| حميد ايزدپناه
ازپشت ديوارهاي خاطره
( در زمينهي شعروموسيقي
)
نويسنده:
بيژن ترقي
ناشر: بدرقه، جاويدان باهمكاري نشر نارمك
.
تهران ١٣٨٣، شمارگان ٣٣٠٠
خونم زديده مطرب ،
امشب روانه ساخت
يارب چه درد داشت
كسي كاين ترانه ساخت
پس از سا لي چند دوري از يار وديار، خاك
بوسي سرزمينم ايران وديدار چند تن از دوستان
گرامي، نصيبم شد.در فرصتهاي به دست آمده
از ميان فهرست كتابهاي منتشر شده، چند كتاب
با ارزش ومهم از جمله قصهي شمع خاطرات هنري
شادروان اسماعيل نواب صفا ، وكتاب ازپشت ديوارهاي
خاطرهدر زمينهي شعر وموسيقي وترانه سرايي
شاعر گرامي آقاي بيژن ترقي وخاطرات آقاي عبدالرحيم
جعفري بنيان گزارموسسهي اميركبر به نام،
درجستجوي صبح را،ديدم
روزي هم با آقاي بيژن ترقي با بيش از بيست
سال سابقة دوستي ديرينه،ديداري داشتم. اگرچه
از دردپا رنج ميبرد ومشكلاتي داشت، اما حال
وهواي شاعرانه وشاديانههاي زندگي، به بركت
وجود وپرستاريهاي همسري مهربان، درچهرهي
او موج مي زد. اين ديدار موجب شد كه ساعتي
از گذشته وحال، گفتگوكنيم.
بيژن ترقي يكي ازمشاهيرزمان ما درشاعري وترانه
سرايي است . بيشتر ترانههاي او از نيم سده
پيش تا كنون زمزمهي چند نسل بوده وهست زيرا
او از جمله آغاز گران موج نوين در ترانه سرايي
است. بيژن ترقي از جواني با پيران و استادان
نامدار موسيقي همراه وهمپا بود ودر بر پايي
اين فصل و روزگار نو در راه اعتلا و معرفي
ميراث پربار وكهن وهنري فرهنگي، به ويژه ترانه
سرايي ونو آوري ،سهمي دارد. خوشبختانه هنوز
وجود نازنينش سر شار از انگيزه واحساس وجام
جانش پر از نقشيه و وصور خيال و زيباي شاعرانه
ايراني است كه در ترانه هاي او در قالب واژهها
شكل گرفته است وشنونده را به شادي ويا اندوه.
مي برد..
پيدا آمدن چنان فرصتها، با ز ماني كوتاه،
موجب ظهور وحضور هنرمندان سراينده شعرو ترانه
و سازنده آهنگ ونوازندگاني توانا ونامدارا
وخوانندگاني از زنان ومردان شد كه پيش از
آن سابقه نداشت .درحقيقت بهاري تازه در ظهور
وپيدايش چهرههاي توانمند بود كه خود داستاني
است درخور تحقيق وبررسي. زيراآنچه اكنون از
صدا وسيماهاي هنري ساخته وپرداخته در زمينه
هنر داريم، ميراث گرانبار همين سالها كوتاه
است كه از بعد از رخداد مشروطه خواهي آغاز
وسپس دردورهي پهلوي در دانشگاه به صورت علمي
ادامه يافت وتربيت استاداني به نام را موجب
شد. در اين تلاش همگاني كسان ويا گروهايي
عاشقانه كوشيدند و آثاري ارزنده بر جاي گذاشتندكه
بار فرهنگي وهنري آن،ميراثي گرانقدراست.
اختراع گرامافون وراه يافتن آن به خانوادههاي
ايراني ،وسپس به كار افتادن راديو وگسترش
فني وفزيكي آن براي رسيدن صدايش به شهرهاي
ديگر، يكي از پديدههاي زمينه ساز ديگر بود
كه به تدريج رخ نمود. شنيدن موسيقي همراه
با صداي خواننده ويا ساز تنها از اين راه
، پديدهاي تازه بود،كه به وسيلهي امواج،
در شكل جعبة جادويي راديو، بر زندگي تازه
مردم اثر گذاشت. در طول گذشت سالهاي پس از
آن، همه چيز باهم در حال رشد و پيشرفت بود.
از جمله امكان تازه تكنيك ضبط وپخش صداوهمگاني
شدن آن بود. ازسويي پس از جنگ دوم نسلي تازه
وعلاقمند به كارهاي هنري واز جمله فراگيري
دانش موسيقي گرايش يافتند،كه در سالهاي بعد
جذب برنامههاي راديو شدند. اين خود دگرگوني
عميق وبزرگي ديگر درجامعهي ايراني بود.
از سويي،مدتي از بعد از جنگ دوم، اگر چه گروهها
وكساني پيدا شدند كه در اجراي برنامه موسيقي
و توليد صفحات گرامافوني بيشتر تقليد از موسيقي
عربي نمودند،كساني هم بودند كه براي خنثي
كردن آن كوشيدند. از جمله ،نخستين برنامهي
ادبي هنري شعر و موسيقي بود كه در چنين فضايي
به وسيله شادروان استاد مهدي خالدي وشعر خواني
آقاي هوشنگ مستوفي از راديو پخش گرديد كه
علاقمندان زيادي را به خود جلب نمود وفضايي
براي اجراي برنامهي گلها به وجود آورد.به
قول شادروان استاد مهدي خالدي،همان كار انگيزة
توليد برنامه هاي گلهارا به دنبال داشت.
