گفتگوي
مهرانگيز رساپور با دکتر احسان يارشاطر
دربارهي " ايرانيکا " Iranica
آقاي دكتر يار شاطر، بسياري از كساني كه با نام و آثار
شما آشنا هستند ميدانند كه شما از دوران جواني زندگاني
خود را وقف شناخت فرهنگ ايراني در زمينههاي مختلف، بويژه
ادبيات فارسي، و شناساندن آن نخست به ايرانيان و سپس به
جهانيان كردهايد. شما در مقام استاد دانشگاه، نخست در
دانشگاه تهران و سپس به عنوان استاد كرسي ايرانشناسي
در دانشگاه كلمبيا در نيويورك و رئيس مركز ايرانشنلسي
در آن دانشگاه، و همچنين به عنوان پايهگذار و رئيس ”بنگاه
ترجمه و نشر كتاب“ در ايران با سرپرستي نشر آثار بسيار
از فرهنگ ايراني و زبان فارسي، در جوار آثار پژوهشي خودتان،
به اين كار بزرگ با پشتكار بينظيري همت گمارده ايد.
در اين عرصهها، چه در ايران و چه در خارج از ايران، دهها
اثر از آثار عمدهي فرهنگ ايراني زير نظر شما منتشر شده
است. اما همه ميدانند كه بزرگترين اثر در ميان همهي
آنها دانشنامهي ايرانيكا
ست كه با مديريت و ويراستاري شما از حدود سه دههي پيش
آغاز شده و در شرايطي بسيار نامساعد، اما با اراده و همتي
شگفتانگيز همچنان به پيش ميرود. به عبارت ديگر، نام
يارشاطر يادآور اين اثر بيمانند در عرصهي فرهنگ ايراني
يعني دانشنامهي ايرانيكا
ست. به همين دليل من ميخواهم پرسشهاي خود را از شما
به اين بزرگترين دستاورد زندگاني شما و بزرگترين اثر در
عرصهي شناخت فرهنگ ايران محدود كنم.
م : آقاي دكتر يارشاطر، پروژهي بسياربزرگ شما
كه هدف آن تأليف دانشنامهاي جامع براي فرهنگ و تمدن ايراني
در تمامي گسترهي تاريخي و جغرافيايي آن است، با پشتكار
و كوشش بيمانند شما اكنون به جايي رسيده است كه ميتوان
آن را پروژهاي موفق دانست كه به نيمهي خود نزديك ميشود
و ميتوان اميدوار بود كه به پايان برسد. شما در آغاز
چند سال براي اتمام آن پيش بيني ميكرديد و حالا، به
برآورد شما، چند سال به پايان آن مانده است؟
ي : درآغاز تصور ميکردم که «دانشنامهي
ايرانيکا» در هشت جلد بزرگ پايان خواهد پذيرفت. بعد که
«ايرانيکا» شروع به انتشار کرد معلوم شد دامنهي کار بسيار
وسيعتر ازآن است که تصور ميکردم و امروز گمان نميکنم
که به کمتر از چهل جلد به انجام برسد. علت اين تفاوت اين
است که سابقهاي براي چنين اثري وجود نداشت و درآغاز نميشد
درست حدس زد که چند مجلد لازم خواهد بود.
م : چنان كه شما بارها اشاره كرده ايد، اين دانشنامه
در آغاز قرار بوده است به صورت پروژهي كوچكتري انجام
شود. چه عوامل و امكاناتي شما را بر آن داشت كه حجم و
دامنهي آن را اينهمه گسترده كنيد؟
ي : علت تفصيل «ايرانيکا» چند چيز است.
يکي اين که ما تاريخي دراز داريم که اگر تاريخ اسلام را
هم به حساب بياوريم ـ که حقاً بايد به حساب آورد، چون
درسرزمين ايران روي داده است ـ به پنج هزار سال ميرسد.
وانگهي بايد هزارههاي پيش از تاريخ را نيز بر آن افزود.
دوم اين که تاريخ ايران تاريخ پرحادثه ايست که هم حکايت
از کوششهاي نياکان ما در پروردن و به بار نشاندن تمدن
ايراني دارد و هم روابط ما را با همسايگان و حتي جامعههاي
دور دست، از جنگ و صلح گرفته تا ارتباطات سياسي و فرهنگي
و تجاري و مذهبي و غير اينها در برميگيرد.
سوم اينکه تاريخ ايران علاوه بر درازي بارور هم بوده
است و نياکان ما آثار با ارزشي درشعر و نثر و هنرهاي مختلف
و رشتههاي دانش بوجود آوردهاند که همه در خور ثبت و
توضِح است.
