|
زينت نور
ره تو شه
هر چند با تو بو دن من گشت مختصر
از كوچه هاي آ بي انديشهام گذ ر
بر سقف آرزو بيا ويز ستاره اي
و زصبح نا رسيدهي فر دا بده خبر
ازجنس ميوه هاي بهشت است بودنت
در ريشه هاي هر نفست ، سا قه و ثمر
ازگيسوان تيرهي من شام ريخته است
يا روي شانه هاي تو پاشيده است سحر
گر لاله هاي اشك مرا چيده اي؟ عزيز
ره توشه هاي سرخ ببر با خو دت سفر
بشنو مرا با همه اي ازدحام خويش
فرياد يك گلولهي جنگم به قلب شهر
اين قامت خميده رفتن شكستني ست
ازريشه هاي خشك جدايي كشيده سر
هم شا نه بهار و سپيدار ميشويم
باران اگر بماند و آتش زند تبر ...
قامت نما
انديشه هاي رويش من را فضا تويي
از گيرو دار گنگ تفكر رها تويي
اين سو منم ميان زمين زيرخا ك و
نم
آن سو، برون مزرعه قامت نما تويي
ازبوته هاي سبزدلم تا درخت عشق
سر شاخه هاي تازه به فصل وفا تويي
گلگشت هاي تو هيجان مي دهد مرا
زيبا! به من بگو زكجا تا كجا تويي
روياي من، تخيل من ، آرزوي من
درسرزمين دوردلم، ماجرا تويي
از روشناي پنجره برتنگي دلم
تصوير ناب نور تو هستي ، هوا تويي
لبريز شوروهلهله،جاري وبي سكوت
حس مي كنم رها شده درهر صدا تويي
|