جميله موسوي
نامهاي به پوران فرخزاد
بانوي مشرقي دشت نيلوفر، سلام!
از تو نوشتن آسان نيست، اما من ميخواهم امروز، خالصانه و صميمانه از تو بنويسم. از روح مهربان آسماني و قلب بزرگ آفتابيات. چراكه در اين عصر خشكسالي عاطفه و لبخند و دنياي ديجيتالي ماشين زده هنوز انسان مهربان بزرگي چون تو وجود دارد و من چقدر از اين حضور سازندهي سبز، خرسندم. « و من چقدر از همه ي چيزهاي خوب خوشم ميآيد.»
بانوي روشناييها، دختر آفتاب، خواهر آسمان، تو را دوست دارم.
دستانت بوي عشق ميدهد و در نگاه آسمانيات خورشيد معنا ميشود. تو شعر زيباي زمانهي مايي. تو نشان مسيح مادر و زن شبانهي موعودي تو نيمهي گم شدهي همهي عاشقان جهاني. نيمهي گم شدهي من.
تو خلاصهي مهرباني فريدون، بي پروايي فروغ و انديشمندي امير مسعودي.
تو ازسلالهي پاك مادري نيك نهاد و پدري سخت كوش و چه افتخار بزرگي است كه از تو مينويسم، هرچند كه از تو نوشتن آسان نيست.
اي بزرگ سبز!
بگذار بنويسم كه چگونه راز جاودانگي را در قلب اهوراييات ثبت كردهاي و با دستان توانمند نازنينت، چه صميمانه با تفكري عالي و عميق، آثاري ارزنده خلق كردهاي. بر دستان پر بار سبزت عاشقانه هزار بوسه ميزنم و بر قلم توانمندت درود و آفرين بسيار ميفرستم كه بدينسان چند دهه به ادبيات ايران، خدماتي ارزنده ارائه داده است.
از تو نوشتن آسان نيست، اما بگذار من، به سادگي از صفاي قلب آسمانيآت بنويسم. تو را آنگونه كه هستي نشناختم. اما با ظرف تنگ فهم خود، همهي آيههاي مهرباني و عشق را در وجود نازنينت ديدم. تو هميشه مادرانه مرا در آغوش پرمهرت جاي دادي. از تو هزار معني خوب وز يبا را آموختم. دنيا با وجود نازنينت برايم خواستني است.
من هميشه در خالي روزها و لحظههايم، حضور سبزت را حس ميكنم و با يادت باغ بي برگي آرزوهايم پر ازشكوفه ميشود و در خلسههاي پياپي روح سرگردانم، دل انگيزترين عطرهاي دنيا به مشامم مي رسد.
راه خانهات براي دوستداران ادب پارسي، چون كهكشان راه شيري، رويايي فراموش نشدني است و منزلگاه امن تنهايي است. بي شك قطعهاي از بهشت موعود است.
نازنينم! تو را دوست دارم. از تو نوشتن برايم اگرچه سخت، اما دلپذير است. مرا به خاطر نوشتن اين هذيان پارههاي مغشوش ببخش. ميداني نويسندهي لايقي نيستم و عظمت وجودت كارم را سخت تر كرده است.
اميدوارم در سايهي لطف خداوند بزرگ، همواره سربلند و سرافراز باشي. درود بر تو كه راز درست زيستن و جاودانگي را با خويش داري و سپاس كه اين چنين نيك انديش و سبز در باور بهار به بار نشستي. حضور سبزت پاينده باد.
تهران 12/11/83










