فيروزه يحيا – شاعر
زندگي دوباره
سالها پيش او را در دفتر بزرگ يادداشتهايام ديدم، دفتري كه به تازگي يك برگ از آن كنده شده بود، برگي از زندگي روي به مرگ شاعري كه نميخواست زوال تدريجياش را باور كند!
پوران فرخزاد را اندك، اندك و جزء به جزء شناختم و چنان با او درآميختم كه در يك روز از هرسال با او به دنيا ميآيم تا سالي ديگر را با او بگذرانم. از آغوش گشاده و امن دفتركار او در خيابان ايرانشهر، تا اينك ميدان مادر كه گوياترين نمايهي شخصيتي اوست!










