مسعود شكويي

نگاهي به كارنامه‌ي به دروغ

گزارش پوران فرخ‌زاد

بانو استاد پوران فرخزاد يكي از برجسته‌ترين تاريخ‌دان‌هاي ايراني است كه به ويژه نگاه او به رازگشايي‌هاي تاريخ پر رمز و راز ايران درپيش از ميلاد دوخته شده است. او زندگاني خود را يكسره وَرَستادِ ( وقف) تاريخ ايران كرده است.

جاي هيچ گماني نيست كه تاريخ ايران به عنوان سرزمين فرهنگ و زبانِ مادر، نيازمند بررسي‌ها و پژوهش‌هاي سترگ است مانند آن چه در كتاب كارنامه به دروغ از خامه‌ي پژوهش ايشان چكيده است.

شگفتا كه دركشورهاي غربي و نيز در ايران ديروز و امروز هر پژوهشگري كه در چندي و چوني آلكساندر كبير! گمان روا داشته و ترديد كرده است دچار كنكاش سكوت و دسيسه‌ي آن چه كه بايكوت گفته مي‌شود شده است و شگفتا كه غرب و عرب در اين نكته همداستانند! از نمونه‌هاي آن در غرب آدولف برودبك Adulf Brudbek است كه در وام گرفتن‌هاي افلاطون از زرتشت پاشن‌ها (= سندها) و بُن يَشْتْ‌هاي دانشيك در يك كتاب گرد آورد. ديگر استاد اميد مهدي بديع است كه استاد ثاقب فر درديباچه‌اي كوته به اين نكته اشاره دارد وديگر اشتفن پانوسي Estiphan Panoussi است كه خود در كتاب تأثير فرهنگ و جهان بيني ايراني بر افلاطون نوشته است:

«... گاهي در مجامع علمي و فرهنگيِ ايراني پيش مي‌ايد كه اگر در آنها يك سخنران از فرهنگِ بسيار غني ايران و تأثير آن بر ساير فرهنگ‌ها يادي بكند، بلافاصله دانشمندان معترض بلند مي‌شوند و برداشت خود را از فرهنگ ايراني بدين سان بيان مي‌كنند: اي آقاي سخنران محترم! آن چه به شما فرهنگ ايراني مي‌ناميد همان فرهنگ يوناني است و ...»

و ما شاهديم كه اين ياوه سرايان چگونه در جهان تاريخ سازي مي‌كنند و دلخواه خود را به فرانام تاريخ به خورد مردم مي‌دهند، هستيِ باشندگاني چون بانو استاد پوران فرخ‌زاد جاي شادي و دست افشاني دارد؛ استاد بانويي نگهبان تاريخ ايران چون آناهيتا نگهبان آب‌هاي پاك.

كساني كه امروزهم در جريان گفتمان‌هاي اهلِ فلسفه و تاريخِ رسميِ حكومتيِ ايران قرار داشته باشند مي‌دانند و شنيده‌اند كه چگونه واژه آرت ART را نه به درستي از ريشه‌ي Arta آرتاي ايراني اوستايي و AR سانسكريت بلكه از واژه Areta يوناني دانسته‌اند در حالي كه همان واژه يوناني هم از ريشه آرتاي اوستايي و سانسكريت است و از اين گونه هزار نمونه بيشتر هست كه در سر كلاس‌ها در دانشگاه و در شبكه چهارم صدا و سيما همين اهل فلسفه و تاريخ فرهنگستاني و رسمي گردهم مي‌آيند و آنچه ما ايراني داشته و دارد را به عرب به يونان و به غرب نسبت مي‌دهند، مانند اين كه مي‌گويند: موسيقي ناب ايراني (تراديسه‌ي آهنگ‌هاي ايراني و سرودهاي خسرواني و ترانه‌هاي باربدي و ...)

برگرفته ازموسيقي يوناني است! و باربد و نكيسا هم يوناني بوده‌اند‌(كاش يكسره ابراهيم و اسحاق موصلي و فارابي و سدها ديگر را هم به يونان نسبت مي‌دادند و كار را تمام مي‌كردند) اري! در چنين روزگاري قلم به دست گرفتن و كتاب كارنامه به دروغ را نوشتن نه تنها توانايي استادي و پژوهش كه دلاوري و دليري هم از دل مي‌ستاند و مي‌خواهد. در ده سال گذشته شاهد بوده‌ام كه دانشجويان چگونه اين كتاب را چون ورق زر برده‌اندو بي گمان از شمارگان (= تيراژ) اندك آن هر هزار نك (= نسخه) را ده هزار نفر به همديگر وام داده و خوانده‌اند.

اين كارنامه (= تاريخ) سراسر آكنده است از پاشن ها (= اسناد) و گرفتگاه‌هاي استوار و بن يشت‌هاي (references) پايدار كه نويسنده در آن به چيزي رسيده است كه ما در فلسفه‌ي تاريخ آن را خرد تاريخي مي‌ناميم كه گفتگو درباره اين عقل تاريخي بسيار درازناي است و چنان به درازا خواهد كشيد كه براي آن بايد فرگردي كامل نوشت و در اين كوته نوشته نمي‌گنجد؛ درباره حقيقت تاريخي الكساندر و اسكندر و درستي و نادرستي آن، بانو استاد پوران فرخ‌زاد راهي را كه تاريخ دان‌هاي ايراني چند سده پيش از اين رفته‌اند، راهي را كه فردوسي نشانه رفت، راهي را كه استاد احمد حامي و استاد ذبيح بهروز و ديگران رفتند را كامل كرده است و اين كاري سترگ مي‌نمود كه بايد انجام مي‌گرفت گمان مي‌كنم اگر كتاب كارنامه به دروغ را پذيرفته باشيم، بايد تاريخ ايران و ناگزير تاريخ جهان را به ويژه در پيش از ميلاد دوباره بنويسيم و اين همان وحشتي است كه غرب و عرب را چنان مي‌رماند كه دست به دامان– بايكوت – مي‌شوند! و دريغا كه امروز گذشته از غرب، برخي از ايرانياني كه شناسنامه‌ي مهر شده در ايران را دارند به عرب افزوده شده‌اند، در حالي كه مگر... ايراني كسي كه با تاريخ خود به وصال رسيده باشد نه آن كه تنها شناسنامه‌آش از ايران صادر شده باشد، اي بسا كساني كه شناسنامه‌شان از ايران صادر نشده ولي به راستي ايراني هستند.

دريغا! هنگامي كه موزه لوور كه يك نهاد دانشگاهي است در چند سال گذشته همه نقشه‌ها و كاتالوگ‌هاي خود را با نام برساخته و دروغغ شاهانه (= فيليج) عربي چاپ مي‌كند، هنگامي كه در زمانه خود شاهديم كه چگونه در جهان تاريخ‌سازي مي‌كنند و دلخواه خود را به فرانام تاريخ به خورد مردم مي‌دهند، هستيِ باشندگاني چون بانو استاد پوران فرخزاد جاي شادي و دست افشاني دارد؛ بانويي نگهبان تاريخ ايران چون آناهيتا نگهبان آب‌هاي پاك!...


ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست

بهای آگهی در واژه
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است