لطفا ترجمه مورد علاقه خود را انتخاب کرده ، در پايان همان ترجمه ، نظر خود را بيان کنيد .

Ted Hughes

Perfect Light

There you are . in all your innocence
Sitting among your daffodils , as in a picture
Posed as for the title : ' Innocence' .
Perfect light in your face lights it up
Like a daffodil. Like any one of those daffodils
It was to be your only April on earth
Among your daffodils. In your arms,
Like a teddy bear, your new son ,
Only a few weeks in to his innocence .
Mother and infant, as in Holy portrait .
And beside you , laughing up at you ,
Your daughter , barely two . Like a daffodil
You turn your face down to her , saying something .
Your words were lost in the camera .
And the knowledge
Inside the hill on which you are sitting ,
A moated fort hill , bigger than your house ,
Failed to reach the picture. While your next moment ,
Coming towards you like an infantryman
Returning slowly out of no-man's-land ,
Bowed under something , never reached you -
Simply melted in to the perfect light

Birthday Letters

 

نور ناب

برگردان: هانيه اسد زاده

تو آنجا نشسته‌اي
در ميان نرگس‌ها با تمام معصوميت
در عکسي که گويا مظهري است براي معصوميت
وتو همانند نرگس‌ها هستي در آخرين بهارت
                                                   در کنار گلهايت


چونان يک عروسک در آغوش توست پسرک معصوم نو پايت
مادر و فرزند گويا هستند در آن تابلوي مقدس

دختر دو ساله‌ات ساده خندان در کنارت
حرفهايت چيست؟
و تو چون نرگس خم مي شوي به سويش
گم مي شود در دوربين کلام‌ات

دردرون تپه‌اي که نشسته‌اي روي آن، تپه‌اي بزرگ تراز خانه‌ات

دانشي درعکس گشته نهان
لحظه بعدي مي‌آيد سوي تو همچونان سربازي، برگشته آرام از سرزمين ناشناس
سر به زير آورده برچيزي، چون نمي‌يابد تو را در نور کامل مي شود‌پنهان


نور ابدي

برگردان: هما بابايي

تو در كمال معصوميت ،
در ميان نرگس‌هاي زرد نشسته‌اي
همچو تصويري كه شايسته‌ي عنوان پاكي است
نور ابدي رخسارت را مي‌درخشاند
چونان نرگسي كه آخرين بهارش را
                         بر روي زمين سپري مي‌كند ...
پسر نوزادت كه چند هفته‌اي بيشتر از معصوميتش نگذشته
مثل يك عروسك در ميان بازوانت آرميده است ...
درست مثل مريم و عيسي
                   در تصوير مقدس
دخترت كه هنوز دو سالش را تمام نكرده
در كنارت ايستاده و لبخندي به تو هديه مي‌كند
تو نيز در حالي كه چيزي نجوا مي‌كني
                   به سوي او برمي‌گردي
و كلمات تو در دوربين محو مي‌شوند
دانش ؛
درون تپه‌اي محصور به خندق،
كه وسيع تر از مسكن توست ،
و قلعه‌ي تو بر روي آن بنا شده
زنداني است
               و
               در تصوير نمي‌افتد ...
لحظه ي آخر
همچو سرباز پياده نظامي
                             كه
                             از نا كجا آباد باز گشته ،
آرام به سوي تو ميخزد
سر تعظيم فرود مي‌آورد
ولي هرگز به تو نمي‌رسد
و
       در نور‌ابدي
                     ذوب مي گردد.


نور کامل

برگردان: سيامک بهرام پرور

آنک نويي!
با تمام معصوميتت
نشسته در ميان گل‌هاي نرگس
چنان تصويري براي نمايش اين عنوان:
(معصوميت)!

نوري کامل چهره‌ات را برمي‌افروزد
چونان نرگسي
در ميان همه‌ي آن نرگس‌ها !
اين بايد تنها بهار شکفتن تو بر زمين باشد،
در ميان نرگس‌هايت !