توليدبرنامههاي گلهاي رنگارنگ و جاويدان
وصحرايي به ابتكار وسرپرستي شادروان داوود
پيرنيا كوشش تازهاي بود كه يا همكاري ويا
رهبري استادان نوازنده وياآهنگ ساز، ماننداستادان،
صبا، اميرجاهد، ني داوود، محجوبيها، عبادي،
كسايي،روح الله خالقي و حسين ياحقي ،شهناز
و ،شهنازيها، ،خالدي ، مشيرهمايون وپرويزياحقي
،حبيب اله بديعي، وتجويدي ومجيد وفادار وبسياري
ديگر وترانه سرا وشاعراني چون استاد ملك الشعراي
بهار، رهي معيري ، نواب صفا ، بيژن ترقي ومعيني
كرمانشاهي وسايه و فريدون مشيري و وخوانندگاني
چون خانم هاي مرضيه، دلكش، الهه آقاياني چون
اديب خوانساري، بديع زاده، تاج اصفهاني، قوامي،
محمودي، بنان محمدرضا شجريان و وزيري وديگر
نامداران آواز، كوششهاي گسترده ديگري بود
كه دريك دوره نزديك به دودهه به بار نشست
وبا شورو عشقي كه در نسل وجوانان علاقمند
پيدا شده بود، آيندهي پربار و شكوهمندي
را نويد ميداد.افسوس كه در سالهاي نخستين
انقلاب، به اين نهضت وجوشش هنري فرهنگي بهايي
چنانكه بايد، داده نشد وآن شوروشوق مردان
وزنان كاستي گرفت وبراي هنروهنرمندان روزگار
غمباري رادر پي داشت ونتيجهي آن انزوا وگوشه
گيري ويأس ويا مرگ تدريحي بسياري از نامداران
هنر موسيقي ترانه سرايي شد ،كه دررا به روي
خود بستندو دردنياي تنهايي مردند و زماني
رسيد كه مؤيد قول سلمان ساوجي بود :
هنر اكنون زدل خاك طلب بايد كرد زانكه اندر
دل خاكند همه پرهنران
اما درباره اين كتاب.
خاطره نويسي شيوهي ارزندهاي است كه باتوجه
به شخصييت هنري فرهنگي نويسنده و آوازه وشهرت
اجتماعي او به راستگويي منشهاي راستين،،ميتواند
بخش ويا گوشه ولحظهاي از روزگاران تاريخي
كشور ومردم آن باشد اين روش از گذشتههاي
دور معمول بوده ولي با گسترش آموزش وسواد،
از دورهي قاجار بيشترشكل گرفت.امروز بخش
مهمي از تاريخ اين دوره در كتابهاي خاطرات
رجال سياسي وفرهنگي آن زمان به ما رسيده است.خاطره
نويسي در واقع جايگزين بخشي ازتاريخ شفاهي
وگفتاري است كه به بنا قول مشهور، وسيله راويان
اخبار وناقلان گفتار و طوطيان شكرشكن شيرين
گفتار كه مسؤل بيان تاريخ و سرگذشت تاريخ
شفاهي بودند، انجام ميشد وخصلت وخوبي آن
هم اين بود كه ميان گذشته و حال رابطه بر
قرار ميكرد ند و شغلي موروثي وراويان نيز
بايد راستگو باشند. گرچه در آن جعل خبرهم
به اين روش راه يافت.
بيژن ترقي در نگارش وتهيه آن كوششي درخورداشته
است.مطالبي كه به اين كتاب سپرده شده است
يادمانهايي از كودكي ونوجواني وسالهاي پر
شور وشيدايي زندگي اوست كه در سراسرعمر با
او همراه بوده واينك بخشي از آنهارا به برگهاي
اين كتاب سپرده است که هم براي همسالان وهمراهان
و همزمانان فرهنگي وهنري او نگاهي به گذ شتههاي
شيرين وتلخ است و هم سرگذشتي تاريخي و بيدروغ
و مأخذ ومنبعي است براي آگاهي آيندگان.
آقاي ترقي خود نيز به اين نكته توجه داشته
است. چنانكه در جايي زيرعنوان (سببب نگارش
اين مجموعه) مينويسد؛ اگر تمام شعرا ونويسندگان
مشهوراين كشوردرگذشته شرح جامعي از زندگي
هنري وحوادث زمان خودرا مي نوشتند، امروزتاريخ
ادبيات وماجراهاي تاريخي كشور ما به گونهاي
ديگربود.
كتاب شامل شش بخش است كه به نوشتهي بيژن
ترقي،اين كتاب تنها شرح حال وتقريظ نام ومسايل
هنري وخاطرات ورويدادهاي گوناگون وآشنايي
من با موسيقي دانان نيست،بلكه شامل شش بخش
است به شرح زير:
ا- در رهگذرشاعران،كه خاطرات دورهي جواني
او ودوستيش با شاعران مشهوراست.
٢- طليعه داران هنر موسيقي نام گرفته وسرگذشت
پنجاه سال همكاري و معاشرت باموسيقي دانان
وهنرمندان ايراني است.
٣- خاطرات ايام سفر.
