هنگامه امجديان
بانوي درد و عاطفه
بگذار موج آبي دريا بخوانماش
آبي و بي قرار سراپا بخوانماش
هم چون عقابِ تيز پر آسمانِ عشق
تنها در اوجِ قلهيِ دنيا بخوانماش
وقتي ز عشق نيمه ي سيبي به دست داد
بانوي درد و عاطفه حوآ بخوانماش
بهار ميچكد از پنجهي سر انگشتاش
شايد كه پيك رويش گلها بخواناش
تنديس شعرِ مادرِ ديباچههاي نور
بگذار تا نوازش رؤيا بخوانماش
زمستان 85










