بشير سخاورز
اين موجز را به روان فيض
احمد فيض و دوستش ياسرعرفات
هديه ميبرم. دو دوستى كه به خاطر ملت فلسطين تا آخرين
رمق حيات دست از مبارزه نكشيدند. ياسرعرفات فقط چند
هفته پيش درگذشت درحاليكه از وفات فيض درست ٢٠ سال
گذشته است. پس اين مختصر ميتواند يادى از فيض هم باشد.
فيض، افغانستان و شعر
فارسي
توضيح
مجبور
هستم که براي اين نوشته توضيح بدهم و البته اين
خلاف سرشت کار من است و خواننده گان من خوب ميدانند
که من گرايشي به پيش درآمد ها، مقدمه چيني ها و
توضيح دادن ها ندارم، اما از روي اجبار که گريزي
از آن نيست، حالا نشستهام و توضيح ميدهم.
من درسال ١٩٨٢ميلادي به پاکستان پناهنده شدم و درست
دو سال بعد از آمدن من به پاکستان، مرد بزرگ عرصهي
شعر وفلسفه يعني فيض احمد فيض
درگذشت و يکي از فراموش ناشدني ترين حسرتهاي زندگي
را در من باقي گذاشت: « کاش، ايکاش ميتوانستم فقط
براي يکبار فيض را زيارت کنم، حتا اگر پيش شرط آن
چند سالى از عمر خودم را به او دادن بود». بدون
مبالغه فيض ارزش دادن چند سال عمر را داشت زيرا
که در محضراو فرد ميتوانست جاودانهگي انديشهي
انسانيت را تجربه کند.
فيض واقعاً انديشهي انسانيت بود. مردي که باوجود
حاکميتش برعرصهي زبان وانديشه، برگزيد تا تحقيردستگاههاي
حاکم را ببيند، اما هيچگاه و درهيچ صورتي دست ازمبارزه
براي عدالت و برابري اجتماعي بر ندارد.
او با وجود فراست و تسلط بر چند زبانِ عمدهي جهاني
شغل سوادآموزي به بيسوادان و تدريس کودکان را پذيرفت
و حتا در راه تحقق بخشيدن آرمان انسانياش به جايزهي
نوبل پشت پا زد.
فيض چپ گرا واز پاکستان بود وهمين
دو مسئله موجب توضيح دادن ِاينکه چرا درمورد فيض
مينويسم شده است، زيرا که ساليان متمادي جنگ و
سياست ذهن مردم ما را مشکوک و مظنون ساخته و من
خود ازجنگ و سياست هردو بيزارم. اما ميشود که نويسندهي
عاري ازسياست باشد؟ اگرسياست مبارزه براي فراهم
آمدن عدالت وبرابري اجتماعي باشد پس سياستمدارم،
اما اگر سياست خود بزرگ کردن و خود جلوه گري است،
بگذار بگويم از سياست نفرت دارم.
باري سياست فيض را به علتي دوست دارم که او واقعاً
براي انسان درفش برافراشت و پرچم شعرش را بر چکاد
عدالت خواهي به اهتزاز درآورد و براي برآورده شدن
آرمان انسانياش مرزهاي پاکستان راعبور کرد وازانسان
رنجيدهي افغانستان، بيروت،
افريقا و امريکاي لاتين
سخن گفت و مشت حيله گران ِحاکم بر پاکستان را باز
کرد.
ستايش من از مرد چپ گرايي که انسانيت را ميسرود
چنين توجيه نشود که من هم گرايشهايي ازاين دست
داشتهام، بخصوص که حساسيت مردم ما را درمقابل چپ
گراياني که موجب جنگ ٢٣ ساله در کشورشدهاند درک
ميکنم ونبايد با احساسشان بازي کرد، اما من نوشتن
را به علت خاصي بکار نميبرم، مگراينکه نوشتن براي
گفتن حقيقت باشد واگر براي گفتن ِحقيقت حتا ملتي
را از دست بدهم، بگذار که باز بيباکانه در اين قمار
مشغول باشم زيرا که نسل آينده قضاوتِ بهترخواهد
کرد وهويت مرا بهتر خواهد شناخت که من از شاگردان
راستين ِمحمود طرزي هستم و اگراو
به سبب ندا دادن ِحق وعدالت و آرزوي پيشرفت جامعه
به چماق تکفير، جزم و تعصب مواجه شد و جنون ملا
زادهگان ِ فرا نرفته از ديوار مدرسه را بر انگيخت،
من ِحقيرهم خواهان ِ اين سنگ ملامت هستم.