٤- مصاحبه ها وگفتگوها با روزنامه نگاران
وخبرهايي ديگر.
٥- مقاله ونوشتههاي ادبي وتحقيقي در باره
مسايل گوناگون.
٦- :خاطرات پراكنده در باره سفرها وهمنشيني
با دوستان نويسنده،موسييقي دان،ويا خوشنويسان
وديگران است.
آقاي بيژن ترقي از دوره جواني تاكنون، در
زمينهي ترانه سرايي از استعدادي سرشار، برخوردار
بوده وهست وبيشترترانههايي كه سروده همراه
با انگيزه واحساسي است كه همواره در زندگي
خصوصي گاهي اجتماعي او، جلوه داشته است.از
اين جهت هماره كلام وترانههايش ازاشارههاو
طراوت وتازگي برخورداربوده يا هست. دربخش
ترانه وتصنيف، ميتوان ديد. اما در موردترانه
سرايي درگذشتة، توضيح بيش از آنكه ايشان آورده
است،لازم است..
ترانه، تصنيف ،قول، نغمه:
درمورد پيشينه ترانه سرايي در ايران، بايد
دانست كه، هر جا موسيقي ونواي موسيقايي بوده،
ترانه وشعروسرودهايي وجود داشته است.
درنوشتهي يکي ازمورخان يونان در بارهي ادبيات
دورهي ماد ،به شعر وداستان،اشارههايي شده
است. از جمله دربارهيآثنثوس Athenaeus نوشته
است: خنياگران با اوراد خود دلاوريهاي كورش
وجنگ او را با آسيتاگ پيشگويي ميكردند. سپس
از قول دينون Dinon مينويسد:هنگامي كه آسيتاگاس
با دوستانش به جشن و شادماني مي پرداخت،مردي
به نام آنگارس – Angares كه مشهورترين خنياگران
بود،احضار شد وداستانهاي منظوم ومعمول را
با آواز خواند.(تاريخ ادبيات ايران پيش از
اسلام ،نوشتهي شادروان دكتر احمد تفضلي به
كوشش ژاله آموزگار .ص ١٧ ،تهران أسخن ١٣٧٦
)
در پژوهشي ديگر، كتابي است به نام اللهو والمناهي
كه شادروان دكتر محمد محمدي ملايري به آن
اشاره دارد.. از اين كباب به رساله كوچكي
٢٩ صفحهاي در باره شعر و موسيقي وسرودايراني
پيش از اسلام اشاره دارد كه در آن نام برخي
از الات موسيقي ايراني وبعضي از اصطلاحات
و مقامهايي كه در آن وجود داشته آمده و همچنين
يك سرود فارسي مركب از سه مصراع شعر نقل شده
است كه هرچند مقداري از آنها به طور پراكنده
وبا تحريف در بعضي مأخذ عربي نيز ديگر ديده
مي شود، اين رساله با
همه كوچكي آن ، پرتوي بيشتري برآنچه مسعودي
ازگفتههاي ابن خرداد به نقل كرده، ميافكند.
يكي از نكاتي كه در اين رساله آورده است ،مطلبي
است در باره شخصي به نام پهلبد. او مينويسد،
پهلبد از مردم مرو بود وعود مينواخت ودر
اين هنر ماهر وبرتر ازهمه بود. به سخن موزون
آواز ميخواند وخود او براي آن آهنگ ميساخت.هرگاه
حادثهاي روي ميداد، كه دبيران ديوان و خبر
رسانان ازرساندن آن خبر به شاه واهمه داشتند،آن
را به پهلبد ميگفتند و او آن را در حضور
شاه، با آواز وساز وبا آهنگي كه خشم را فرو
نشاند، ميخواند.
از آوازهايي كه او بدين طريق خوانده، وازآهنگهاي
معروف او درستايش و تبريك ومانند آنها، هفتادوپنج
آهنگ است كه يكي از آنها اين است كه او درهنگامي
كه قيصر و خاقان از خسروپرويز ديدار ميكردهاند،
سروده وخوانده است.:
قيصر ماه ماند وخاقان خورشيد آن من،خداي ابر
ماند كامگاران
كه خواهد ماه پوشد، كه خواهد خورشيد
در اين رساله دو حكايت ديگر هم نقل شده است
كه دريكي از آنها از خواننده ديگري به نام
شركاس سخن رفته است.
ابن خردادبه،در آنچه مسعودي از او روايت كرده
موسيقي را بدين گونه ستوده است :
موسيقي ذهن را جلا ميدهد،طبيعت انساني را
به نرمي وملايمت ميكشاند،قلب را قوت ميبخشد
وبخيل را بخشنده ميگرداند.وچون با مي همراه
گردد به كمك هم اندوه تن فرسارا ميزدايند،
غم را ميگشايند وروح را به نشاط ميآورند
و موسيقي به تنهايي همين كارها را ميكند
وبرتري موسيقي بر سخن، مانند برتري سخن است
بر گنگي، وبرتري تندرستي است بر بيماري.
