محمد غفاري

لطف !

پرانتز باز،
مي نويسم " پرنده"
پرانتز را نمي بندم
                         بگذار پرنده آزاد باشد !

هلهله‌ي تر شدن

باران مي بارد
در اين سوي خيابان قناري و نفس
در سوي ديگرچکاوک و قفس
و در بين خيابان هلهله‌ي تر شدن برپاست
عمري تابوت کش سجاده‌هاي خوشبختي بوديم
ولي چشمه آواز او از ما زلال تر بود
من از گام‌هاي معلق آن چکاوک آزاد سخن مي گويم
و از هواهاي تازه که سياهي لشکراند
و از باران تموز که نقش اول آن خيابان است
و ما که هميشه بعد از سرک کشيدن خورشيد
درست در کشاکش باران‌هاي ديگر
در حالي که بر پشت باد سواريم
دست‌هاي‌مان را براي ديدن دورها
بر روي چشمان‌مان گذاشته‌ايم
و دنبال آرزوهاي‌مان مي گرديم

 

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.

2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."

3 - واژه، در انتخاب و ويرايش مطالب آزاد است.

4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.