داريوشِ آشوري
پيجوييِ معنا و ريشهيِ چند لغت در شاهنامه
در بحثی پيرامونِ يکیـ دو واژهيِ مربوط به حوزهيِ سکسشناسي (sexology ) با دوـ سه دوستِ ناديدهيِ اينترنتي، بحثِ واژهيِ "زهار" ومعنايِ آن پيش آمد. در جستـوـجويِ معنايِ آن در لغتنامهيِ دهخدا، فرهنگِ معين، و فرهنگهايِ تازهتر، دررابطه با آن، توجّهام به يک واژهيِ ديگر، يعني "هار" جلب شد که چنين بر ميآيد که ميبايد با آن ارتباطی داشته باشد يا با آن به يک معنا و از يک ريشه باشد. دو ترکيبِ "اختهزهار" و "آهختههار" در وصفِ اسب، و همچنين شير، درنسخههايِ شاهنامه، به جايِ يکديگر آمده است. در کنارِ اين دو ترکيبِ "کشيدهزهار" را نيز در وصفِ اسب (رخش) داريم.
*
سواران چو شيرانِ اختهزهار که باشند پُرخشم روزِ شکار (دُرجِ 2)
*
گزيد از سواران برون از هزار بر آن بادپايانِ آهختههار (لغتنامه)
*
به کردارِ شيران به روزِ شکار بر آن بادپايانِ آهختههار (لغتنامه)
به نظر ميرسد که "اختهزهار" و "آهختههار" در اين بيتها به يک معنا باشند. فرهنگنويسان در پيِ معنايِ آنها به دنبالِ "اخته" از زبانِ ترکي رفته اند، به معنايِ آدم يا جانورِ نرينهای که بيضههايِ او را کشيده باشند. اين کار را درموردِ اسب و قوچ و خروس ميکردهاند تا، به گفتهيِ مؤلّفِ لغتنامهيِ دهخدا، "فربهي گيرد." در نتيجه، زهار را هم بيچونـ وـ چرا به معنايِ آلتِ تناسلي يا بيضه گرفتهاند و "اختهزهار" را "خايه بيرون کشيده، زهار بيرون کشيده، خايهبرآورده" معنا کردهاند. فرهنگنويسانِ بعدي هم، بنا به سنّت و عادتِ فرهنگنويسيِ درميانِ ما، همانها را رونويسي و تکرار کردهاند، بيآن که در معنايِ آن درنگِ دوبارهای کنند (نکـ : ع. نوشين، واژهنامک و فرهنگِ تاريخيِ زبانِ فارسي، که تنها يک جلد از آن پيش از انقلاب منتشر شده است.). "آهختههار" را هم در فرهنگِ تاريخي، با رونويسي از حاشيهيِ لغتنامه—که آن هم خود رونويسي از فرهنگِ فرنودسار است—"عنانگشاده" معنا کردهاند که بيگمان ازجعلّيات ومعنا تراشيهايِ رايجِ فرهنگنويسانِ فارسيزبان است.
در موردِ"اخته" به معنايِ آشنايِ آن ازريشهيِ ترکي، ميتوان پرسيد که آيا اين کلمه در زمانِ فردوسي به زبانِ فارسي راه يافته بوده يا نه و در هيچ نوشتهای از آن دوران ديده شده است يا نه. که به نظر بعيد مينمايد، زيرا ورودِ واژههايِ ترکي به فارسي ميبايد بعد از هجومهايِ اقوامِ ترک به ايران رخ داده باشد که آغازِ آن با روزگارِ پيريِ فردوسي همزمان است. پس، به جا ست که "اخته" را دراين ترکيب صورتی کوتاه شدهتر از واژهيِ فارسيِ آخته/ آهخته/ آهيخته، به معنايِ برکشيده، برخاسته بگيريم (که درفرهنگها به اين معنا نيامده است). و امّا، زهار=هار درترکيبهايِ "اختهزهار" و "آهختههار" چيست؟ آيا "هار" صورتِ کوتاه شدهای از "زهار" است؟ فرهنگها "زهار" را شرمگاه و جايِ آلتِ تناسليِ زن و مرد و موهايِ پيرامونِ آن معنا کردهاند (نکـ : لغتنامه). آنچه معنايِ داده شده برايِ "اختهزهار" را نزدِ من بکل سست ميکند، کاربُردِ اين صفت در شاهنامه برايِ شير است ("سواران چو شيرانِ اختهزهار"). اگر "اختهزهار" به معنايِ "خايهکشيده" برايِ اسب وجهی داشته باشد، برايِ شير چه؟ آيا کسی جرأت داشته که خايهيِ شير را بکشد؟ و تازه برايِ چه؟ برايِ اين که "فربهي گيرد"؟! يعني يک رژيمِ چاقي برايِ شيران؟!