( تاريخ وفرهنگ ايران ،ج ٢د ل ايرانشهر نوشته
دكتر محمد ومحمدي ملايري، ص١٧٣ و١٧٤و . ترجمه
مروج الذهب مسعودي، ج2 ص ٦١٢ تا ٦٢٢ )
پيشينه ترانه سرايي در ايران
درهر شرايطي چه با بينشهاي اعتقادي يا كارهاي
بدني و چه گاه تنهايي، موسيقي در روح وروان
وجان انسان جاري بوده وهست. كهن نشانهها
از جمله بجز سرودهاي مذهبي زرتشت، از آن همه
سرود نيز هرچه بوده، به دست ما نرسيده است
زيرا ادبيات شفاهي بود و گوسانان كه شاعران
وموسيقي دانان دوره گردي بودند ترانه وداستانها
را از حفظ ميگفتند وبه ديگران نيز منتقل
ميكردند. (همان مأخذ ،ص٧٦ ) شايد گروه عاشقان
آذربايجاني نمونهاي از آنها باشند.
اما قرينهها نشانميدهد هر زماني، ترانه
وسرودهاي ويژه خودراداشته ، ترانههايي كه
در نواي لالايي براي كودكان ميسرودند شايد
نخستين جلوههاي ترانه سرايي بوده كه مادران
در كنارگهواره ،آنهار ا در گوش فرزندان زمزمه
ميكردند. نمونه ديگرازآن، ترانهها و نواهايي
است كه زنان به هنگام دوشيدن گاو و گوسفندان
و يا كوبيدن چيزهايي مانند برنج، گندم و مانند
آن سرميدادند ويا مردان كه به هنگام كارهاي
سختي چون درو كردن و خرمن كوبي سرميدادند
تاسختي كار را بر خود آسان كنند.چنانكه هنوز
هم اين شيوه ترانه سرايي وترانه خواني هست
و انجام ميشود. وامروز موسيقي كار، نام گرفته
است.
شكل ديگر از اين ترانه سزاييها ، تك بيت
يا دوبيتيهايي بوده كه در قا لبِ ملوديهاي
كوتاه ساخته ميشد كه با ساز ويا بيهمراهي
ساز اجرا ميگرديد . پيشينه اين ترانههاي
دوبيتي يا تك بيتي، همانطوري كه در بالا آوردم،
به نام پهلويانه ( فهلويات )را از زمان اشكانيان
ميدانند. وچون خطي براي يادداشت كردن مطالب،
وجود نداشته، اغلب به روش شفاهي حفظ ويا نقل
ميشد، كه تا حال، سندي نوشتاري در اين باره
دردست نيست
ادبيات دردوران پارتها همانند ادوار ديگر
پيش از اسلام به صورت شفاهي حفظ ويا همانطور
كه اشاره شد ،وسيله همان گروهها به نام گوسان
سينه به سينه نقل ميشد. گوسانان ،شاعران
وموسيقي دانان دورهگردي بودند كه داستانهارا
به ويژه با شعر نقل ميكردند. گوسانان اين
ميراث ملي را به ساسانيان ،منتقل كردند. (تاريخ
ادبيات پيش از اسلام نوشته شادروان دكتراحمد
تفضلي .ص ٧٥و٧٦ ).
پهلويانهها درموسيقي دوره ساسانيان نيزادامه
يافتند. از جمله ترانههايي ديگركه نامي ازآنها
به جاي مانده است، سي لحن باربد است كه به
قول نظامي گنجهاي ،آنهارا ازميان صد لحن
برگزيده كه هر لحن وآهنگي، ترانه وكلامي داشته
است.اين ترانهها راگاه با رود يا با بربط
و چنگ ميخواندند ومينواختند.
ازآن جمله سرود گفتن باربد از زبان خسرو و
وپاسخ دادن نكيسا از زبان شيرين است، كه نظامي
در داستان خسروشيرين به شيوايي ورواني آورده
است :
نكيسا چون زد اين افسانه بر چنگ سه تاي باربد
برداشت آهنگ
عراقي وار بانگ از چرخ بگذاشت به آهنگ عراق،اين
بانگ برداشت
مگر وقت شدن طاووس خورشيد پر افشان كرد بر
گلزار جمشيد
مگر شيرن زلب افشاند نوشي كه از هر گوشه اي
خيزد خروشي
ونيزپاسخ باربد از زبان شيرين به خسرو:
چوبرزدباربد زين سان نوايي نكيسا كرد از آن
خوشتر ادايي
چورود باربد اين پرده پرداخت نكيسا زود چنگ
خويش بنواخت
گاه در بيان اين ترانهها، پيامي وياخبري
گنجانيده ميشد .از جمله داستان مردن شبديز
اسب خسروپرويزاست که ثعالبي آنرا چنين نقل
كرده است:(خسروپرويز چنان ياد كرده بودكه
هركس خبر مردن شبديز را به او بدهد،اورا خواهد
كشت.روزي كه شبديز مرد، ميرآخور، هراسان به
باربد پناه برد. باربد درضمن آوازي واقعه
مردن شبديز را با اشاره وايهام گوشزدخسرو
كرد.شاه فرياد زد:
اي بدبخت مگرشبديز مرده است؟
باربد درپاسخ گفت: شاه خود چنين فرمايد.
نام چند لحن از آن ميراث به جاي مانده ،اكنون
بخشي ويا گوشهاي ازموسيقي ملي كنوني ما به
شمار ميرود. وبخشهايي در موسيقي عربي نيز
هست.