زندگينامهي مختصر فيض
فيض احمد كه بعد تخلص فيض
را گرفت درسيزدهم فبروري سال ١٩١١ميلادى در شهر
سيالکوت ايالت پنجاب
در يك خانوادهي فيودال ودانش پرورمتولد شد. پدرفيض
فارغالتحصيل دانشكدهي بريتانيايى در رشتهي حقوق
بود كه سرانجام در درباراميرعبدالرحمان
خان قرابت يافت.اودراين درباربه كاركتابت پرداخت،
اما بعداً رابطهي اميربا پدرفيض برهم خورد واين
خانواده دوباره به سيالكوت برگشت. پدرفيض دوسال
بعد ازولادت اين شاعر بزرگ در سال ١٩١٣ميلادى ازجهان
گذشت. فيض درسيالكوت تولد شد، جايى كه علامه
اقبال درسال ١٨٧٣ميلادى چشم به جهان گشود.
او با وجود تفاوت سنى بيش از٤٠ سال، از معاصران
علامه اقبال به شمارميرود. فيض درطولِ عمر،ارادت
بىمنتها به علامه وهم ميرزاغالب
داشت، اما هيچگاه دنباله رواين دو مرد نابغه نشد.
فيض مانند بسا از كودكان خانوادهي مسلمان ابتدا
به كسب دانش اسلامى قدم گماشت وسرانجام ماسترى خود
را در دو زبان مهم يعنى عربى وانگليسى ازدانشگاهِ
معتبرآن زمان بدست آورد ودرضمن برزبان فارسى تسلط
يافت كه اين زبان را درشعرخود(فارسى واردو)استفاده
كرد.
نخستين ايام زندگى فيض موازى با تغييرات مهمي درشبه
قارهي هند است، يعنى زمان جدال مرد بزرگِ
ديگرى چون مهاتما گاندى براى گرفتنِ
استقلال هند از چنگِ انگليس. فيض در سيالكوت باقى
نماند و به جاهاى مختلفِ هند سفر كرد. اوسِمَت
استادى دردانشگاه امرتسررا پذيرفت
وهم دراين دانشگاه بود كه تحت تأثير فكارچپى قرار
رفت.
اولين تجربههاي ادبي فيض در روزنامههاي « پاکستان
تايمز» و« امروز» ديده
ميشوند. نخستين مجموعهي شعرش درسال ١٩٤١ميلادى
با عنوان"نقش فريادي"درلکنهو
نشرشد واز آن به بعد هفت دفتر شعرش يكى از پى ديگر
به چاپ رسيد كه هركدام اگر ازجهتى توانست شور وهنگامه
درمردم ايجاد كند از جهت ديگر باعث خشم زمامدارانِ
جابر گرديد، زيراپيام فيض براى حق وعدالت اجتماعى
بود. فيض شاعر سياسى بود وشعر را وسيلهي براى ابرازسياست
به كارميبرد. سياست اوخدمت به تودهها بود ودراين
كار فرقى بينِ مظلومان كشورها نميديد وازاينكه هندوستان
بزرگ با توطئهي انگليس پارچه شده بود رنج ميبرد.
فيض چندين بارتبعيد شد وبه قولِ كسانى شناسنامهي
پاكستانى نداشت.اودربيروت براى نشريهي انجمن
نويسندگان افريقا-آسيا-زنبق- مينوشت، درحاليكه
در ماسكوولندن حين تبعيد به حمايت
از ستمديدگان مينوشت.