در آغوش توست
مثل خرس کوچک اسباب بازي
پسر جديدت،
با معصوميت چند هفتگي اش !
مادر و نوزاد،
شبيه شمايلي مقدس !

و در کنارت
با لبخنده‌اي به تو
دخترِ حداکثر دو ساله‌ات،
مثل يک نرگس !
رو خم کرده به سويش
چيزي مي‌گويي
و واژگانت در دوربين گم شدند!

و آگاهي
پاي تپه‌اي که برآن نشسته‌اي
- تپه‌اي با دژي محصوردر خندق، بزرگتراز خانه‌ات-
از رسيدن به تصوير بازماند!

چنانکه لحظه‌ي پسين‌ات
روان به سوي تو چون پياده نظامي
که نرم نرمک
از سرزميني نامسکون باز مي‌گردد
خميده زير باري نامعلوم
هرگز به تو نرسيد
و در نور کاملت
به سادگي
حل شد!


فروغ محض

برگردان: سميه رزمي

تو آنجايي.
كه دركمال معصوميت در ميان نرگسان نشسته‌اي
گويي در تصوير نمود وتجليگاه پاکيزگي هستي ...
فروغ محض در چهره‌ات،
چونان يك نرگس‌ پاکي‌ات را متجلي مي‌كند.
همانند تمام نرگسان، آخرين بهار عمر تو در اين زمين خاكي
در ميان نرگساني برخاسته از ذات پاكت سپري گشت.
پسر نو شكفته‌ي تو همچو يك عروسك پاندا،
در حالي كه فقط چند روز از بهار معصوميتش گذشته
در آغوشت آرام گرفته.
گويي تصوير مقدسيست از مريم پاك و عيسي مسيح.
و در کنار تو ،
بر لبان دخترت كه كمتر از دو سال دارد لبخندي برايت شكفته.
همچو يك نرگس نگاه عرشيت را به سوي فرش كرده‌اي
در حالي كه چيزي به دخترك مي‌گويي.
افسوس كه كلام پرمهرت در اين تصوير نا پيداست.
و دانش در تپه‌اي كه تو برآن نشسته‌اي
تپه‌اي محصور به خندق، قلعه وار وبزرگترازكاشانه‌ات
چه بي نشان و بي صداست در اين تصوير!
واپسين دقايق زندگييت، همچو يك سرباز پياده به سوي تو گام برمي‌داشت
و به آرامي از سرزميني كه هنوز دست درك بشر ازان كوتاه است باز مي‌آمد
گويي زير فشاري سر فرود آورد وهرگز دستش به تو نرسيد
و چه آرام و بي دغدغه در فروغ محض، محو وناپيدا گشت.



نور کامل

برگردان: مه سيما سهرابي

آنجا تويي
كه با تمامي پاکي‌ات
در ميان نرگس‌هاي زرد و شاد
                           نشسته‌اي
چونان تصويري به نام پاکي و بي پيرايگي
نور کامل درهمه‌ي رخساره‌ات پديداراست

مانند
يكي ازهزاران هزارنرگس ...
آه...
گويي که اين تنها بهارعمر توست
در ميان اين گل‌ها .

درحلقه‌ي بازوانت
- کودکت که بيش از چند هفته‌اي ازعمرپاکش نمي‌گذرد-
چون يك خرسک عروسكي
                                   آرميده
مادر و كودك
به پاكي همان تصوير قدسي مسيح.

در كنارت، خنده بر لب
دختر دو ساله‌ات .
همچو نرگس
چهره‌ات را براي گفتگو به سوي او خم کرده‌اي
اما
صداي نرم نجوايت.
در دوربين پنهان گشته است
آگاهي از لحظه‌هاي بعد عمر
برهمان تپه
در حصارخندقي که چون قلعه‌اي کنده شده است ،
به درون عكس راهي را نيافت.
و افسوس
لحظه بعدي عمر تو
به سان يكه سربازي كه آرام از فراسوي زمان‌ها آمده
سر فرود خواهد آورد بر چيزي
و از آن پس ديگر
سوي تو نخواهد آمد
زيرا که در يک نو ر ابدي ، با سادگي
پنهان خواهد گشت .


