پيتر بم (١) که نام واقعي‌اش کورت امريش (٢) است در٢٠ اکتبر١٨٩٧درهوخ نوي کرش (٣) در آلمان متولد شد و در٣٠ مارس ١٩٧٥ در تسوليکُن (٤) سوئيس درگذشت. درجنگ جهاني اول بعنوان داوطلب شرکت کرد. سپس درمونيخ، گوتينگن و فرايبورگ به تحصيل پزشکي و چين شناسي پرداخت.
بعنوان پزشک کشتي به بسياري سفرها رفت تا سرانجام در برلين ودينگ بعنوان پزشک متخصص مستقر گرديد. در جنگ دوم جهاني بعنوان پزشک ستاد در جبهه‌ي شرق خدمت کرد. پس از خاتمه‌ي جنگ در فاصله‌ي سال هاي ١٩٥٢ تا ١٩٥٧ به مسافرت‌هاي تحقيقاتي به خاورنزديک و خاورميانه دست زد و پس ازآن بعنوان نويسنده‌ي ادبي، فرهنگي درچند روزنامه‌ي برلين بکار پرداخت.
پيتر بم آثارادبي – فرهنگي فراواني منتشرنموده که غالباً بسيار پُرمغز وطنز آميزند. درکنار جستارهايش در زمينه‌هاي علوم طبيعي و پزشکي، بانتشار سفرنامه‌هاي تاريخي – فرهنگي اقدام نمود و زيستنامه‌اي هم از خود بيادگار باقي گذارده است.

آثار:
درفش نامرئي (گزارشي از جنگ)، ١٩٥٢
جايگاه‌هاي نخستين مسيحيت (سفرنامه)، ١٩٥٥
در سواحل روشنائي (سفرنامه)، ١٩٦١
جهان‌هاي ايمان، ١٩٥٩
اسکندر يا دگرگوني جهان، (زيستنامه) ١٩٦٥
گهواره‌ي جهان ما، ١٩٥٨
روزگار يک انسان (اتوبيوگرافي)، ١٩٧٥