چهارم اين است که «ايرانيکا» ميکوشد تا حق همهي وجوه
تاريخ و تمدن ايران را با تفصيل کافي ادا کند و تصويرجامعي
ازهمهي کوششهاي اقوام ايراني بدون رعايت سرحدات کنوني
به دست بدهد.
اين دلايل باعث شده است که «ايرانيکا» به مسائلي بپردازد
که مرسوم دانشنامههاي ديگر نيست و حال آنکه تصوير تمدن
ايراني بدون آنها کامل نخواهد بود مثلاً «ايرانيکا» دستور
مختصرهمهي گويشهاي ايراني از گيلکي و مازندراني و کردي
و بلوچي و آذري و پشتويي گرفته تا ابيانهاي و ابوزيدآبادي
و اراني و بيدگلي و آمُرهاي و آشتياني و ارنستاني و بسياري
گويشاي ديگر به دست ميدهد. همچنين همهي کتب مهم را
که يا به زبانهاي ايراني نوشته شده مثل «بندهشن»
و «دينکرد» و «گجستک اباليش»
و «بوستان» و «گلستان»
و «فارسنامهي» ابن بلخي و يا به زبانهاي
ديگري توسط ايرانيان تأليف گرديده مثل «آثار
الباقيۀ» بيروني و «حقايق الاابنيۀ»
موفق هروي و «رسائل اخوان الصفا» موضوع
مقالات جداگانه قرار ميدهد. و يا از آنجا که خوراکهاي
هر جامعهاي جزئي از فرهنگ مادي آن جامعه است، همهي غذاهاي
ايراني و بيشتر غذاهاي محلي نيزهر يک درمقالهاي جداگانه
موضوع بحث قرار ميگيرد. و چون برخي از مطالب دامنهاي
وسيع دارد و همهي آن درتخصص يک نفر نيست اينگونه مطالب
طي مقالات متعدد ارائه ميشود مثل «لباس»،
«کاشي»، «تربيت»، «اقتصاد»،
«شاهنمامه»، « روابط ايران وعثماني»،
« تشيع»، «موسيقي»،
روابط ايران با جامعههاي ديگر نيز همه مستلزم مقالات
متعدد است، زيرا روابط سياسي، اقتصادي، فرهنگي، هنري و
وجود گروههاي ايراني در کشورهاي ديگر همه بايد جداگانه
توسط پژوهشگران متخصص تأليف شود.
م : ميتوان گفت كه دانشنامهي ايرانيكا از نظر
دامنهي پژوهشي آن در زمينهي فرهنگ و تاريخ يك كشور اثر
بيمانندي ست. با توجه به اين وسعت دامنه آيا زمينهاي
هست كه از نظر يافتن پژوهنده دچار تنگنا شده باشيد؟ به
عبارت ديگر، بزرگترين كم و كاستيهاي ايرانشناسي در كجاست؟
ي : يکي از دشواريهاي کارما يافتن
بهترين متخصص براي تأليف مقالات است. با اين که جستجوي
ما در سطح بينالمللي صورت ميگيرد. يافتن افراد مورد
نظر آسان نيست. مهمترين دليل آن اين است که بعضي از مسائل
مربوط به ايران هنوز درست تحقيق نشده و به همين دليل هم
هست که خيل مقالات «ايرانيکا» جنبهي اولين تحقيق منظم
و روشمند را دربارهي مطلبي به خود ميگيرد.
از رشتههائي که يک مشکل دائمي براي «ايرانيکا» محسوب
ميشود يکي مسائل جغرافيائي است. جغرافياي طبيعي اگر درايران
متخصص کافي نداشته باشد در خارج از ايران بيمتخصص نيست،
ولي توصيف جامع شهرها و شهرکها و قصبههاي ايران کمتر
موضوع تحقيق خارجيان قرار گرفته و در ايران نيز کمتر کسي
اينگونه مطالب را موضوع تحقيق قرار داده است بسياري کتابها
د ربارهي شهرها و شهرکهاي ايران نوشته شده، امّا عموماً
نامستند و عاري از آمار و پر از کليات و ستايشهاي کم
ارزش و بيشتر شامل شرح حال «بزرگان»
ناحيه و بخصوص شاعران درجه چهارم و پنجم است. «بنياد
فارس شناسي» در شيراز خوشبختانه يک رشته آثار
مفيد منتشر کرده است در بعضي ايالات ديگر نيز کوششي بکار
ميرود، ولي تحقيق اصيل با اصول درست کم است. همچنين تا
اين اواخر دربارهي موسيقي و موسيقيدانان نيز بيشتر به
دانشمندان خارجي متکي بوديم زيرا خوب نواختن يا خوب خواندن
غير از تسلط بر تاريخ و فرهنگ موسيقي است. ولي بتدريج
خوشبختانه چند تن را يافتهايم که مناسب مقصودند و مجبور
نيستيم براي هر مقاله در اين رشته به ژان دورينک
(Jean During) و برونو نتل(Burno
Nettl) و گنيچي تسوگه (Gen’ichi Tsuge)
و امثال آنها رجوع کنيم.