نور کامل

برگردان: سودابه صالحي

اينک تويي ؛
آنجا ...
نشسته در ميان نرگس‌هاي زرد
                                           در نهايت بي گناهي

انگارحالت گرفته‌اي براي تصويري
                                           به نام معصوميت
نور درکمال خويش بر چهره‌ات تابيده
نرگسي را مي‌ماني در ميان نرگس‌ها
اين آخرين بهارتوست بر روي خاک
بازهم مانند آن نرگس‌ها
پسر کوچکت – که بيش از دو هفته‌اي ندارد –
چونان خرسک اسباب بازي
در حلقه ي بازوانت آرميده
مادر و پسر به ياد مي‌آورد شمايل مقدس را
و دختر دو ساله‌ات – به روي تو مي‌خندد ...
چهره‌ات با نرماي يک شاخه نرگس به سوي او خم شده
به او چه مي‌گويي ؟
افسوس که تصوير قادر به ضبط آن نيست ...
و نيز به قادربه ضبط تپه‌اي که روي آن نشسته‌اي
با آن خندق پيرامونش که بزرگتر از خانه‌ي توست
آگاهي شکست مي‌خورد ...
و لحظه‌ي بعد زندگي‌ات خسته و واخورده
چونان سربازي با کوله باري که آينده‌ات را
بر دوش دارد
به سويت گام برميدارد
اما نرسيده به تو به سرزميني ناشناس
                                             باز مي‌گردد
و همه چيز در برق جهنده‌اي آب مي شود ...


نور ناب

برگردان: احمد محب زاده و پرستو يوسفي و عليرضا مهدي پور

اين تويي بنشسته با آن قلب پاك
بين نرگس‌هاي روئيده ز خاك
نورتابيده به رويت چون زراست
چهره‌ات چون نرگسي خوش منظر است
شايد اين تصوير نابِ بي قرين
از تو باشد اولين و آخرين
در بغل داري چه زيبا كودكي
طفل معصومي بسان خرسكي
هر دو معصوم و ظريف و بي ريا
همچو تصوير حبيب كبريا
در كنارت ايستاده دخترت
آن دو ساله دختر گل پيكرت
بر تو مي‌ريزد گل لبخند او
چشم تو بر چهره‌ي دلبند او
خويش مي‌داني ولي اي سيمتن
با گل نازت چه مي گويي سخن
ليك آگه نيستي در اين زمان
تپه‌اي كه جاي داري روي آن
عاقبت گردد برايت مامني
بهتر از آنجا نيابي مسكني
آن نگشته، اي دريغ بي شمار
در همين تصوير زيبا آشكار
لحظه‌هاي آخر عمرتو، آه !
همچو سربازي كه برگردد ز راه
آنچه در ذهنت نمي‌گنجد همان
سر فرود آرد به پيشش ناگهان
با تمام سادگي بي هيچ تاب
ذوب گردد در ميان نور ناب


نور کامل

برگردان: سيمين ناصري

اينجايي
با مظلوميت تمام
در ميان نرگس‌هاي زرد نشسته‌اي.
گويي ژستي گرفته‌اي
           براي عکسي با عنوان ِ بيگناه.
نورزيبايي
صورتت را نوراني کرده است
           درست مثل يک گل نرگس.
مثل تک تکِ آن نرگس‌هاي ِ پيرامونت.

گويي تنها بهارت در روي زمين بود
                   در ميان نرگس‌هايت.
درآغوشت
           پسرنوزادت
                   مظلوم مثل يک عروسکِ نرم
مادر و نوزاد
             مثل پرتره‌هاي مقدس.
و در کنارت
       دختر دو ساله‌ات
       که به تو لبخند مي‌زند.
       و تو صورتت را رو به پايين
                               رو به سويش
                                           کرده‌اي
                             مثل يک گل نرگس.
چيزي مي‌گفته‌اي
       که دردوربين گم شده است.

