بشير سخاورز

جنگل و ياد کابل

گدازه‌ي آهن
به آسمان قزحِ نفرت وشتاب به مرگ
زمين ز زلزله هاي گسيخته بيدار
شب است و در رگِ جنگل خزيده آتش و كين
نشسته بر تنِ بيمار برگ‌هاي درخت
تبِ سنگين.

به يادِ آتش و رگبارِ كابلم امشب
به يادِ دوست كه خوابش بريده آتش جنگ
به ياد كودكي از سرزمين پر ز شيار
به ياد صلحِ فرو خفته در گلوي زمان
به خويش مي گويم:
” شب است و خوابِ مرا مي بُرد گدازه‌ي آهن .“

جنگل كامبوديا ١٩٩٣/ ٨/ ٤

* اين شعر يادآوري از شبي است كه جنگل را گدازه‌ي آهنِ راكت بيدار نگه مي‌داشت.

كشورم

تو باز خواهي ماند
و بر هزاره‌ي دستانِ تو هزارِ دگر
زنسلِ حادثه ها آشيانه خواهد ساخت
و ريشه‌هاي تو را آب‌هاي سيلابي
برهنه خواهد كرد.
چنارِ پيرِ گشن شاخ
بيخِ ريشه‌ي تو
كه مي رسد به زمان‌هاي دور و اسطوره
هميشه بود ستبر
و آن صلابتِ تنواره‌ات به باغستان
هنوز رشك هزاران هزار نخلِ جوان است
به تاج كهنه‌ي تو
عقيقِ فصلِ عتيق
ميدرخشد.

چنارِ پيرِ گشن شاخ
ريشه‌ات در خاك
چنارِ پيرِ گشن شاخ
ريشه‌ات در باد
چنارِ پيرِ گشن شاخ
ريشه‌ات در سنگ
چنارِ پيرِ گشن شاخ
ريشه‌ات در تاريخ.

اگر چه فصلِ پشامي به سوي تو تابيد
و آفتابِ اميدت به ريشه‌ها خوابيد
اگرچه خيلي از اين ياغيان ز گُرده‌ي تو زادند
اگر ز شاخه‌ي تو ساختند دستِ تبر
تبر زدند تنت
تو خوب مي داني
كه زخمهاي تو را نور آفتاب
ضماد است
از اين و تيره هزاران هزار زخمِ دگر
ترا بگو ياد است
به روي برگ تو بنوشته است گُرده‌ي تاريخ كه:
” از سلاله‌ي آن تك درختهاي عجيبي،
بلند قامت و توفنده
و ره گشاده به خورشيد
و آبگيرِ تو چون انحناي آيينه روشن “.


درختِ پير تگاور
زشاخه هاي تو اكنون كه مي چكد خون
در اين فضاي زمستانِ خشم
باور كن
كه انجمادِ طلسمي نمي تواند بست
گسيل خون تو را
كه خونِ تو به غريوايي هزاران سيل
خراب خواهد كرد
شكوه كاخ كسي را كه
شاخه‌ات بشكست
و هم به چشمه‌ ايقانِ تو فتاده مباد
سياه سرمه‌ي ترديد
هميشه دستِ كسي هست
تا كه شاخ تو را
زند قصيده‌ي پيوند تا ستاره و ماه.
هميشه پاي كسي هست روي جاده‌ي شب
از آن گريوه به آن دشت
تا كه آبِ زلالي به ريشه‌ات برساند
هميشه نعره‌ي مرديست پشتِ خط زمان
هميشه نعره‌ي مرديست پشتِ خط زمان.

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.

2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."

3 - واژه، در انتخاب و ويرايش مطالب آزاد است.

4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.