اين پهلويانهها (فهلويات ) كه وزن هجايي
دارند ،درآثار دستنويس تاسده هشتم هجري قمري
ديده ميشود.اگر چه امروز و هنوز در لرستان
باهمان وزن و شكل سرودههاي عاشقانه وحماسي
ويا سرودهاي مذهبي يارسان يا اهل حق ،رواج
دارد واجرا ميگردند.
دوبيتيهاي كهن يا پهلويانهها،ترانههاي
شورانگيز عاشقانه ويا غمبار سوگ وشاديانههاي
سور درزير وبمهاي مقامهاي موسيقايي هريك
حال وهواي زمان و مكان ايل وقوم وقبيلههاي
سرزمين ايران را بيان ميكنند.درواقع ،نوازندگان
و ترانه سرايان، در هر زماني ركني اساسي در
ساخت وپرداخت وميراث داري وپاسداري فرهنگ
موسيقايي بومي وسرزمين وكشور خود بودند واينك
هم هستند. درتاثير اين ترانه و،سرودهها نيز،
نكتههايي از تعريف وتمجيد ويا انتقاد وسرزنش
و شكايت آمده است.از جمله در باره رودكي.
رودكي چنگ بر گرفت ونواخت باده انداز كو سرود
انداخت
يا داستان اميرساماني و تاثير شعر مشهور.
بوي جوي موليان آيد همي ياديار مهربان آيد
همي
يا اين نكته كه سعدي درپيام اندرزين به ترانه
خواني ملاحان اشاره ميكند.
چودخلت نيست خرج آهسته تر كن كه مي گويند
ملاحان سرودي
سرايندگان پرآوازه ايراني اغلب با نواهاي
موسيقايي ونام ونشانههاي مقامي ايراني آنها
آشنايي داشتهاند. از جمله مولانا كه غزلهاي
پر شور وحالش همراه با ضرباهنگ و يا ريتمهايي
است كه درشعر ايقاع ودر موسيقي كهن ضرب يا
( تن ) ناميده ميشوند. تنانين در غزلهاي
مولانابا ايقاعات عروضي چنان درهم تنيده شدهاند
كه حتا در حال عادي شعرهاي مولانا نيز در
قالب ضربآهنگهاي موسيقايي آن بر زبان جاري
ميشوند.
در همه رسالههايي كه در مورد مقامهاي موسيقايي
ايراني از جمله جامع االاحان ويا مقاصدالالحان
نشانهها وحرفهايي به نام تنانين (مانند
نت امروزي ) به كار گرفته شده ،كه حكايت از
اهميت و توجه به پايههاي علمي واجرا وپاسداري
از آن رادارد. گاهي بي توجهي ويادشمني با
اين هنر،پراكندگي هنرمندان و بي ساماني هنري
را به دنبال داشته است.
يكي از سياهترين اين زمان ها،روزگار پادشاهي
شاه طهماسب صفوي است كه زير نفوذ تني چند
از روحانيهاي جبل عامل و شامات كه به دعوت
شاه براي تقويت وتبليغ مذهب شيعه دعوت شده
بودند، به دشمني با اجرا ورواج اين هنر وهنرمندان
پرداخت ودر نتيجه موسيقي از توجه و عنايت
شاه افتاد و به قول صاحب عالم آراي صفوي ،(....حضرت
جنت مكان آن را از مناهي دانسته واز آن اجتناب
تمام مينمود.ارباب طرب را در نظرشريعت، وقعي
و اعتباري نمانده بود وجمعي كه ملازمت اشراف
داشتند، اخراج فرمود.
(عالم آراي صفوي به كوشش يدالله شكري،بنياد
فرهنگ ، تهران ،١٣٥٠، صفحه ١٩٠)
در چنين شرايطي نواي موسيقي در پستوخانهها
طنين انداز ميشد وهنرمندان مجبور به مهاجرت
ميشدند ويا به انزوا كشيده ميرفتند.ميدانيم
كه نهضت شاه اسماعيل صفوي وگسترش مذهب شيعه،
براي رهايي وجدايي ايران ازسلطه ونفوذ فرمانروايان
عثماني بود. گرچه در زماني كه اشاره شد، شاه
عباس اول،خود ترانه ميسرود وبا موسيقي آشنا
بود.
زماني نيزكه كريم خان زند،وكيل رعايا ميشود،دانش
موسيقي و موسيقيدانان، داراي احترام ومنزلتي
ميشوند.تا آنجا كه به نوشتهي يكي ازتاريخ
نگاران: «...در آن زمان عشرت نشان ،علم موسيقي،شيرين
ودلكش ،در همه جا با حسن عمل همراه بود.ودر
دلگشايي و جانفزايي اهل عالم بيبديل. رونقي
بيش از حد واندازه و جان خلايق را تازه مينمود.
مطربان آن زمان هريك از صاحب وقوفي رشك فارابي
ودر شيرين نوايي،غيرت باربد بودهاند.»
(رستم التواريخ،محمد هاشم آصف،به اهتمام محمد
مشيري ،چاپ اميرگبير،تهران ص.٤١١ و٤١٢ )
نمونه ترانههاي زمان كريم خان زند كه نگارنده
سالها پيش در لرستان گردآوري كردم، به صورت
دوبيتي يا پهلويانه است وهمگي درتعريف و تمجيدي
از رفاه وامنييت آن زمان كريمخاني است.