بايد پرسيد که زهار يا هارِ اسب يا شير چيست؟ حدسِ من اين است که به معنايِ يالِ اسب و شيرِ نر (موهايِ بلندِ رُسته برگردنشان) است که نشانهيِ شکوهِ نرينگيِ آنهاست. بنا براين، شيرانِ "اختهزهار" يا "آهختههار"، "که باشند پُرخشم روزِ شکار"، يعني شيرانِ برخاسته يال. يالِ شيرانِ نر هنگامِ غرّش و حمله تيز و برخاسته ميشود. اين را در موردِ يالِ خروس-- و چهبسا ديگر جانورانِ يالدار-- ميشود ديد. آنچه اين معنا را بيشتر در نظرِ من نيرو ميدهد دو معنايِ "آهيختن" در لغتنامهيِ دهخدا ست: "راست کردن، ستيخ کردن، باز کردن، چنان که درّندهای پنجه را؛ بُراق کردن، انتفاش، ستيخ کردن، چنان که پَر و موي را". اسبهايِ جنگي نيز که نر اند و يالِ بلند دارند، هنگامِ تيزتازي يالشان در باد به هوا برميخيزد (اخته/آخته/آهخته ميشود). يکی از اسبابِ شکوه و زيباييِ اسبانِ نر يالِ بلند يا "کشيده"يِ آنها ست که فردوسي در وصفِ رخش به کار ميبرد:
يکی رخش بودـاش به کردارِ گرگ کشيدهزهار و بلند و سترگ
بر اين اساس، معنايی که در فرهنگِ فرنودسار به "کشيدهزهار" داده اند، يعني "اسبِ درازـگردن" ميبايد همچنان ازمقولهيِ معناتراشيهايِ فرهنگنويسانِ فارسي باشد (به ياد داشته باشيم که فرهنگهايِ فارسي سدهها بعد از فردوسي دور از خراسان، و نخست در هندوستان، نوشته شده اند) . زهار به معنايِ کُپّهـمويِ پيرامونِ آلتِ تناسلي، که به يالِ جانوران، يعني موها يا پرهايِ پيرامونِ گردنشان، همانند است، نيز چهبسا از راهِ قياس با آن اين معنا را به خود گرفته و رفتهـرفته خودِ آلتِ تناسلي را نيز در بر گرفته و، سرانجام، ترکيبِ "مويِ زهار" را نيز پديد آورده است، که پيشينهاش را از ديوانِ مسعودِ سعدِ سلمان داريم .
باري، اگر اين حدسها و استدلالها درست باشد و مشکلِ معنايِ زهار يا هار را در شاهنامه حل کند (اگر تاکنون ديگران حل نکرده باشند)، يک مشکلِ اساسيِ ديگر باقي ست. و آن ريشهيِ واژههايِ زهار و هار و رابطهيِ آن دو با يکديگر است. چنان که ديديم، در نسخههايِ شاهنامه اين دو واژه به جايِ يکديگر و گويا به يک معنا به کار رفته اند. معناهايی که در فرهنگها برايِ "هار" داده اند، يعني "رشته، سلک، گردنبند" و جز آنها کمکی به حلِّ مسأله نميکند.