م : با توجه به اين كه بخش عمدهاي از مقالات
ايرانيكا را نويسندگان و پژوهندگان خارجي مينويسند، سهم
نويسندگان و پژوهندگان ايراني در توليد مقالههاي ايرانيكا
تاكنون چه اندازه و بيشتر در چه زمينههايي بوده است ؟
ي : اصل براي ما کيفيت و صحت و دقت
آنها و پرهيز از مبالغهها و ستايشهاي احساساتي است.
البته با تساوي شرايط خوشحال ميشويم و بلکه ترجيح ميدهيم
که مقالات را از دانشمندان ايراني بخواهيم و تاکنون نيز
از افاضات عدهاي از دانشمندان فاضل ايران مثل زنده يادان
ذبيح الله صفا و عباس زرياب و غلامحسين يوسفي و احمد تفضلي
و سعيدي سيرجاني و عبدالحسين زرينکوب و همچنين ايرج افشار
و هوشنگ اعلم و علي اشرف صادقي و صادق سجادي و حسين معصومي
و نصرالله پور جوادي و حبيب الله زنجاني و علي آل داود
و بدرالزمان قريب و ژاله آموزگار و ابوالفضل خطيبي و بسياري
از ايرانياني که در خارج از کشور به سر ميبرند مثل شاپور
شهبازي و جلال خالقي مطلق و احمد اشرف و عباس امانت و
شهريار عدل و محمد علي امير معزي و هرمز فرهت و محمود
اميد سالار و تورج اتابکي و فرزانه ميلاني و منصور بنکداريان
و جليل دوستخواه و تورج دريائي و بسياري ديگر.
ميزان تأليفات دانشمنداني که در خود ايران به سر ميبرند
اخيراً به علت درگذشت عدهاي از آنها که جانشيني نيافتهاند
تقليل يافته است.
م : با آشنايي كمنظيري كه شما به همهي زمينهها
و حوزههاي ايرانشناسي داريد، وضع كنوني ايرانشناسي
را در جهان نسبت به گذشته چگونه ارزيابي ميكنيد؟
ي : متأسفانه بايد گفت که ايرانشنانسي
در خارج از ايران ضربات شديدي دريافت داشته به هيچ رو
رونق سابق را ندارد جانشيني براي غالب استاداني که بازنشسته
ميشوند و يا وفات ميکنند گرفته نميشود. بسياري از دانشگاهها
رشته ايرانشناسي خود را تعطيل کردهاند. امروز درسراسر
اروپا و آمريکا جز يکي دو نفر استاد ادبيات فارسي که شاغل
باشند وجود ندارد، وضع تحصيلات ايران پيش ازاسلام بخصوص
زيان ديده است. در ايتاليا استثنأ ايرانشناسي پيشرفت داشته.
پاريس نيز رونق پيشين خود را بخصوص در مطالعات پيش از
اسلام حفظ کرده است. در لندن نيز اين رشته بکلي از رونق
نيافتاده، هر چند تحصيل ادبيات فارسي و تاريخ ايران عملاً
منقطع شده است. در لوونِ بلژيک با بودن چند تن متخصص مذاهب
ايران و تاريخ هخامنشي وضع چندان بد نيست. امّا در آلمان
که زماني مرکز ايرانشناسي بود امروز کمتر دانشگاهي را
ميتوان يافت که قوت سابق خود را دراين رشته حفظ کرده
باشد و يا مثل ماينتس و فرانکفورت و لايمپزيک بساط ايرانشناسي
را برنچيده باشند. تنها در برلن است که با بودن
ورنر زوندرمن (Werner Sundermanr) و
ماريا ماتسوخ (Maria Macuch) و دورکين
ـ مايسترنست (Durkin-Meisternst) ايرانشناسي
بخصوص در رشتهي مذهب مانوي و مسائل حقوقي دورهي ساساني
شاخص است. وضع کشورهاي سوئد و نروژ نيز با بازنشسته شدن
بو اوتاس (Bo Utas) در اوپسالا و فردريش
ثوردارسن (Freidrish Thordarson) در اسلو
دچار تنزل شد .