باري،اين زير وبم ودگر گوني صدا كه از آن،
گاه دريافت مهرباني وزماني احساس درد ورنج
واندوه وياخشونت ميشود وسيلهاي براي انتقال
بار احساسي است كه از آن به نام موسيقي ياد
گرديده وتعريفهاي گوناگوني از آن شده است
از آن جمله كه پيشينيان اعتقادداشتند :
آنجا كه سخن با زمي ماند موسيقي آغاز مي شود.
ويا اين بيت از غزلي از ديوان خواجه حافظ
:
ساقي به بي نيازي يزدان كه مي بيار تابشنوي
زبانگ مغني، هوالغني
اين كششهاي موسيقايي صوت وصدا ،همزاد، آفرينش
موجودات و كل هستي واز جمله انسان است . واژهها
در قالب اين صوت ونواها، نغمه وترانه شده
و خود وسيلهاي براي بيان احساس وحال و هواي
زندگي همراه با شادي يا اندوه ميگردد. هر
پيشه وري به هنگام كاركردن گاه از ترانههاي
روز ويا نواهاي بومي ،زمزمهاي كرده وميخواند.
در اين خواندن بار احساسي ونيرو زايي بايد
باش
گفته ميشود اينك دانشمندان، در جستجو واختراع
افزاري هستند تا بتواننداز ديواره خمرهها
گلي كه از دل خاك درآورده شدهاند، شايد صداوآواز
كوزه گررا به هنگام كار كه مانند صداي گرامافن،
بر روي آن ضبط شده باشد،از ديواره آن بيرون
كشند. شايد چنان روزي در راه باشد.
موسيقي ايراني از گذشتههاي دور وتحت شرايط
ودگرگونيهاي سياسي وسلطه بر نظام فرهنگي
وهنري فرصت گسترش و پروريدن را مي يافت و
به يا در شرايطي مورد بي توجهي بود. پس از
آمدن تازيان به ايران، فرصت پرگشودن به ديارهاي
ديگران راه يافت كه بايد در اين باره از كتاب
معتبر اغاني بهره گرفت.
در هرزمان محققان نامداري چون فارابي و ابن
سينا وارموي ومراغي و بنايي، براي علمي كردن
وگسترش آن كو شيدند وگاه دوچار تنگ نظري حاكمان
وتنگنا هاي اجتماعي هم بوده است.كه به نكتههايي
دراين باره اشاره خواهد شد
باري درتعريفي ديگر، ترانه رانوعي تصنيف دانستهاند
كه از پيش از اسلام با همان دوبيتي يا تك
بيتيهايي كه تازيان با تعريب آن را فهلويات
(پهلويانه)ناميدهاند، همراه بوده است شمس
قيس رازي در زير بحر هزج (سرود ) مفاعيلن
مفاعيلن فعولن گفته است: اين وزن خوشتر اوزان
فهلويات است. ( پيوند موسيقي وشعر ،نوشته
شادروان ملاح .ص١٤٧)
اسدي توسي در لغتنامه فرس آورده است كه :به
يك معنا ترانه ، دوبيتي بود. تعريفهاي ديگري
نيز هست كه از آن جمله واژه ترانه، هم به
معناي آواز وآواز خواني وهم آهنگسازي بوده
است ،
مطرببيا بلند كن امشب ترانه را آتش فكن
زشعله آواز ،خانه را
يا اين بيت نظامي ،
نشسته شاه عالم مهترانه شكر بر داشته چون
مه ترانه
ترانه بستن ونغمه ساختن به معناي ترانه و
سرود گويي آمده است :
زگل به سينه بلبل هزار خار شكست كنون ترانه
به وصف بهار مي بندد
قول، وتصنيف نيز به معناي ترانه بوده وميباشد
(لغت نامه دهخدا ) واژة قوالي نيزاز اين معنا
گرفته شده است كه آن هم ترانه خواني است گاه
درشكلي آييني. گاهي نيز بر روي سروده وغزلي
آهنگ موسيقايي گذاشتن را ميگويند.
خواجوي كرماني سروده است:
جام صبوحي نوش كن، قول مغني گوش كن
دركش مي وخاموش كن ،فرهنگ بي فرهنگ را
خواجه حافظ فرمايد:
دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه كجاست؟
تا به قول وغزلش سازو نوايي بكنيم
همچنين فرمود:
مغني نواي طرب ساز كن
به قول و غزل قصه آغاز كن
و باز:
چه راه مي زند اين مطرب مقام شناس
كه در ميان غزل ، قول آشنا آورد
يا :
مرغان باغ قافيه سنجند وبذله گو
تا خواجه ميخورد به غزل هاي پهلوي
سنجري دهلوي از شاعران سده هفتم هجري كه ديوانش
درهند چاپ شده است در بيتي چنين سروده است
:
:
خواست مطرب كاين سخن در چنگ گويد ،چون كند
قول مست وصوت مست وزخمه مست وتار مست
اسكندر بيك تركمان در باره شاه عباس آورده
است كه «...شاه عباس در موسيقي و علم ادوار
وقول وعمل سرآمد روزگار وبعضي از تصنيفات
آن حضرت در ميانه ارباب طرب مشهور است وزبانزد
اهل ساز چنانكه گره از كار قول وعمل مصنفان
روزگار ميگشود.»
(به نقل از زندگاني شاه عباس نوشته شادروان
نصرالله فلسفي ،ص ٢٤٦ )
در اينجا تصنيف نيز به معناي ترانه آمده است.
