عمران صلاحي

راديو

در سوئد هرکسي مي‌تواند براي خود راديو ويا تلويزيون داشته باشد. ايراني‌هاي زيادي آنجا راديو دارند وبرنامه اجرا مي‌کنند.
درشهري بايد امانتي را به کسي مي‌داديم. طرف را پيدا نکرديم و فرصتي هم نداشتيم. ازميزبان پرسيديم چکارکنيم؟ گفت امانت را بگذاريد اينجا، ما از راديومان اعلام مي‌کنيم طرف مي‌آيد امانتش را مي‌گيرد. همين طورهم شد.
بعضي وقت‌ها خانواده‌ها با اين راديوي محلي براي هم پيغام مي‌فرستند. مثلأ مي‌گويند: « اکرم خانم، فرداشب شام تشريف بياوريد منزل ما.»
بعضي وقت‌ها هم دو نفرکه با هم دعوا دارند درهمين راديوها به حسابِ هم مي‌رسند. مثلأ اين راديو مي‌گويد:« اگه مردي بيا دم در» و آن راديو جواب مي‌دهد: « شب بيا باغ.» اين راديو مي‌گويد: « يادت مياد تو ايوون با هم نشستيم؟» آن راديو مي‌گويد: « با هم ديگه رو ايوون- جناغ شکستيم» اين راديو مي‌گويد: [...] آن راديو مي‌گويد: [...]!

غزل‌هاي شکسپير

دريکي ازانجمن‌هاي ادبي پايتخت، يکي ازادبا کتاب غزل‌هاي شکسپير را آورده بودو مي‌گفت همانطور که گوته پيش حافظ لنگ انداخته است، شکسپيرهم بايد پيش مولانا لنگ بيندازد.
ان اديب براي اثباتي گفته‌ي خود غزلي از غزل‌هاي شکسپير را درانجمن خواند.
غزل‌هاي شکسپير اخيرأ به فارسي منظوم ترجمه و منتشر شده است.
غزل ٤٠
اي عشق من، اي هستِ من
عشقم بگير ازدست من
آنگه ببين درمشتِ من
بيشت چه ماند از کُشتِ تو
عشقي نباشد « بيش» تو
لايق شود بر«خويش» تو
آن تو بوده عشق من
بعد آمده اين « بيش» تو
پس اگر تو خواهي عشق من
نه در رهي جز عشق من
عذرت موجه مي‌شود
سود ار بري از عشق من
اما گنه کاري هنوز
گرتو فريبم مي‌دهي
خود مي‌چشي از روي عمد
هر آنچه در وسعم بود
نرم و لطيفش مي‌بري
مي‌داند عشق اما هنوز
از عشق با فکر بهتر است
نفرت که پيدا است چو روز
اي شهوت شيرين من ، گشته عجين با اهرمن؛
کشتي مرا با کينه‌ات، اما نباشم دشمنت
نتيجه:
ويليام ! مرد نکو نام نميرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکويي نبرند

بلبل

بلبلي را ديدند به جاي « چه چه» دارد « جَه جَه » مي‌زند.
پرسيدند: چرا اينطوري آواز مي‌خواني؟
گفت: براي اينکه يک خرده لهجَه دارم.

گنجشگ

در فصل دل‌انگيز بهار، گنجشگي را ديدند که روي شاخه‌اي پرشکوفه نشسته است و دارد اين چنين مي‌خواند:
- جکا جک جک ، جکا جک جک جک ...
پرسيدند: اين ديگر چه جور خواندن است؟
گفت: دارم بازي‌هاي زباني مي‌کنم.

کلاغ

کلاغي را ديدند که چهچه مي‌زند.
پرسيدند چرا صدايت را عوض کرده‌اي؟
گفت: دارم آشنايي زدايي مي‌کنم.

ترک

اين روز‌ها به جاي اين که اخبار ترکِ ترياک و ترکِ سيگار مردم را بخوانيم، اخبار ترکِ تحصيل جوانان را مي‌خوانيم. بيت:
توبه کردم که دگر درس نخوانم همه عمر
که در اينجا طلب علم ندارد سودي
اگر سودي هم داشته باشد، سودِ سوزآور است.

 

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.

2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."

3 - واژه، در انتخاب و ويرايش مطالب آزاد است.

4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.