فرخ مهر كيوان
خوشحالم كه او هست و هميشه جوان است . شايد فقط ميتوانم نهايت احساسم را با شعر به او نشان دهم
برای بودنت
كه به من شوق زيستن ميدهد
محبتي كه عرضه ميداري توان ادامهي راه
براي تو كه ديدارت تسكين است
و كلامت چراغ راه
براي تو كه عشق و ايثار
در كلاس رفتارت درس ميخواند
و من خودم را ميان دوشنبهها جا ميگذارم
با كوله باري از عشق و كلمه
اوج ميگيرم دستهايم پر از شعر ميشود
خودم را كودكي دبستاني ميبينم
كه به شوق ديدار تمامي راه را ميدود
براي تو كه مثل هيچ كس نيستي...!