فيض احمد فيض کانديداى جايزهي نوبل ادبيات شد،
اما به علتى كه سهم صهيونستها درانتخاب برندهگانِ
نوبل گرانتر ازديگران است، نتوانست به گرفتن آن
موفق شود زيرا اودرتمام عمراز ملت فلسطين دفاع كرد
اما در سال ١٩٦٣ ميلادى قادر به گرفتن جايزهي
صلح لنين شد. فيض درسالِ ١٩٨١ميلادى به
كابل آمد و درآنجا ازآخرين مجموعهي
شعرخود كه عنوانِ آن"مرى دل مرى مسافر"است
واز شعرعلامه اقبال برداشته شده به انجمن نويسندهگان
گفت. او درسال ١٩٨٤ميلادى چشم از جهان پوشيد.
فيض و افغانستان
با وجوديکه شهرت فيض توانست شبه قارهي هند،
اتحادجماهير شوروي وتا حدي جهان
غرب را تسخير کند، اودر افغانستان کاملاً ناشناخته
ماند. اين هويت ناشناختهي فيض درميان گروههاي چپ
گراي کشور که شاعران و نويسنده گانشان تقريباً تمام
شاعران و نويسنده گان شوروي را به ترجمه کشيدند و
از آن فراتر رفتند و به شناخت ناظم حکمت،
پابلو نرودا و حوزه مارتي
هم پرداختند، مايهي تعجب شده است، زيرا که مردم کشورما
به علت داشتن گروههاي چپگرا ونويسنده گان شان به
گونهي از شاعران چپ گراي آسيا،
افريقا، اروپا
و امريکا آگاه بوده است. اين کشور
به ويژه از گرايشهاي چپي شاعران ايران بيشتر ازممالک
ديگر واقف بوده و حتا شاعران ما توانستهاند که مصراعي
از شاعران ايران را به عنوان چاشني مضمون خود بياورند،
بطور نمونه مصراع «يک شاخه در سياهي جنگل» ورد زبان
شاعران ما شده. جاي شگفتي مضاعف در اين است که شاعران
ايران حتا بزرگترينشان چه از نقطه نظر تخيل، صولت
شعري، بکارت مضمون نميتوانند با فيض مقايسه شوند.
فيضى که کانديداي جايزهي نوبل شده بود و جهان به
نبوغ فکري وي اعتقاد داشت و يگانه علتي که باعث شد
فيض نتواند جايزهي نوبل را از آن ِخود کند صداقت
او براي رسيدن به آرمان انساني يعني عدالت اجتماعي
و برابري بود. او درطول حياتش درمقابل ارتجاع رزميد
وماهيت دستگاههاي ارتجاعي را بدنيا معرفي کرد. از
آن جمله با لجاجت درمقابل صهيونيزم اسرائيل به مجادله
پرداخت وهمين جدال او در مقابل صهيونيزم سبب شد تا
نويسنده گان يهودي را که سهم مهمي درانتخاب برندهگان
جايزه نوبل دارند، برانگيزد تا مانع دادن آن جايزه
به فيض شوند. فيض همينطورماهيت دستگاههاي ارتجاعي
پاکستان را همواره آشکارمي ساخت و از دسيسهي جنرالان
پاکستان درمقابل مردم مظلوم پاکستان و کشورهاي همسايه
نمونه ميآورد.
تأسف مزيد براين است که شاعران و نويسنده گان ما ازارتباط
فيض با افغانستان، بطور نمونه مهاجرت خانوادهي وي
به افغانستان، در زمان اميرعبدالرحمن خان ناآگاه ماندهاند،
نميدانند كه پدرفيض از جانب عبدالرحمن خان مأمور كار
كتابت شده بود و هم معلومات کافي در مورد اينکه فيض
زبان فارسي را خوب ميدانسته ندارند.
علت شهرت بسزاي شاعران فارسي ايران ميتواند مايهي
مليگرايي ايراني داشته باشد که آنها توجه جدي دارند
تا مدعي شوند شاعران و نويسنده گان شان برترين جهان
اند. براي رسيدن به اين مأمول آنها حتا اهل موسيقي
و ورزش جهان را كه شهرت جهاني دارند و اصلاً از ايران
نيستند، از آن خود ميدانند. بطورنمونه رهبر گروه موسيقي
کوين(Queen) مردى به اسم فردي، به
قول ايرانيها فرهاد است که ازايران
مي باشد و همينطور آگاسي، همان تينس
بازمعروف امريکا، آغاسي ايراني است.
