نيك بنگريم واژهها براي ما هم چون چراغ دريايي هستند (دراين كمبودِ پاشن، دراين شب دور و تاريك) براي ناخداي كشتي تا بيراهه نرود. خانم فرخ زاد درياري گرفتن از واژهها سنگ تمام نهادهاند.
از آنجا كه ما هميشه گرفتارانقطاع فرهنگي هستيم چه پيش از اسلام و چه پس از اسلام، هر كه آمده كارها و نشانههاي به يادگارماندهي خوب و بد آن را كه پيش تراز او بوده است يكسره به يك چوب رانده است، شايد فراي درست مي گويد و پربي راه نيست و اگر چنين است به قول همو ما بايد به ريشه شناسي واژه ها بازگرديم همچون نمونه، چرا اعراب واژه مهرگان را به گويش مهر جان براي معناي جشنواره پذيرفتهاند؟
ورود واژه ازعربي به فارسي و از فارسي به عربي به زماني بسيار دورتر از آغاز اسلام باز ميگردد و اگر چه پس از اسلام دير زماني عربي نوشتن و سامان دادن به آن زبان براي دستور زبان و ادب عرب به دست ايرانيان انجام پذيرفت چنان چه ايرانيان از زبان عربي واژههاي عربي فلسفي درست كردند و گرنه كي عرب همان واژه ها را به همان معناي فلسفي به كارميبرده است؟ بگذريم. همين واژه ادب عربي نيست و از ريشه دب– دبستان- دبير پارسي برآمده براي اين معنا بنگريد به كتاب بزرگترين عربي دان سدههاي اخير ايران استاد دكترمحمد محمدي ملايري كه شانزده سال رييس دانشكده زبان و ادبيات عربي دانشگاه آمريكايي بيروت بوده است.
باري كوتاه سخن بانوی گرامي پوران فرخ زاد هم چون ناخداي كشتي اين چراغ دريايي را خوب ديدهاند، رشته مرواريد را خوب پشت سرهم نهادهاند و چه استادانه چنين كردهاند. ارزش كار بسياراست وسويههاي گوناگون دارد با اين همه يكي از آن ارزشها در كتاب مُهرهي مِهراين هست كه خواننده درمييابد بر خلاف گفتههاي همانندگان و هم انديشان دريج و رس مهر، معنايي ايراني يا هندو ايراني است كه چنين برشارساني جهان پرتوهاي خود را تابانيده است.
يك نكته ديگر را دراين باره بگويم و بگذرم. جان هنسمن John Hansman همان جا در رويهي دو سد و پنجاه و شش و رويههاي ديگر ديوانه وارميكوشد با نسبت دادن انسان شير ميتراييك به آموزشهاي افلاتوني، اين تنديسها را به فرهنگ يوناني نسبت دهد!
که در آن جا از نوشتهي افلاتون ميآورد:
"... اكنون تصويرشيري درنده هم در ذهن خود بساز و سپس تصوير انساني را (با ماري) در كنارآن بگذار... آن سد را به يكديگر پيوند ده، چنان كه ازپيوند آنها موجودي واحد پديدار شود، سپس آن موجود واحد را با صورت يكي از سه تصوير يعني انسان، بپوشان. چنان كه بيننده پندارد كه يك موجود زندهي واحد، يعني آدمي را در برابر خود دارد " افلاتون– دورهي آثار، برگردان محمد حسن لطفي ج 2 ص 1160 و 1161 ... تنديس برساخته از مار– شير – انسان.
بسيار خوب آقاي هنسمن به هيچ يك از فرهودههاي (= منابع– ماخذ ) دردست اشاره نميكند يا آنها را نميبيند كه افلاتون به گفتهي برخي شاگردانش، شاگرد و پيرو زرتشت بوده و به هيچ يك از پاشنهاي (= اسناد) در دست درباره ريشه ايراني مهر نگاهي نمياندازد.
اين ها همه به يك سو، بايد از آقاي هنسمن و همكاران وي پرسيد كه تنديس هاي قلمرو شارساني و شهرآبادي جيرفت و هليل رود را چه ميگويد كه چيزي تا 4600 سال پيش از افلاتون تاريخ دارند و به زماني روي ميكنند كه نه تنها افلاتون كه شهر آبادي ميان رودان (= بين النهرين) و دولت– شهرهاي برده دار يونان هم پاي بر پهنهي تاريخ نگذاشته بودند ...دراين باره بنگريد به گزارشهاي ميراث فرهنگي درباره جيرفت و هليل رود و پژوهشهاي استاد يوسف مجيد زاده و همكاران گرانمايه ايشان در بارهي كنداريهاي(=حفاريها) باستان شناسانه درجيرفت و هليل رود.
