آلاله بهمن
پوران از نگاه دخترش

پوران را نه درمقام مادري مثل همهي مادرهاي دنيا، بلكه به عنوان مادرترين مادرها، صميميترين دوست و محرمترين محرم دوست ميدارم و حتم دارم بدون او ادامهي زندگي را نميتوانم ....
از آغاز مثل پيچكي به زندگي او پيچيدهام و با خشك شدناش خشك خواهم شد.
گذشته از اين، او را به عنوان زني استثنايي هم ميشناسم. زني به ندرت نه مثل زنهاي ديگر، او در واقع دو بار در اين دنيا زندگي كرده، يك بار از تولد تا پنجاه سالگي و ديگري پس از اين مرحله كه در معمول سن يائسگي زنان، تغيير هويت آنها، همراه با نشانههاي پريشان فكري و اختلالات مختلف رواني و رفتاري است او به رغم تمامي مشكلات و مصيبتهاي زندگي – كه تحملاش شير نر ميخواهد و مرد كهن – با چنان متانتي از اين دوره عبور كرد كه باورش آسان نيست. حتي به جرأت ميتوانم بگويم كه او اصلاً در اين دورهي بحراني به تولدي دوباره رسيد و توانست نبوغ شاعري و نويسندگي را به طور كامل بنماياند – كه آثار متعددش در زمينههاي متعدد فرهنگي شاهد اين مدعاست – واقعيت ندارد و يك زن با شناخت خود و عوامل فيزيكي طبيعي بدناش ميتواند در اوج يائسگي به معناي نااميدي ! با اميدي دوباره به زندگييي به مراتب درخشانتر از گذشته معنايي ديگر ببخشد.
و اين سكون بيكران
سكوت سرد سنگ و
خوابِ خامش خمودگان
طنين لرزههاي تك درختِ پير
و ... وايههاي طوطيانِ سبز آرزو
ملالت قفس
غناي غم
به ژرفهي ترانههاي بينشان
صداي سرخِ اضطراب و
اين سكون بيكران!....
تابستان 83










