بهاره رضايي – شاعر

اگر قرار باشد دربارهي پوران فرخزاد چند جمله بنويسم بايد از خزر حرف بزنم. خزر خوب خودم. با آن همه وسعت وبزرگي، خزري كه پوران هم از آن خاطرههاي بسيار دارد او به دريا ميماند. پيوسته در جذر و مد عحيبي زندگي ميكند يك لحظه طغياني ميشود و توفان به پا ميكند و لحظهاي بعد آرام و بي موج.
پوران فرخزاد يك شخصيتي چندوجهي دارد. او عاشق انسان و انسانيت است. گاهي به او حسوديام ميشود آخر او دل بزرگي دارد كه همهي آدمها در آن جاي دارند. حضور پررنگي از شادماني و زندگي است. غمگين هم ميشود اما غمگينياش آن قدر عميق است كه تو را ياد پاييزهاي سپري شده ي شمال مياندازد. هميشه لبخند ميزند و غمها و مشكلات را با طعنه و استهزاء از خودش دور ميكند.
هروقت كه او را ميبيني، شاد است و شادياش به تو ياد ميدهد كه نبايد زندگي را سخت گرفت. حسي عميق مادرانگي دراو هميشه جريان دارد. او را صميمانه دوست دارم و به دوستي با او به خود ميبالم.