متأسفانه نويسندهگان افغانستان به علت نداشتن
تسلط به زبانهاي مهم جهان چون زبان انگليسي،آلماني
و فرانسوي مجبورشدهاند که مآخذ ايراني را
که زبان مشترک است استفاده کنند. به همين
سبب فيض با وجودي که يکي از دوستدارن خوب
افغانستان بود، درکشورما ناشناخته ماند، اما
نويسندهگان ايران با وجود بيمهري وکم مهري
به کشورما، وخشوران نويسنده گان ما شدهاند.
البته معدودي ازشاعران و نويسنده گان ايران
که صادقانه افغانستان را دوست دارند از اين
قاعده خارجاند.
فيض و شعر فارسي
فيض علاوه بر زبان اردو که زبان مادري وي
بود، بزبانهاي ديگرچون عربي، انگليسي، روسي و فارسي
هم تسلط کامل داشت، اما اين زبان فارسي است که وي
به آن عشق مي ورزد. علاقهي او بزبان فارسي درکليات
او که بنام «نسخههاي وفا» عنوان
يافته به خوبي ديده مي شود که دراين کليات که خود
مجموعهي ازگزينههاي شعري اوست، شعر فارسي حسن ِآغاز
هرگزينه بوده که شاعر بيتي از حافظ،
مولانا، نظامى
و يا جامي را آورده است. البته که
فيض با آن توانايي که در زبانهاي روسي و انگليسي
داشت ميتوانست آغاز گزينهاش را به شاعران معروف اين
دو زبان اختصاص بدهد که نکرده و اين خود نشان ميدهد
که فيض تا چه اندازه بزبان فارسي و شاعران ِنامورش
احترام ميگذارده.
از جانب ديگر درک اشعار فيض توسط يک فارسي
زباني که بر زبان خود مسلط است، کار مشکلي
نيست و آن بدليلي که وي کلمات فارسي را با
سخاوت استفاده کرده و در اشعارش بيش از پنجاه
درصد کلمات فارسي آمده است. بعضي از کلمات
فارسي که فيض بکار برده چنان بکر و تازه اند
که گمان ميرود شاعر معاصر فارسي آنرا به کار
ميبرد، مانند:
آبنوسي تنون کي برهنه شجر
ويا:
حرف ِ نفرت کوئي شمشير ِغضب هو جيسي
و يا اين مصراع که از اول تا آخر ديگر فارسي
است:
نه سرخِي لب خنجر نه رنگ ِ نوک سنان
ضرورت شناخت فيض
شناخت فيض احمد فيض مي تواند نخستين دريچهي
باشد براي عبورِ نويسنده گان ما از ساحت ادبي سنتي
که در پنجاه سال آخر يگانه محيط شناخته شده براي آنها
بوده. نويسندهگان ما درسالهاى٦٠ تا ٨٠ ميلادي توانستند
از مرزهاي افغانستان فرا روند و به شناخت شاعران و
نويسندهگان جهان موفق گردند، اما اين شناسايي بيشترينه
از طريق همسايهي ما ايران، به افغانستان رسيد که
نويسندهگان ايران به ترجمهي آثارجهاني پرداختند
ودرضمن هم مدعي شگردهاي نويني در ساحت شعر ونثر شدند
که ازآنجمله ميتوان نيما نوشيج و
طرز نوين او را نام برد که در ايران اثر ژرف گذاشت
و شاعران ما هم به دليل همزباني از اين شگرد بي اثر
نماندند.
اما متأسفانه نويسندهگان ايران اين شگرد را يک نوع
ابهت تاريخي تلقي کردند که باز شاعران ما هم آنرا
بدون هيچ سوال و ترديدي پذيرا شدند. انقلاب فرهنگي
نيمايي بي شک ارزش خود را دارد، اما بايد اين انقلاب
را بررسي کرد که در کدام مايههااثر ژرف گذاشته؟
جواب اين سئوال را ميتوان درديگرگوني کردن ِساختار
ومحتواي شعر يافت، درحاليکه درکشورهاي ديگرچون پاکستان،
هند و ترکيه اين
ديگرگوني سالها پيش ازانقلاب نيمايي به وجود آمده
بود. نخست درهند، رابندرنات تاگور
را ميتوان نمونه آورد و بعد در پاکستان از فيض
احمد فيض مثال آورد و باز در ترکيه از ناظم
حکمت بايد گفت.