كمال الدين، متخلص به بنايي شاعر و موسيقيدان
نيمه دوم قرن نهم واوايل قرن دهم در ديباچه
رساله موسيقي خود ازاصطلاحات موسيقي بادقت
ومهارت بهره گرفته است واز جمله مينويسد:
«خجسته سرودي (به معني ترانه ) كه نغمه سرايان
بسيط بسايط روح افزا وترانه دلگشا دراين دايره
اخضر سرايند. تحفه نوازندهاي شايد كه عشاق
بي نوا را درگلستان لبريزوصالش به نسيم نو
بهار نواخت.»
(رساله در موسيقي از انتشارات نشر دانشگاهي
تهران ١٣٦٨خورشيدي )
موسيقي در زمان دودمان قاجار
دوره قاجار براي موسيقي ايراني باهمه تعصبهاي
مطرح، عصرتحول ورشد بود..باآنكه از ترس تكفير
سازها را كوچكتر ويا به اصطلاح، زيرعبايي
ساخته بودند، طرفداران اين هنر، بيشتر، شاهزادگان
وخانوادههاي اشراف وابسته به آنها بود. دراين
سالهاست كه زمينه رشد واعتلاي هنر موسيقي
وموسيقيدانان رونق گرفته و تقويت ميشود.اما
شاخه ديگر اين هنر، نواها وآهنگها وترانههاي
بومي بود كه خو درهمان بسترفرهنگي قبيله وقومهاي
ايران به وسيله نوازندگان وابسته ودر زيرچترحمايت
سركرده ايل، راه خودرا ادامه داده ودرسور
وسوگ، هنر خودرا نشان ميدادند.
سرانجام، در سالهاي آخرين اين سلسله با ارتباط
فرهنگي با كشورهاي اروپايي وآگاهيهاي مردمي
وسرانجام، خيزش عدالت وآزادي خواهي شكل گرفت.
در نهضت مشروطه خواهي، موسيقدانان وترانه
سراياني چون عارف قزويني و شيدا وديگران سهمي
بسارمهم و ارزنده دربيداري مردم به عهده داشتند.
ترانه سرايي زمان مشروطيت، افقي تازه در بيداري
و آگاه كردن مردم شد وبا اجراي برنامههايي،
موسيقي به ميان جامعة تازه بيدار برده شد..ترانههاي
عارف نشاني از اين فصل تازه بود عارف خودهم
آهنگساز بود هم ترانه سرا وهم خواننده وهم
اجرا كننده. از جمله ترانههاي او:.
١- از خون جوانان وطن لاله دميده
٢- اي امان از فراقت. (كه براي ورود مشروطه
خواهان به تهران گفته است.)
٣- چه آذرها به جان از عشق آذربايجان دارم.
(به ياد ستار خان وباقر كه تحول پرباري از
ترانه سرايي را مطرح كرد.)
ترانههاي شيدا و يا ترانهي مرغ سحر با كلامي
از ملك الشعراي بهار وآهنگي از ني داوود باصداي
قمر، ادامه اين حركت رو به رشد در فضاي همآهنگ
سياسي فرهنگي بود.
اين تحول ،موجب ظهور وحضور نسل تازهاي ازموسيقي
دانان قديمي و ياجوانان شد. زنان نيز در اين
حركت، كوششهاي چشمگيري داشتند.
با آغاز زمامداري رضاشاه پهلوي، موسيقي به
شكل علمي ودانشگاهي دنبال شد.در دگرگونيهاي
پس از جنگ جهاني دوم وپيدايش راديو باز هم،
موجب علاقمندي جوانان درزمينه دانش وهنر واعتلاي
موسيقي وترانه سرايي گرديد. اين كوششها هرگز
ايستايي نداشت..
آقاي بيژن ترقي نيز از جمله جوانان پرورش
يافته، ادامه اين روزگار بود كه در زمينه
شاعري وترانه سرايي كوشيد ورشد كرد. او از
استعدادي سرشار، برخوردار بود.وبراستي تاكنون
نيز ادامه داشته است. ترانههاي او پراز انگيزه
واحساسي است كه همواره در زندگي او جلوه گر
بوده است. ازاين جهت ترانههايش از تازگي
وطراوت پايداري، برخوردار است. چندمشكل اساسي
دركار آهنگ سازي وترانهگويي وخوانندگي وجود
داشت ويا هنوز ادامه دارد ازآنجمله:
از آنجا كه اساس شعر وغزل در زبان پارسي برپايه
شگوه وشكايت از معشوق وبي وفاييها و دوري
وجدايي ازا وست، از اين جهت بيان شكوهآميز
در شعرما اغلب، مردانه است. از اين رو،وقتي
يك آهنگساز ساز با صرف وقت زياد وتحت تاثير
احساسش آهنگي را آماده ميكند،شاعري هم بر
پايه احساس مردانه و وضع روحي خود، ترانهاي
در قالب آن آهنگ ميسرايد. پس از اين همه
كوشش، در جامعه آن طور كه بايد حق عاطفي واحساسي
شاعر وآهنگساز، مشخص نميشود زيرا اغلب همه
اين كوششها، بيشتر به نا م خواننده معرفي
وبه حساب ميآيد. ديگر اينكه ترانهاي كه
بار احساسي مردانه دارد، وقتي خواننده زن
آن را اجرا ميكند، دور از تناسبهاي احساسي
زنانه است. در ترانههاي آقاي ترقي اغلب رعايت
اين تناسبها شده است وگاه دوسويه است يعني
به گونهاي دربافت كلام، دقت كردهاند كه
بيان آن از زبان زن ومردخواننده، دور از ذهن
نيست، مانند ترانه صبرم عطا كن. البته گاهي
نيز ترانههايي كه بار شگوه وشكايت از معشوقه
را دارد، به جاي خواننده مرد، آن را زنان
هنرمند اجرا كردهاند كه روالي د اجراست؟.