و درکي در درون تپه است
       که رويش نشسته‌اي:
تپهَ خاکريزي
همچون يک قلعه نظامي
       بزرگتراز خانه‌ات
           که به تمامي دراين عکس نمايان نيست
و لحظهُ بعدِ عمر تو
       مثل يک سرباز ِپياده بسويت مي‌آيد.
           آرام آرام
           از نا کجا آبادي باز مي‌گردد
                 به چيزي کرنش مي‌کند
                       هيچگاه به تو نمي‌رسد
                                 ... و درآن نور ِکامل
                                             محو مي‌شود........

 

نوري تمام

نوشين ناهيد پور

تو را ببين ! با همه بي گناهي ات ،
نشسته ميان نرگس ها ، در عکس ،
گويي که سوژه براي عنوان بي گناهي .
نوري تمام چهره ي تو را باز مي کند .
نرگس ديگري ميان آن همه .
بايد اين تنها آوريل تو باشد با گل هايت .
در بازوان ، نو پسرت ، چون خرس کوچکي ،
که هفته اي چند تنها رفته از بودن معصومش .
مادر و کودک چون در شمايل مقدس .
دختر تو ، تازه دوساله ، نرگس ديگري .
روي تو واژگونه به سوي او حرفي مي زند ،
حرفي که در دوربين گم شده است .
و روح تپه ،
- چون حصاري فراخ تر از خانه ات –
در عکس نيافتاد .
و هم آن دم بعدي تو نيز
که چون سربازي مي آمد آهسته و خميده از نبرد
در عکس نيافتاد و تنها
در وفور آن همه نور آب شد

 

نور کامل

برگردان: آنا وانزان Anna Vanzan *

آن جا نشسته‌اي، با همه‌ي پاکي
در ميان نرگس‌هاي زرد ...
چون عکسي که عنوانش " بي گناهي " است .
نور کامل چهره‌ي تو را چون نرگسي روشن مي کند
مثل يکي از همان‌ها ....
براي تو آن ماه آوريل، تنها آوريل روي زمين بود،
در ميان نرگس‌هاي زرد ....
در آغوش تو پسر نو رسيده‌ات
- که فقط چند هفته است که به بي گناهي خود پا گذاشته –
چون خرسک پشمالويي آرميده
مادر و پسر همچون تصاوير مقدس ....
در کنارتو، دختر دوساله‌ات خندان به روي تو .
چونان نرگس زردي چهره‌ات را به سوي او برمي‌گرداني
و چيزي مي‌گويي
اما کلمه‌هاي تو دردوربين گم مي‌شوند
و دانش
روي تپه‌اي که بر آن نشسته‌اي
تپه‌ي خندق داري بزرگ تراز خانه‌ات
آن هم نتوانست به عکس برسد
و لحظه بعد هنگامي که مثل سرباز پياده نظام
به سويت آمد
و دوباره آرام به ناکجا آباد بازگشت
خم شد
و به تو هرگز نرسيد
و به سادگي در نور کامل ذوب شد ....