اگرتاگور را به سبب کاربرد زبان بنگالي وحکمت
را به سبب کاربرد زبان ترکي، بيگانه به زبان
فارسي بشمريم، نميتوان زبان اردو را که فيض
بکار برده بيگانه شمرد، به خصوص که فيض به
سبب تبحرش در زبان فارسي، شعر خود را مخلوطي
از زبان اردو و فارسي ساخته وهم بايد گفت
که بيشتر اشعار او درقالب عروضاند، اما اشعارى
هم دارد كه پابندى به عروض در آنها مهم نبوده:
تم ميري پاس رهو
ميري قاتل، ميري دلدار، ميري پاس رهو
جس گهري رات چلي
آسمانون کا لهُو پي کي سِيهَ رات چلي
تعطيع:
فعلا تن ـ فعلن
فعلا تن ـ فعلا تن ـ فعلا تن ـ فعلن
شناخت فيض به سبب ديگري هم براي شاعران ِما
ضروراست و آن هيمنهي فيض است، شاعري که جهان
ِ شعر را بدوش ميکشد وجهاني را باخود ميآورد
و اگر شعرفيض از نقطه نظرمحتوا بررسي گردد،
فيض چامهي است برچکاد تلاش انسان برعليه
ارتجاع و نمونهي خوبي از يک انسان صادق که
مشت حيله گران نظامي پاکستان را بازميکند.
فيض به سبب مبارزهاش برضد استبداد به جهان
تعلق دارد نه به يک کشور.
اما بعد از سقوط شاه ايران، مليگرايي ايراني درمقابل
اسلام خميني رنگ باخت و سياست و فرهنگ يکبار ديگر
در رابطهي تنگاتنگ قرارگرفت. شعار «نه شرقي نه
غربي» خميني باعث به وجود آوردن ديوار چين گرديد
که اين ديوار نميگذاشت به جز فرهنگ ايراني فرهنگ
کشور ديگري درايران عرض وجود کند. اين سياست حتا
بر شاعران کارگر افتاد وميتوان برگشت اخوان
ثالث را نمونه آورد که در سالهاي آخرعمرش
بجاي تعريف ازنيمايوشيج ازعماد خراساني که شاعر
سنتي بود ستايش ميکرد و خود به کار گويش قصيده و
غزل پرداخت.
شاعران مهاجر افغانستان هم که بعد ازاشغال افغانستان
توسط روسها، به ايران رفتهاند از سياست «نه شرقي
نه غربي» خميني سخت متأثر شدهاند و بنا برهمين
علت است که در کارهاي شان مايههايي ازشگردهاي ادبي
جهان را نميتوان يافت. (١)
خوشبختانه بعد از سقوط طالبان نويسندهگان و شاعران
ما به جهاني شدن توجه داشتهاند. نثر شعرگونهي
«خاک و خاکستر» عتيق رحيمي
قابل توجه است اما كار اودرنهايت به نثر تعلق دارد.
اين كار او در ضمن ميتواند ديگر شاعران و نويسندهگان
ما راهم اميدوار به جهانى شدن سازد، حالا جهانى
شدن كاغذ پران باز نوشتهي خالد حسينى
را ميگذارم كه تنها از نقطه نظر داستان مطرح گردد،
نويسندهيى كه ايزابل آينده را
برانگيخت تا به نبوغش سلام گويد.
شايد اکنون زمان آن رسيده که فيض احمد فيض، شاعران
ِهند، شاعران ِ تاجيک، ازبک،
قزاق، ترکمن
و بالاخره شاعران ِ جهان در افغانستان معرفي گردند
و فرهنگ ما را غناي بيشتر بخشند زيرا ايجاد ديوار
چين سودمند نيست و مقولهي «نه شرقي نه غربي» همان
مقولهي طالبي است.
