عارفي درپاريس

نويسنده: کامران بهنيا
نشر گردون، برلين
چاپِ نخست: زمستان١٣٨٣

رمان عارفي درپاريس گويا نخستين کتابي است که ازکامران بهنيا در دست داريم. اين کتاب که درمجموع ١١٠صفحه است، بين سال‌هاي ١٩٩٥ و٢٠٠٤ درپاريس آغاز ودرتوکيو پايان يافته است.
رمان ازنثري ورزيده وجذاب وگاه شاعرانه برخورداراست و از زبان‌هاي مختلفِ راوي، نويسنده و قهرمانان داستان منعکس مي‌شود که آن را پُرکشش مي‌کند و گيرايي خاصي به آن مي‌بخشد. مواردي هست که مجيد قهرمان داستان درباره‌ي نويسنده‌اش حرف مي‌زند:

تصميمم گرفته‌ام. ديگرنه نه گوش به سخنان آفريدگارم داشتم ونه چشم به دختران زيبايي که هرازچندي ازکنارمان رد مي‌شدند. بي‌ترديد، اگراختياربا من باشد اين دفعه‌ي آخراست که درداستان نويسنده‌اي آماتور وجهان سومي شرکت مي‌کنم. تصورش را بکنيد! درعرض کم‌ترازسه ساعت ازدنياي نيستي واردِ جهاني شده بودم که معماري‌اش را ازبيخ وبن قبول نداشتم. آفريدگارم ژوليده فکر وبدلباسي ازآب درآمده بود که خبر نداشت ويتگنشتاين درنيمه‌ي دوم عمرش همه‌ي فلسفه‌بافي نيمه اولش را رد کرده است ونمي‌دانست که رومي‌هاي باستان زيرشلواري نمي‌پوشيدند. چشمش چنان به شهرمحل زندگاني‌اش بسته بود که نمي‌دانست دراين به اصطلاح بهشتِ فراريان اکثر آن‌ها در اتاق‌هاي زيرشيرواني زندگي مي‌کنند. درموردِ پروازهاي جسورانه‌ي خلبان بي‌باک هم بهتراست صحبت نکنيم. ازنحوه‌اي که از آسمان‌ها سخن مي‌گويد گمان مي‌کنم که هرگزازسه چرخه‌سواري جلوترنرفته باشد.

اين جايگزيني‌ها درطول داستان مدام اتفاق مي‌افتد.

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.

2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."

3 - واژه، در انتخاب و ويرايش مطالب آزاد است.

4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.