اين شيوه كار به هر دليلي از جمله تنگناهاي
كاري يا نبودن ترانه سراي زن، در ترانه سرايي
موسيقي ماست. از سويي بعضي از ترانههاي بيژن
ترقي چنان دلنشين وپراز احساس سروده شده ودر
قالب ميزانهاي يك آهنگ جا گرفته، كه هرشنونده
صاحبدل آشنا به موسيقي وشعر را به را به تحسين
از او واميدارد.مانند ترانه آرزوي صلح كه
آهنگ آن از استاد علي تجويدي است.
اي كبوترهاي رنگين ، شادي دلهاي غمگين،
صلحتان پاينده بادا، مهرتان تابنده بادا
يكي از فرازهاي خوب دورههاي ترانه سرايي
بيژن ترقي، زمان همكاريش با پرويز ياحقي،
هنرمند نامدار بود كه اساس شهرت اين دوشخصييت
جوان نيز از آن روزها پي گرفت. و به خلق آثاري
از جمله ترانه به رهي ديدم برگ خزان يا بيداد
زمان، مي زده، سراب آرزو و به زماني كه محبت
شده همچون افسانه. پرداختند كه هنوز پس ازچند
دهه، زمزمه ذهن و زبان جوانان امروز است وخاطره
خوش ميان سالان. آقاي ترقي، درهمكاري با استاد
تجويدي نيز مضمونهاي پراحساس و محتوايي ساختند.
در همكاري بابرنامههاي گلها، ترانههايي
ساختند،از جمله آشنايي با شادروان استاد روح
الله خالقي، بر روي آهنگي از استاد در مايه
اصفهان ترانهاي ساخت كه شادروان پيرنا آن
را گلريزان نام دادند. اين آهنگ وترانه، با
صداي شادروان، بنان ضبط و اجرا شد. به هر
صورت همكاري با ديگر استادان را در بخش دوم
كتاب زيرعنوان با طليعه داران هنر موسيقي
آورده است كه يكي از قسمتهاي خواندني كتاب
است.(صفحه ١١٧ تا٢١٤ ) همچنين در جايي ديگر
زير عنوان با خاطراتي از اساتيد به نكاتي
اشاره دارد كه نشاني از صفاي روح ونرمخوي
وهمدلي اوست در كار شعر وهنر.
در فصل مصاحبهها ودوستي با استادان وديگر
هنرمندان، به نكاتي اشاره دارد. از جمله در
پاسخ اين پرسش، كه چراترانه وتصنيف هيچگاه
در كشورما جدي گرفته نشده است؟ ، ميگويد:
ترانه سرايي به صورت آنچه اكنون در كشورمان
هست، پديده تازهاي است كه پيشينه آن به اواخر
دوره قاجار ميرسد كه برعكس ادبيات منظوم
ما گذشتهاي وپرسابقه ندارد.
بيژن ترقي به نمونههايي از ترانههاي مبتذلي
وگاه طنز آميز اشاره نموده كه همسو با كارهاي
اصيل وپربار، درميان عامه جاگرفته بود ودر
دوره تازه از كوششهاي شادروانان اميرجاهد
و رهي معيري نام ميبرد واضافه ميكند كه
،هماره در اين انديشه بودم كه كوشش كنم سخن
ومحتواي ترانه را به پاي ادبيات فارسي برسانم.(
همان كتاب ،ص ٢٣٨و٢٣٩)
بيژن ترقي د اين كار، موفق شده وترانههايش
لبريز ازاحساسي دل نشين است:
چه گريزي از سايه خود كه چوتاري از پود توام
به كجا روآرم به كجا كه نمودي از بود توام
او با سينهاي گشاده، شاعران و ترانه سرايان
وكوششهاي آنان در اين تحول هنري فرهنگي،
به نيكي ياد وبه معرفي دوباره آنان پرداخته
ونمونههايي ازآثارشان را نقل ميكند. از
جمله از نيمايوشيج، استاد شهريار،احمد سروش،
شهرآشوب، فريدون مشيري و نوذرپرنگ.
آقاي بيژن ترقي براي نخستين بار دور از قالب
كلام و زبان معيار وبه اصطلاح؛ شكسته ؛ برآهنگي
از شادروان مجيدوفادار ترانه گل اومد بهاراومد
را ساخت كه با صداي شادروان خانم پوران خوانده
شد و پذيراي همگان بود وهنوز بلور واژههاي
آن آهنگ وترانه، بر نسل امروز نيز دلنشين
است. براي آقاي بيژن ترقي از خداي بزرگ تندرستي
و شاد كامي خواسته وروزهاي سرشار از احساس
وانگيزهاي را برايشان
آرزو مي كنم.
پاريس، تابستان ١٣٨٤
|