سياست در هالهي شعر تغزلي
فيض در ميان عوام ِشبه قارهي هند (پاکستان
و هندوستان)، به شاعر ِشعر ِ تغزلي معروف است. اين
شهرت يافتن به سبب توجه اهل موسيقي به خصوص دو تن،
يکي مهدي حسن و ديگري اقبال
بانو مي باشد که اين آواز خوانان ِاستاد
در هنر خود که کارشان در واقع پرداختن به اشعار تغزلي
است، چنين کسوتي بر تن شعر فيض دوختهاند که گويي
شعر فيض عاشقانههاي شاعري است که ازهجران معشوق و
ازشکنجه و آزارمعشوق حکايت مي کند، درحاليکه فيض در
هالهي از تخيل و کاربرد کلمات عاشقانه به اصل موضوع
مي پردازد که آن موضوع رساندن پيامش به مردم است و
دعوت کردن آنها براي مبارزهي که بتواند کاخ رژيم
ستم پيشه را از بنياد برافگند.
يکي ازآهنگهاي مهدي حسن شهرت جهاني يافته
است. شعر اين آهنگ از فيض احمد فيض است که
شاعردرآغازبه ستايش از بهاروطبيعت مي پردازد،
اما اشارههاي دارد به وضع ناهنجار کشور وظلم
و ستم پيشهگان.
گلو مي رنگ بري باد نوبهار چلي
چلى بهى آو گلشن كا كار و بار چلى
قفس اُداس هى يارو صبا سى كچ تو كهو
كهين تو بهر خدا آج ذكر يار چلى
اشعار فيض ازنقطه نظرساختار شباهتهاي با قصيده
دارد که نخست شاعر به موضوع ديگري ميپردازد، بعد
ميرسد به اصل مطلب. اين فُرم را دراشعارآزاد فيض
که درقالب عروض سنتي نيستند، نيز ميتوان يافت.
چيزديگري که موجب شده تا اين روش غيرمعمول را بپذيرد
و ازشاعران ِرسالتمند وچپ گراي ديگري مانند ناظم
حکمت که کلامشان پيام مستقيم و شفاف دارد،
تفاوت داشته باشد، سر وکارفيض با دستگاههاي دکتاتوران
نظامي است که هيچ وقتي اجازه نميدهند مردي چون فيض
مردم را به عدالت خواهي و برابري رهنمون شود. براي
همين منظور فيض فُرم قصيده را به کارمي برد وهم
زبانش را نمادين ميسازد. درشعراو برگهاي درختان
انسانهاي مظلوماند که با وزش بادخزاني از شاخه
جدا شده و اکنون زير پاشنهي خشم ظلم خُرد مي شوند.
براي فيض گلها نماد روشنفکران رسالتمنداند که
عطرشان بايد به مشام مردم عام وزنجبر برسد، اما
دست ستمگري اين گلها را پيش ازآنکه ازشگوفه بيرون
آيند، ميچيند و نميگذارد باغ (کشور) از عطراين
گلها معطر شود. اين زبان نمادين و غيرمستقيم فيض
را شاعري برترازديگر شاعران رسالتمند ميسازد. فيض
در شعر«کيا کرين» که چهارسال پيش ازوفاتش دربيروت
سروده چون تازه جواني با گيسوي شعربازي مي کند.
در نگاههاي تو ومن، اين هزاران انتظار
در پيکر تو و من ـ
اين هزاران قلب به خون کشيده
در دستان بي حس تو و من
همهء قلم ها بيماراند.
در هر خيابان ِ تو و من
مزار بي نشان نقش پاي تو و منست.
تمام ستاره گان نيمه شبي تو و من
زخمي اند.
در صبحگاه تو و من
گل ها پر پر شده اند.
بر ستاره گان خاکستر ماهتاب نشسته
و بر گل ها خون شبنم.
آيا اين يک حقيقت است
يا رشتهء عنکبوتي پندار هاي ما؟
اگر حقيقت است، چه بايد کرد؟
اگر نيست چه بايد کرد؟
تو بگو!
تو بگو!
بيروت سال ١٩٨٠ميلادي(٢)
شاعرخود را با يکي از شهروندان بيروت مقايسه
ميکند و آن زماني است که ديگر فيض دريک هالهي
ازدمسردي، يأس، سوءتفاهم وتحير بسرمي برد.
فيض ديگرآن جواني نيست که چون ماياکوفسکي
تودهها را براي برانداختن کاخ ستم دعوت ميکند.
