|
|
 |
|
| نگاهي به
شعر
Perfect light (= نور محض ) يکي از زيباترين شعرهاي عاشقانهي
تد هيوز براي نخستين همسرش سيلويا پلات است که بر اساس
يک عکس سروده شده.
دراين
عکس سيلويا با دو فرزندش به روي تپهاي، درميان نرگسهاي
زرد، در حياط خانهيمسکونيشان نشسته و تاريخ آن بنا
بر نوشتهي پلات در پشت عکس يک روز يکشنبهي آفتابي،
درماه آوريل سال ۱۹۶۲ وبرابر با عيد ايسترهمان سال است.
و آن درست زماني است که سيلويا پلات به شدت با مسألهي
عاشقانهي هيوز و معشوقهاش آسيه درگيري دارد و پُر واضح
است که براي او زمان خوشايندي نيست. با نگاه دقيقتري
به شعرهاي پلات که در همان زمان سروده شده، از جمله نارون
سرخ ( Elm) که دقيقا ً تاريخ همان آوريل را دارد، ميتوان
اين مسأله را کاملا ً حس کرد.
پرفکت لايت از دو بخش جداگانه بوجود آمده که هر دو بخش
در يک فضا مشترک اند ؛ فضاي مرگ ...
اين فضا هرچند در بخش نخستين ( از بند آغاز تا بند ۱۴
) به صورت پنهاني نفس ميکشد، در بخش دوم( از بند ۱۶ تا
پايان) با قدرتمندي خود را به روي صحنه ميآورد و حضورنافذش
را اعلام مي کند.
در بخش اول تد هيوز – که تا پايان عمر سيلويا پلات را
عاشقانه دوست ميداشت- تلاش ميکند که او را به جاودانگي
پيوند بزند از اين رو در بند دهم او را با فرزندي که در
آغوش دارد به شمايل اسطورهاي و مقدس مسيح و مريم مانند
ميکند و درکاربرد اين تشبيه نيز با به کار گرفتن H بزرگ
براي کلمهي ( Holy ) تأکيد ميورزد.
در بندهاي پنجم و دوازدهم نيز بازهيوزاز تلاش باز نميماند
وسيلويا را به گل نرگس تشبيه ميکند، زيرا که نرگس – با
ريشهي پيازدار که ميتواند نيروي زندگي را در خود ذخيره
کند، نماد زندگي دوباره و تکرارهستي است و هرچند که در
پايان هر بهار به تاريک خانهي نيستي فرو ميرود، اما
دربهارديگر و بهاران ديگرتر ميتواند به جهان شکوفايي
باز گشت کند.
اما تمامي اين تلاش در بخش دوم بلاتکليف مي ماند و بند
۱۵( And the knowledge) - که نشانگر اين نکته است که آگاهي
به تنهايي خردمندي نميآورد - چونان لبه ي پرتگاهي است
که شعر، شاعر و زمينه را به سوي اين تعليق پيش مي راند.
لحظهي بعد که در عکس نميافتد وهمچنين لحظههاي بعدي
جز نتيجه تلخي نيست که پلات از جنگ وگريز بيهودهاش با
زندگي ميگيرد واين لحظهها مانند سربازان خستهاي هستند
که کوله بار سنگين روان آسيب خوردهي او را بردوش ميکشند
وسلانه سلانه به سويش ميآيند و آن ناکجا آباد ... ، آن
خندق چيزي جز تاريک خانهاي نيست که با شتاب به سويش ميرود
و گواينکه همه در جهان واقعي هستند، اما در تصوير حضورندارند.
وهمه در برق فلاش دوربين ذوب ميشوند.
هرچند تصويري که شعر بر اساس آن سروده شده ، در باران
نوري درخشان شستشو مي کند ، شعر چهرهاي مبهم و تاريک
دارد و داوري زمان نيز آن را تاريک تر ميکند.
پرفکت لايت ، شعري است با دو چهره ؛ هم نشانه ي هستي کامل
است و هم نمودار نيستي محض لحظهاي است مردد در مرز هستي
و نيستي ...
تد هيوز دراين شعراگر چه پلات را با زندگي پيوند ميزند
اما خود ميداند که او ديگر نيست. از اين رو ميتوان گفت
اين شعر مرثيهاي است باا صالتِ اندوهبارخود، که يادها
را سوگواري ميکند. |
|
|
|
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد
و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.
2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور
است."
3 - واژه، درويرايش مطالب آزاد است.
4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست. |
|
|