اين پس رفتِ اسفانگيز که ايران را از پشتيبانان دانشمند
و مؤثر و پژوهشهاي سودمند آنان محروم ميکند در درجه
اوّل نتيجهي کم شدن محصلين اين رشته، و آن نيز نتيجهي
مشکلات پژوهش علمي در ايران و از ميان رفتن امکانات استخدام
براي کساني که در اين رشته تحصيل کردهاند و همچنين عدم
توجه به لزوم تأسيس کرسيهاي ايرانشناسي و کمک هزينهي
تحصيلي در کشورهاي ديگر است.
م : به نظر شما، آيا دانشنامهي ايرانيكا تا
كنون توانسته است همهي دست آوردهاي ايران شناسي را در
خود منعكس كند؟
ي : «ايرانيکا» تا جايي که به چاپ رسيده
و تا جايي که علاوه بر آن در اينترنت انتشار يافته خوشبختانه
توانسته است آخرين پژوهشهاي ايرانشناسي را در معرض استفادهي
خواستاران قرار بدهد. سابقاً «ايرانيکا» فقط به صورت مجلداتي
که مقالات آن تابع ترتيب الفبائي است منتشر ميشد. امّا
از سه سال پيش «ايرانيکا» برنامهي ديگري نيز در پيش گرفته
که تکميل «ايرانيکا» را به صورت فوقالعادهاي تسريع ميکند.
و آن انتشار مقالات بدون رعايت ترتيب الفبائي، بلکه با
رعايت اهميت مطالب و وجود دانشمنداني که از عهدهي تأليف
آنها برآيند است. اين برنامه اکنون بيشتر وقت و بودجهي
«ايرانيکا» را به خود تخصيص ميدهد. بطوري که از هر ده
مقالهاي که امروز دعوت ميشود اقلاً هشت مقاله از اين
مقوله است و يک يا دو مقاله با رعايت ترتيب الفبائي. البته
مقالات اينترنت نيز بتدريج و به نوبت به طبع خواهد رسيد،
امّا استفادهي از آنها خيلي زودتر از طريق رجوع به سايت
«ايرانيکا» يعني www.iranica.com
که فعلاً به رايگان در اختيار همه قرار دارد ميسر است.
م : دانشنامهي ايرانيكا اگرچه به زبان انگليسي
منتشر ميشود، به هر حال، اثري ست مورد توجه جامعهي ايراني.
آيا از توجه و ياريهاي جامعهي ايراني بخصوص ايرانيان
مهاجر راضي بودهايد؟ به نظر شما ايرانيان از چه جهتهايي
ميتوانند به انجام اين پروژه ياري بيشتري برسانند؟
ي : چنانکه شايد بدانيد «ايرانيکا»
با وجود مخارج سنگينش از پشتيباني هيچ مؤسسهي ايراني
و يا بنياد ثروتمندي که بتواند مخارج آن را تأمين کند
(مگر چهار سال اوّل که سازمان برنامه پشتيبان «ايرانيکا»
بود) برخوردار نيست، مگر «بنياد علوم انساني»
آمريکا که کارش پشتيباني و تشويق علوم انساني است و با
وجود مشکلات سياسي ميان ايران و آمريکا تنها به مناسبت
جنبهي علمي «ايرانيکا» تاکنون به آن کمک کرده است و از
اين رو بايد ممنون اين بنياد بود که علم را در گرو سياست
نگذاشته است. امّا دربارهي کمک ايرانياني که در خارج
بسر ميبرند در خاطر من جز امتنان و سپاس چيزي نيست. البته
بسياري هستند که يا به علت فقدان علاقه و يا ترجيح کمک
به برنامههاي ديگر به «ايرانيکا» کمکي نميکنند، ولي
اگر کمک عدهاي از ايرانيان فرهنگ دوست در آمريکا و اروپا
نبود البته کار، «ايرانيکا» پيش نميرفت. حقيقت اين است
که «ايرانيکا» موجب شده است که من عدهاي از افراد سخاوتمند
و فرهنگ دوست و وطنپرست ايراني را مثل خسرو اقبال و محمود
خيامي و زنده ياد دکتررضا رستگار و خسرو و غزاله سمناني
و صديقه رستگار و اکبر قهاري و بسياري ديگر را بشناسم
و به خلاف مشهور بدانم که بسياري از ايرانيان به حقيقت
دوستدار و پشتيبان ميراث ملي ايرانند و از اين جهت بخت
را سپاس دارم همچنين چند بنياد ايراني در خور توانايي
خود به «ايرانيکا» در مرحلهاي از کوشش خود مدد رساندهاند،
مثل «بنياد محوي»، «بنياد فرهنگي روشن»، و «بنياد سودآور».
اميد من اين است که ايرانياني که در خود ايران بسر ميبرند
نيز «ايرانيکا» را از نظر دور ندارند و به ياري آن برخيزند
و آن را مشمول مساعدت مالي خود قرار دهند.
|