داستان را با آقايِ دکتر حيدريِ ملايري در ميان گذاشتم-- که اهلِ فيلولوژي هستند- و ريشهيِ فارسيِ ميانه و باستانِ اين دو واژه و همچنين ردِّ آنها را در ديگر زبانهايِ زندهيِ ايراني و گويشهايِ محلّي از ايشان جويا شدم. ايشان در نامهيِ الکترونيکيِ خود به من گفتند که ردّی از آنها در زبانهايِ پهلوي و اوستايي پيدا نکرده اند. امّا توجّهِ ايشان به هماننديِ نزديکِ "زهار" و به ويژه "هار" با hair در انگليسي و Haar در آلماني، و هر دو از يک ريشه و به معنايِ "مو"، چنين نمود که کليدِ حلِّ معمّا را به دست داده است. به نظرِ ايشان (که من آن را از نامهشان به زبانِ فرانسه ترجمه ميکنم)، "زهار ميبايد با kesara- (گيسو، يال) در سانسکريت خويشاوند باشد. اين واژهيِ سانسکريت از *kaisaro- (گيسو) در سَرزبانِ هندـوـاروپايي (PIE) سرچشمه گرفته و سرچشمهيِ واژهيِ لاتينيِ caesaries (گيسويِ درازِ انبوه) است و *khaeran در سرزبانِ ژرمني (proto-germanique )، که Haar در آلماني و hair در انگليسي از آن برامده است."
ولي در جستـوـجويی که من در منابعِ در دسترسام کردم دو واژهيِ hair و Haar ، در انگليسي و آلماني، را از اصلِ ژرمني امّا از ريشهيِ نامعلوم دانسته اند (نکـ : The Concise Oxford Dictionary of Word Origins, 1992 ؛ و نيز
Oxford English Dictionary, second edition ). اين برداشت ميتواند برداشتِ نحلهيِ ديگری از علمـَورانِ زبانشناسيِ تاريخي باشد و، به هر حال، امکانِ آن را نميدهد که با يقين به نتيجهگيريهايِ پيشين بنگريم. امّا به نظر ميرسد که از اين کندـوـکاو ريشهيِ هندـوـاروپاييِ "گيسو" در فارسي به دست ميآيد.
چهبسا يک راهِ ديگرِ ريشهيابيِ زهار و هار رويکرد به ريشهيِ هندـوـاروپاييِ bhrsti- * از پايهيِ bhar- * به معنايِ کُپّهـمويِ کوتاه بر پشتِ سگ و جانورانِ ديگر باشد. واژهيِ bristle در انگليسي، به همين معنا، را از اين ريشه ميدانند (نکـ : Webster’s New World College Dictionary, Fourth Edition)
باري، از آن جا که امکانات و وقتِ چندانی برايِ جستـوـجو ندارم، و حوزهيِ آشنايي و کارِ من در زبانشناسي نيز زبانشناسيِ تاريخي و تطبيقي نيست، دريافتِ خود را از اين مقولات به عنوانِ حدس يا فرض طرح ميکنم و ازهمهيِ فارسيزبانان وسخنگويانِ زبانهايِ بوم ـ گويشي ازشاخهيِ زبانهايِ ايراني (کردي، بلوچي، مازندراني، پشتو، ...) در ايران و افغانستان و تاجيکستان دعوت ميکنم که اگر ردّی در زبانها و گويشهايِ منطقهاي و محلّيشان از صورتهايِ همانندی از دو واژهيِ زهار و هار به معنايِ "يال" ميشناسند، خبر دهند. و اين همچنين دعوتی ست از شاهنامهشناسان برايِ کندـوـکاو درمعنايِ اين واژهها و اين که در نسخههايِ کهنترِ شاهنامه کدام صورتها آمده است؛ و نيز اززبانشناسانِ تاريخيِ حوزهيِ زبانهايِ ايراني و هندـ وـاروپايي برايِ شرکت در اين جستـوـجو و ريشهيابيِ اين دو واژه.
فرانسه، Créteil
ژوئنِ 2006










