| لطفا ترجمه مورد علاقه خود را انتخاب کرده ، در پايان نظر خود را بيان کنيد . |
Sylvia plath
Winter Trees
The wet dawn inks are doing their blue dissolve
On their blotter of fog the trees
Seem a botanical drawing—
Memories growing, ring on ring,
A series of weddings.
Knowing neither abortions nor bitchery,
Truer than women,
They seed so effortlessly!
Tasting the winds, that are footless,
Waist-deep in history—
Full of wings, otherworldliness.
In this, they are Ledas.
O mother of leaves and sweetness
Who are these pietàs?
The shadows of ringdoves chanting, but easing nothing.
درختان زمستاني
برگردان: بيژن
رنگينه هاي نمور سپيده دم؛
بر برگ هاي کاغذين درختان کهنسال مي دود .
مه ، رنگ را مي خشکاند ...
اينک آنان آشکار تر به چشم مي نشينند ،
چونان تصويري از نقاشي هاي گياهي ...
خاطرههاي يادآور جشنهاي ازدواج
مي رويند ؛
در حلقه حلقه ي تنه ي درختان...
***
آنان نه اندوه از دست دادن فرزند را مي دانند
و نه هرزگي را ...
از زنان پاک تر ...
بارور مي شوند ، بي هيچ تلاشي ...
وچونان باد مي چشند آزادي را؛
بي
هيچ قيد و بندي ...
همچنان که ريشه در تاريخ دارند
***
توانمند در پرواز ،
مي توانند بر فراز جهان جاي گيرند
از اين روست که هر کدام به " لِدا " مي مانند
اي مادر برگ ها و شهدها !
اين شمايلهاي عزادار که هستند ؟
مي خوانند سايه هاي فاخته ها ؛
اما
آرامشي نمي دهند ...
پانويس :
ring هم به معني حلقهي ازدواج است وهم به معني حلقه هايي
است حاکي از عمر درخت که با برش مقطعي در تنهي درخت ديده
مي شود .ring on ring در اين شعر هم حلقه حلقه هاي تنه
درخت و هم حلقهي ازدواج را در مراسم ازدواج تداعي مي
کند ( مثل کلمه "شيرين" در اين بيت حزين لاهيجي
: ديشب صداي تيشه از بيستون نيامد / شايد به خواب شيرين،
فرهاد رفته باشد.)
درختان زمستاني
برگردان: سودابه صالحي
جوهرهي خيس سحر گاهي
در آبيهاي خويش حل مي شود
و درختان چونان نقاشيهاي برجسته ي گياهي
از ميان کاغذ مه سر بر مي افرازند ...
آنگاه ياد ها حلقه در حلقه مي آيند
يگانگيهايي پي در پي ... آنان – درخت
ها - نمي دانند ؛
نه کشتن را
و نه هرزگي را
راستين تر از يک زن
با چشيدن باد بي سر و پا
به سادگي بارور مي شوند ...
آنان؛
ريشه در ژرفاي تاريخ دارند
سرشار از پر
توانمند در پروازهاي ملکوتي
آنان ، چونان لدا ها!
آه ...
اي درخت
اي سرشار از برگ و ثمرههاي شيرين
که هستند اين شمايل ها
اين فاختههاي شبح وار ؟
که مي خوانند ،
اما آرامشي با خواندن شان برايمان نمي آورند
درختان زمستاني
برگردان: نيما عابد
رنگينههاي نمناک سحرگاهي ،
در آبي هاي خود رنگ مي بازند.
درخت ها،
بر کاغذ مه،
به طرحي مي مانند
از گياه
يادها مي آيند ،
حلقه
در حلقه ،
زنجيره
يي از وصلت ها
نه اغواگرند و نه از سقط جنين مي دانند
پذيرفتني تر از زنها،
چقدر ساده بذر ميافشانند!
ريشه در گذشتهها دارند
بادها را مي چشند که بي پا گذر مي کنند
آکنده از پر و معصوميت،
به ليدا
مي مانند
آه... مادر برگ و شهد
کيستند اين شمايل هاي سوگوار؟
سايههاي پرنده هايي که مي خوانند
بي که آرامشي نصيبمان شود
درختان زمستاني
برگردان: آتوسا ميراسکندري
در سپيده دم مرطوب که آبي آسمان رنگ مي بازد ،
درختان روي دفتر مه ،
به تابلويي سبز ميمانند ؛
که خاطرهي پيوندها را با حلقههاي رشدشان
زنده
ميکنند ... آنها راستين تر از زنان
،
نامأنوس با سقط جنين و هرزگي ،
از
گذرِ باد رها ،
بي
تلاش بارور ميشوند ...
آه ... اي مادر برگ ها و شيريني ها ؛
اين پارسايان کي اند ؟
پر از بال هاي ملکوتي ،
در سايه ي فاخته ها مناجات ميکنند
ولي
التيامي نمي بخشند ...
اينان ؛
الهه هاي نفرين شده اند ؛
چونان
" ليدا " ها ...
درختان زمستاني
برگردان: سيمين ناصري
قطرات نيلگون شبنم در طليعهي صبح
رنگ مي بازند.
درختان همچو کاغذهاي خشک کن
مه را جذب مي
کنند
- همانند يک نقاشي منظره-
خاطرات زنده مي شوند ،
حلقه
در حلقه ،
وصلت
هاي پياپي. نه از سقط جنين مي دانند
و نه از هرزگي ،
و شفاف تر از زنان ،
چه بي دردسر
به بار مي نشينند!
بادهايي را مي چشند که هرزه اند ،
و تا کمر در عمق تاريخ فرو رفتهاند.
پُراز پَر ِ پرواز ،
لاهوتي
،
در واقع
به لِداها* مي مانند.
آه! مادرِ برگها و شهد ،
اين شمايلهاي کيستند؟
سايههاي کبوتران دم گرفتهاند ،
اما آرامشي به دست نمي دهند.
لِدا= شخصيت لِدا به عنوان زن و مادر
اسطورهاي و رابطهي پنهاني او با زئوس- خداي يونان که
بصورت قويي بر وي ظاهر مي شود- بسيار مهم است. لِدا همسر
تيندارئوس و مادر چهار فرزند است که ظاهرا تيندارئوس پدر
تمامي آنها نمي باشد. هلن (شخصيت اسطورهاي و سمبل زيبايي)
به قولي فرزند ِلدا و زئوس مي باشد و به قولي ديگر فرزند
ِنِمسيس و زئوس که توسط چوپاني به لِدا سپرده مي شود.
درختان زمستاني
برگردان: مهوش نوابي
رنگ آميزي صبحگاه نمور
اشکال درختان را
نمايان ميکنند
گوئي که تابلوئي نقاشي است
خاطرات يکي پس از ديگري رشد ميکنند
همچون سلسله اي از وقايع
****
بي خبر از کشت و کشتار و دشمني
بي رياتر از زيبائي
بدون هيچ تلاشي بذرافشاني ميکنند
طعم بادهاي بي مکان را
که از گذشته ميآيند
مزمزه ميکنند
****
سرشار از انرژي ، از دنيائي خيالي
که ربّ النوع آنند
آه اي درختان ، مادر برگها و زيبائيها
اين تصاوير پاک و بي گناه چيست؟
سايه قمريهاي آوازه خواني که
آرامشي بهمراه ندارند.
|