پيرايه يغمايي

حريق واژه
به دالان موريانه ببار

بيا و از لب افسوس ديگرانه ببار
شکسته باد سکوتت ! يکي ترانه ببار

چرا چو ابر نباري که تنگدل ز دلي
ز خويش سر کن و خود را به اين بهانه ببار

براي کشتن وسواس هاي تو در تو
حريق واژه به دالان موريانه ببار

شکوفه هاي خيالند تشنه لب ، تو بيا
گشاده دست بر اين دشت شاهدانه ببار

هزار سايه ي طوبا ، هزار خرمن گل
به نام عشق به پابوس آن يگانه ببار

به ياد رابعه ي شعر نغمه اي سر کن
به شوق ليلي ديدار ، عاشقانه ببار

غبار خسته دلي در نشسته بر در و بام
به چاره جويي باران دراين ميانه ببار

... و ديگر هيچ !

شامگاهان از خانه اي که پناهم داده بود ؛
به ناگزير بيرون آمدم .
و چونان تاريکي
در کوچه اي بي بازگشت
               جاري شدم ...

چراغي نبود تا در عطوفت آن
                                     راه را ،
بي بساوايي پاهايم – برهنه- دريابم .
درختي نه ؛
تا تن پوش سبزش ،
آيه ي ديگري را تلاوت کند ...
تنها خانه هايي ناموزون که از دو سوي
                                 آوار اندوه بود ...
و روزنه هايي همه عبوس
که از پس شيشه هايشان،
فقط هياهوي در هم نان به گوش مي رسيد .

مي گذشتم
مي گذشتم ...
از تنگناي کوچه ...
چونان آه ِ دريغي از ميان لب هاي محکومي ...

و شبح ياد تو ،
               با من بود ...

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.

2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."

3 - واژه، در انتخاب و ويرايش مطالب آزاد است.

4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.