جالب آن است كه تنديسهاي هليل رود با قاچاق تا قلب اروپا هم رفتهاند كه در گزارشهاي گوناگون رسانهاي گفته و نوشته و نشان داده شدهاند اكنون اين بخش را فرو گذاشته و به سوي بخش ديگري ازكتاب مُهرهي مِهر برويم:
روش كار آن است كه پژوهشگر، نخست پيرنگ كار خود را ميانديشد و شايد همه كتاب خود را پيش ازنوشتن در ذهن ميبيند و سپس آن را بهتر از پيش و پيرنگ خويش مینويسد و بركاغذ ميآورد و پيرنگ به پژوهش بازميگردد.
گاهي هم شيوهی كاريكسره ديگرگونه ميشود و پژوهشگرهيچ پيرنگي ندارد كه تنها به يك آماج ويژه ميانديشد و پيرنگ را در پيش آن و براي همان ميخواهد، شايد تنها گماني رازناك در ذهن دارد.
من نميدانم بانو پوران فرخ زاد دربارهي آن چه ميخواهد بگويد نخست به آماج انديشيده يا نخست به پيرنگ و دورنماي پژوهش خويش و سپس به آن نزديك شده است.
نميدانم آيا نخست انديشيده و آماجي را پيش روي نشانده است و يا آماجي را انديشيده از پيش داشته است و سپس براي پژوهش و روشنگري در آن و براي آن به كارپرداخته است؟
كوتاه سخن آن كه پژوهندهی گرامي ريشهي زندگاني درگوي زمين را خشكاد اتلانتيك يا اتلانتيس دانستهاند كه روزگاري پيش از توفان نوح درميانهي درياي مديترانه سربرافراشته بوده است و مردمي بسيار پيشرفته داشته است، سپس اين مردم در پي رخدادهاي بزرگ و سترگ زمين شناختي، زمين لرزهها و دريا لرزهها و تند بادهاي سهمگين مانند توفان نوح به پيرامون جهان پراكنده شده و جان به در بردند و بارديگرشارساني و شهرآباديهاي ديگر و گوناگون زمين را بنيان نهادند.
بدينگونه، همه مردمان روي زمين ازيك ريشه و بنياد هستند و دردمندي گروهي را برديگري برتري نهادن براي نویسندهی روشنانديش و پاك نهاد ما به جاي نميماند. نه براي او كه براي هيچ كس ديگر روي اين زمين، نه درهمان زمان كه درهمه زمان ها.
و اين انديشهاي آرماني است و بنيادين كه شايد آماج راستين پژوهشگربوده است و سپس درپي روشنگري آن پيرنگ پژوهش پركار را بنيان درانداخته است.
شايد هم چنين نبوده و نویسندهی فرزانه و تيزهوش، درپي پژوهشي پردامنه به چنين بر آيندي رسيده است.
درهردو شيوه اين كتاب پژوهشي سترگ است كه بسيارش ارج مينهم با اين همه، براي من كه چهاردهه با زيست ديرين شناسي و زيست باستان شناسي يار و همراه بودهام پذيرفتن اين نگرينه سخت ميآيد، اگر چه يكسره آن را فرو نميگذارم، شايد چهاردههي ديگرزمان ميبايدم كه اين انديشه و نگره را بپذيرم و گمان نميكنم و مباد كه چهاردههي ديگرزنده باشم .
براي من همين اندازه بسنده مينمايد كه درفرآيند و روند پژوهش اين نگرينه با واكاوي واژهها، نویسندهی گرامي چه نيك روشنگري كرده است كه ريشه ميتراييك يا ميتراييسم در ايران تاريخي بوده است.
براي من همين بسنده است كه چون ناخدايي سرشار از مهارت و ژرفاكاو و كار آمد در درياي توفاني به ياري اين واژهها، اين چراغهاي دريايي يك انديشمند تاريخ از مردم فرانسه به نام ژان مابيون Jean Mabillon گفته بود كه:
تاريخ داني كه درهمه فرهوده ها و پاشنهاي مورد پژوهش خويش بررسي و خوانش ژرف و تيزهوشانه داشته باشد، بي گمان برآن بخش تاريخي مورد پژوهش خويش چنان آگاه ميشود كه بوده است و ازهر سو با آن بر ميآيد.
شايد هم اين بندهی خدا خطا ميكند و بي راهه میرود!
نكته برتر آن است كه نویسندهی گرامي پوران فرخ زاد، راهي پيش روي ما گشوده است و همين كار بزرگ مرا بسنده مينمايد... باور داشتن اين كه زندگاني در زمين خاستگاهي در دستگاههاي خورشيدي ديگر، زمينهاي ديگرتر دركاينات داشته است براي كساني كه به زندگاني كهنتر و پيش رفته تر در زمينهاي ناشناخته دركاينات باور دارند بسيار آسانتر است و چه كسي ميتواند امكان بودش زندگاني را در دستگاههاي خورشيدي ديگر با چرخهي كربن يكسره انكار كند؟...
1.J.M.Robertson:Mithraism in Religious system of the world, 10th: ed London 1911, pp, 194-195
*- متن پخش شده سخنراني در دومين كنفرانس مهر شناسي تهران 1354.1975
* بخارا شماره ي 38 نوشتاري است كه استاد فولادوند به پارسي برگردانده اند










