سيمين ناصري تصوير
... پروانه هاي بي سر
گلهاي سوخته
شمع هايي که با مشت
خاموش شدهاند
و کرکساني که در همين نزديکيها
چيزي
به نيش مي کشند:
"
دستي که قلمي را سخت مي فشارد."
... مردمان مات زده
- در حال جويدن
ناخن-
به فکر خريد گورهاي چند طبقه اند!
...
آه!
آينده نيز
از تماشاي
حال
به هراس افتاده است.
شهريور١٣٨٣
مرگ رنگ
گلهاي صورتي لاله را
- با برگهايش سبز و
زنده-
بر
روي اين پارچه سياه
گذاشتهام.
بر روي اين ميز کهنه که
بار سنگين نوشته هاي مرا به
دوش ميکشد
و پوست
تنش فشار قلمم را
تاب مي آورد.
....” آه “ ، ” دريغ “، ” افسوس“،
را بر پوست تنش بارها حک کردهام!
رنگ ِصورتي گل و سبزي برگهايش
همچو جويباري جاري و زنده به سمتِ مشکي مُرده مي شتابند
اما
در ظلمت آن محو ميشوند...
با قلم موي سبزي بر پارچه سياه مي نويسم:
”آه!... چقدر از رنگت
بيزارم !“
۱۰ شهريور ۱۳۸۳
|