پرتو ناب

برگردان: سميه هاشمي


اين تويي، آنجا فقط وآن پاكي سرشار تو
تخت نرگس تكيه گاهت، عكسي از رخسار تو

چهره‌اي ديگر گرفتي تا نمايد عصمتت
پرتو ناب رخت، چون كرده آسان كار تو

همچو نرگس درميان نرگسان روي خاك
تك بهار عمر بيني، پژمرد گلزار تو

تو ميان نرگسان و در بر تو خفته است
همچو يك بازيچه خرسي، كودك دلدار تو

چند روزي بيشتر نگذشته ازآن عمر پاك
چهره عيسي سزايد مريم پندار تو

در كنار نرگسي كز عطر گلخندش تو مست
آن دو ساله دخترت، آن نوگل غمخوار تو

چهره برتابي به سويش تا كه گويي نغمه‌اي
محو ثبت لحظه اي شد، معني اسرار تو

در ميان تپه‌اي محصورخندق همچو دز
بس فراخ از خانه‌ات، سكني گزيد افكار تو

از كجا بايد بداني سِر فرداي نهان
عكس ناب از چهره‌ات عاجزكند هشيار تو

آن دم بعدي كه آيد سوي تو سلانه‌ وار
همچو سربازي كه آرد مرگ را پيكار تو

خم كند سر، ذوب گردد پيش تو او ناگزير
پرتو نابي شود در حسرتِ ديدار تو


روشني شرق **

برگردان: مهدي يعقوبي ـ اروميه

جايي كه تو هستي، با همه بي گناهيت
نشسته در ميان نرگسانت، چو يك تصوير
تا كه نمادي شوي براي واژه معصوميت
نمايانتركند آفتاب، معصوميتت را
در سيمايت بسان يك نرگس
چو همه‌ي آن نرگس‌ها اين تنها اوان پاك زندگي‌ات
ميان نرگسانت در روي زمين بود
در حلقه‌ي بازوانت، شكوفه نو رسيده‌ات
چوعروسكي كوچك، تنها چند صباحي است در معصوميتش
مادر و نوزادش، چو تمثالي مقدس
در كنارت، بر تو مي‌زند لبخند
دخترت كه تنها دو بهار بيش نديده
چو نرگسي به او روي مي‌گرداني و زمزمه‌اي مي‌كني
واژه گانت گم گشت در آن تصويرنما
و معرفت
بر لب آن بلندي كه تو نشسته‌اي
تپه‌هاي دژ آسا، محصور شده، بزرگتر از سرايت
دل خسته از رسيدن به تصوير، آنگاه كه لحظه‌اي بعد
به سوي تو آيد چو سربازي پياده
و به آرامي از آن ديارغربت برمي‌گردد
سرخم كرد، و هرگز به گرد پايت نرسيد
و با خلوص نيت در روشني شرق ذوب شد



* آنا وانزان پژوهشگري ايتاليايي است که به خاطر علاقه به تمدن و زبان‌هاي شرقي به ويژه ايران، تحصيلات خود را دررشته‌ي ايران شناسي دنبال کرده است. چنانکه درسال 1978 از دانشگاه ونيز موفق به دريافت ليسانس ايرانشناسي و در سال 1991 از دانشگاه نيويورک موفق به دريافت فوق ليسانس همين رشته شده است .
آنا 6 بار براي پژوهش در زمينه‌ي " زنان نويسنده‌ي ايراني " به ايران سفرکرده که حاصل آن چند گرد آوري از مجموعه داستان‌هاي کوتاهِ زنان نويسنده معاصر ايران است.
او از ميان زنان معاصر نويسنده به کارهاي گلي ترقي و فرخنده آقايي علاقه ي بيشتري دارد و برهمين اساس " خاطرات پراکنده " از گلي ترقي و داستان " صداي دريا " از فرخنده آقايي را به زبان ايتاليايي برگردان کرده است.
بايد خاطر نشان کرد که تز او نيز در مورد" موقعيت اجتماعي زن در دوره ي قاجار" بر اساس خاطرات تاج السلطنه دختر ناصر الدين شاه بوده ، که وي آن را بعد ها به صورت يک پژوهش جالب تکميل نموده و به زبان ايتاليايي به چاپ رسانده است. وي همچنين داراي مقالاتي چند در زمينه‌ي طب يوناني است که دوره‌ي آن را در هند گذرانده است.
آنا درحال حاضر استاد تمدن اسلامي در دانشگاه دانشگاهِ " ميلانو" ا ست.
چالش شعر، ورود اين بانوي محقق را که در راه ادب و شعر فارسي پويا ست، گرامي مي دارد.


**روشني شرق نوراني تر از ساير اوقات و خورشيد شرق متجلي نور و روشنايي زياد است به همين جهت كلمه روشني شرق به جاي نور كامل به كار برده شد .

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.
2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."
3 - واژه، درويرايش مطالب آزاد است.
4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.