مهناز آذرنيا– شاعر– نقاش
همه را بيازمودم – ز تو خوشترم نيامد
چو فروشدم به دريا – چو تو گوهرم نيامد
سخن آوردن دربارهي ظرفيتهاي فرهنگي و ظرايف شخصيتي پوران فرخزاد، در چند سطر، چند صفحه، و يا چند مقاله آسان نيست.
او كه مهربانويي مقاوم در جبههي فرهنگ معاصر ايران است نگاهي انساني و شاعرانه به معناي جهان و مفهوم همبستگي انسانها دارد و از تك شمار چراغداران معرفت درعرصهي ادبيات كنوني است و فصاحت و بلاغت او كه محصول كف نفس، بي نيازي و پرهيز از قدرت مداري و باندبازيهاي رايج جامعه است با چنان فروتني و بينيازي ملموس ظاهري درآميخته است كه نوشتههايش با ظاهر سادهي ديدارياش كاملاً مغايرت دارد.
در نگاه من پوران فرخزاد از سويي همانا بانوي مهر و عاطفه و همياري به شمار ميآيد و از سوي ديگر شاعر و نويسندهاي انديشمند است كه بي گمان نسلهاي بعد نيز با تفكرات او پيوند خواهند خورد و مخلص كلام اين كه او حامل چنان پيامي سرشار از مهرورزي و همبستگيهاي انساني است كه به زحمت ميتوان آن را در چشماندازي مادي تصوير كرد. باوركنيد او با تمام سادگي و فروتني و گريز از تبليغات فريبندهي ادبي، كشف جديدي از اين اما اهورايي و دست در دنياي متلاطم امروز و حتي آينده است.