اوهم ازنقطه نظر حالت جسماني وهم روحي ضعيف
شده است، چنانکه حتا حقيقت مبارزهي خود را
زير سئوال ميبرد. دراين شعرهمانطوريکه گفته
شد ستارهگان وگلها نماد مردمان مبارزاند
که براي حق وعدالت اجتماعي تلاش ميکنند.
شعر بيروت ِ فيض، نمايشنامهي تنهايي است.
نمايشنامهي که فيض بازيگرآن است. مردي که
روزي ميتوانست ٥٠ هزار زن و مرد را به سرودههايش
بخواند و آنها را مجذوب شور وجذبهي شعرو
بازهيجان جوانيياش کند، حالا فقط چهارسال
پيش ازمرگش به آدم درمانده و ضعيفي ميماند
که رمز زندهگي را نگشوده است و به ميرزا
اسدالله خان غالب نزديک است که ميگويد: "
از کجا آمده ايم و به کجا ميرويم؟".
مفهوم زندهگي چيست؟ درين نمايشنامه نويسنده
و بازيگر تنها يک نفر است. زندهگي، تلاش،
نبرد، مبارزه و درآخر تنها ماندن. دراين نمايشنامه
فيض يکي از برگهاي خشکيده است که باد سرد
خزاني او را از شاخه جدا ميسازد و زير پاشنهي
خشم بيداد خُرد ميکند. فيض شعر تنهايي است.
چهارسال پيش ازمرگ، فيض سئوال «ازکجا آمده
ايم و به کجا مي رويم» را، در شعر بيروت پيش
مىكشد، اما چهار سال بعد از سرون ِآن شعر،هرچندي
که هنوزبه اين راز تو درتو پي نبرده، يک چيز
را خوب ميداند و آن اينکه «انسان تنها بدنيا
آمده و تنها از دنيا ميرود». فيض در بستر
مرگ تلاش ٧٣ سالهاش را براي فراهم آوردن
عدالت اجتماعي و برابري فقط درهيأت يک رويا
ميبيند. مردي که در٣٦ سالهگي تجزيهي هندوستان
را به دست ارتجاع ديده است و در ٣٥ سالهگي
خلقت اسراييل را ديده، کشوري که از زادروزش،
تا دم مرگ فيض کودکان بيگناه و زنان بي پناه
فلسطيني را از تيغ ميکشد. در ضمن امريکايي
را ميبيند که روز به روز قدرتش تمرکز ميابد
و امريکاي لاتين وديگر کشورها را در زير سيطرهي
استعماري و يا اقتصادي درميآورد. پس آن همه
سرودهها که وي براي برابري و برادري گفته
کارگر نيفتاده وآنچه مردم مظلوم پاکستان
از شعراودرميابند تحريفى است که درشبهاي
بزم وعيش درحاليکه دوشيزهگان متمول گيسوانشان
را دردست نسيم سرد بهاري ميگذارند تا با
آن ببازي بپردازد و شيشهي شراب اهل استکبار
ازغرور بيکران پراست، آوازخواني فيض را ازحنجره
بيرون ميآورد، تا جشن ستمباره گان را رونق
بخشد.
گلو مي رگ بري باد نوبهار چلي
فيض پيش ازمرگش شاخههاي صنوبرجوان را ميبيند
که جنرال ضياالحق آنها را شکسته
است.
لندن نوامبر سال ٢٠٠٤
يادداشت ها:
١- درآمدى به شعر مدرن
افغانستان، لطيف ناظمى، پديده چاپ لندن، جولاى
٢٠٠٣.
٢- از گزينهي مرى دل مرى مسافر، فيض احمد
فيض سال ١٨٨٠ميلادى، ترجمه به فارسى از بشيرسخاورز
٣- براى تحقيق درمورد فيض كتابهاى زير را
توصيه ميكنم:
٤- Fiaz Ahmad Faiz, An Introduction
to Poetry of Faiz Ahmad Faiz
Imad Husain
Vanguards book ltd
Karachi
٥- Poems by Faiz
Victor Kiernan
South Publication
London
٦- نسخه هاى وفا، فيض احمد فيض، ناشر چودهرى احمد
نجيب، مجموعهي كامل اشعار فيض، سال چاپ معلوم نيست،
كراچى، پاكستان.
|