(1) Peter Bamm
(2) Curt Emmrich
(3) Hochneukirsch
(4) Zollikon

قضيه‌ي کاندلو

نوشته‌ي پيتر بم ( نويسنده‌ي آلماني Peter Bamm)
برگردان: دکتر عبدالرضا سالک

برفراز دژي درايتالياي شمالي، رويداد فوق‌العاده هيجان‌انگيزي بوقوع پيوسته. اين دژي‌ست كه اكنون دويست سالي مي‌شود كه بي صاحب مانده. پس از درگذشت واپسين صاحبش، به كشاورزان پيرامون تعلق دارد كه از انبارهاي عظيم آن بمنظور انباشتن خمره‌هاي شرابشان استفاده مي كنند.
اين دژدستخوش آتش سوزي شد. هنگامي كه كشاورزان بر اثر شعله‌هاي آتش از خواب پريده براي نجات شراب هاي خود بسوي آن هجوم بردند، با افسوس دريافتند كه پوشش چوبين روي چاه آب، نخستين طعمه‌ي آتش بوده است و تيرهاي چوبين فروافتاده در چاه، هرگونه امكان دسترسي به آب را كاملاً ناممکن ساخته‌اند.
دژ، دركش و قوس سوختن بود و براي فرونشاندن آتش فقط شراب در دسترس بود. اگر براي خاموش كردن آتش از شراب استفاده نمي‌شد، شراب از دست مي رفت؛ چرا كه ديوارهاي دژ روي خمره‌ها فرو مي ريختند و آن‌ها را در هم مي‌شكستند. اگر ازشراب براي فرو نشاندن آتش استفاده مي‌شد باز هم اين شراب بود كه از دست مي‌رفت و روشن است كه هدف از فرو نشاندن آتش تنها نجات شراب‌ها بود.
كشاورزان همچون الاغ هاي بوريدان (١) كه هر كدام از بسته‌هاي يونجه را هم كه بخورند بهر حال قولنج مي‌كنند، آنجا ايستاده بودند.
دراينجا، ما با معضل شگرفي روبروئيم، يك مورد عام انساني كه در سراسر عصرعتيق هيچ قصه، استعاره، نمونه و مثالي مشابه آن يافت نمي‌شود. حتا كتاب انجيل هم ما را در اين قضيه تنها مي‌گذارد، كتابي كه دو هزاره‌ي تمام، آن را كافي يافتند تا حكمت زندگي را از درونش بيرون كشند.
آيا كشاورزان بايستي آتش را فرو نشانند يا نه؟ اگر چنين كنند، بايد قيد شراب را بزنند. اگر كاري نكنند باز هم اين شراب است كه از دست مي رود. حتا سوفسطائيان اسكندريه هم هيچگاه با وضعيتي چنين شيطاني رو در رو نشده بودند.
قضيه‌‌ي كاندلو، چنين است نام اين دژ سوفسطائي، به اندازهء اصل تناقض خرد (٢)، قضيه‌ي فرما (٣)، مسابقهء آشيل با لاك پشت (٤) و نظريه‌ي كوانتا (٥)، جذابيت خواهد داشت.
شايد براي لحظه‌اي بشود به اين فكر افتاد كه راه سنجيده و والا، ايستادن و نظاره كردن است كه چگونه خشم ارباب عناصر، شراب را به نابودي مي‌كشد. اما شراب، تنها يك پديده‌ي ناسوتي نيست. شراب، براي خود خدائي دارد. خشم باكوس (٦)، خداي شراب، باحتمال از نظر سهمگين بودن خود دستكمي از خشم پوزيدون(٧) يعني خداي درياها ندارد كه دريانورد زندگي (٨) را از رسيدن به موطنش بازداشت. خشم باكوس چه بسا بمفهوم يك عطش المپيائي ست كه يك ’اديسه‌ي ميخانه، بيست سال تمام از عهده‌ي فرونشاندنش بر نخواهد آمد. براستي كه تصور هول انگيزي ست!
راستش قضيه‌ي كندلو، قضيه‌ي هوس‌هاي ماست. اگر انسان بخواهد آتش هوس‌هاي خويش را فرونشاند، چنين كاري را تنها با خون خويش تواند كرد. آندم كه آتش فرو نشست، كار خودش هم تمام است. اگر بگذارد هوس‌هايش شعله ور بمانند، فرسوده شده باز هم از دست خواهد رفت.
روستائيان كاندلو شرابشان را بر آتش خدايان ريختند. بر انسان است كه در اين جهان، آنچه را كه سخت به آن دلبسته است، به يغما دهد.
هنگامي كه كشاورزان صبحگاهان در ميان خرابه هاي دژ، به كند و كاو پرداختند، در درون فضائي در زيرگنبدي كه در نتيجه‌ي فروريزي دهان باز كرده بود، خمره‌اي يافتند كه به هيچكس تعلق نداشت و دست نخورده بر جاي مانده بود. خمره را گشودند و هر يك جامي از شراب برگرفتند كه كهنه بود و سنگين و پر شكوه.
اين شراب را واپسين صاحب دژ افكنده بود.
روا نداريم كه حتا براي لحظه‌اي هم كه شده، قضيه‌ي كندلو اندوهگينمان سازد.
به اين بينديشيم كه در جهاني انساني كه ما را به اسرافگري فرا مي‌خواند، برماست كه چنان كنيم كه آن مرد كرد، يعني در سال ١٧٥٠ سرپوش خمره‌اي را گذاشت تا نوادگانش در ١٩٥٠ بتوانند از آن بنوشند.
باشد كه هركس، براي بازماندگان خود، كه هرگز بديدنشان دست نخواهد يافت، منشأ خيري شود، بگونه‌اي كه براي آنان ارزش داشته باشد از جام پدراني بنوشند كه آنان را هيچگاه نديده اند.


(١) Buridan’s ass الاغ بوريدان مسأ له‌ي معروفي ست بين فلاسفه و آن را (احتمالاً باشتباه) به ژان بوريدان نسبت مي‌دهند. موضوع مسأ له اين است كه الاغي گرسنه را بفاصله‌ي مساوي از دو كپه‌ي يونجه در نظر مي گيرند و در قرائتي ديگر الاغي را كه هم گرسنه و هم تشنه است بفاصله‌ي مساوي از يونجه و سطل آبي فرض مي‌كنند. برخي استدلال مي‌كنند كه الاغ مزبور بسبب ناتواني اراده به عمل، يعني ترديد و دودلي بسبب قرارگرفتن بين دو انگيزه كه از نظر قدرت برابرند ، خواهد مُرد و برخي مي گويند الاغ مزبور نهايتاً با اعمال اراده‌ي آزاد، يكي از دو گزينه را انتخاب خواهد كرد.
(٢) Die Antinomien der Vernunft
اصل تناقض خرد، از اصولي كه كانت، فيلسوف آلماني به آن پرداخته.
(٣) Der Fermatsche Satz
قضيه‌ي فرما كه بر اساس آن جمع مجذور اعداد ٣ و ٤ که مساوي مجذور٥ است تنها يکبار در دستگاه اعداد طبيعي پيش مي‌آيد.
(٤) Der Wettlauf des Achilleus mit der Schildkroete
يکي از قضاياي منطقي
(٥) Quantentheorie
مکانيک کوانتا
Bacchusخداي شراب در اساطير يونان.(٦)
(٧) Poseidon
خداي درياها در اساطير يونان
(٨) اشاره اي به غيبت بيست سالهء اديسه از ايتاكا كه ده سال آن در جنگ تروا گذشت و ده سال بعد نيز بسبب خشم پوزيدون نسبت به اديسه بازگشت او را به تعويق انداخت.

 

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.

2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."

3 - واژه، در انتخاب و ويرايش مطالب آزاد است.

4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.