پابلو نرودا، از سال ۱۹۰۴ میلادی در شیلی متولد شد و در اوت همین سال مادرش را از دست داد. پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی اش را در رشته‌ی علوم انسانی به پایان برد و در سال ۱۹۱۷ نخستین اثر خود را در روزنامه‌ی " لامان یانا " منتشر ساخت.
در سال ۱۹۲۱ به سانتیاگو ، پایتخت شیلی رفت و در دانشسرای عالی آن شهر به تحصیل ادبیات فرانسه پرداخت.
از سال ۱۹۲۷ تا سال ۱۹۴۵ کنسول شیلی در کشورهای مختلف آمریکای جنوبی بود .
در سال ۱۹۴۵ به نمایندگی سنای شیلی انتخاب شد و رسما به حزب کمونیست شیلی پیوست. او در همین سال جایزه‌ی ملی ادبیات شیلی را دریافت کرد .
در ژانویه ی ۱۹۴۸زير عنوان" من متهم می کنم " در مجلس سنا سخنرانی کرد و درسوم فوریه‌ی همان سال از مقام سناتوری عزل و حکم بازداشتش صادر شد.
در ۲۴ فوریه‌ی ۱۹۴۹ از طریق کوه‌های آند از شیلی خارج شد و از آن پس تمام تلاشش را در پیشبرد صلح جهانی گذاشت.
در سال ۱۹۵۲ دولت شیلی حکم بازداشت او را لغو کرد و او به سانتیاگو باز گشت و آثار جدید و قدیمش را در شیلی و چندین کشور دیگر چاپ کرد.
او که همواره یک فعال سیاسی – ادبی بود در سال ۱۹۶۹ نامزد حزب کمونیست شیلی برای ریاست جمهوری شد که بعدها به نفع دکتر سالوادرآلنده از این نامزدی استعفا داد و تمام تلاشش را صرف حمایت از آلنده کرد.
در سال ۱۹۷۱ جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود ساخت
او در ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۳ چشم بر جهان فرو بست.
از آثار بسیار معروف او می توان از سروده ی بلند " بلندی‌های ماچو پیچو" و مجموعه شعرهای " سرود همگانی " و " انگیزه‌ی نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی " نام برد.

پابلو نرودا
برگردان : دکتر فضل الله روحانی

دوست می‌دارم که آرام باشی

دوست دارم آرام باشی
آن گونه که حضورت احساس نشود
مرا از دور بشنوی و آوای من تو را ننوازد
پشم هایت گویی که از جا پریده باشند
و بوسه ای لب هایت را پر کرده باشد.

چون همه چیز سرشار از روح من است
تو که زاده‌ی چیزهایی ، آکنده ای از روح من
تو مانند روح منی ، پروانه‌ی رؤیاها
تو همان واژه‌ی مالیخولیا هستی.

دوست دارم آرام باشی ،
گویی که آرمیده باشی در دورها
مرثیه بخوانی
اما چون پروانه‌ای که کوکوی کبوتر را سر می‌دهد
مرا از دور بشنوی و صدایم تو را در نیابد.

بگذار بیایم و در سکوت تو آرام گیرم
بگذار با سکوت تو با تو سخن بگویم
به روشنی یک چراغ ، به سادگی یک دایره

تو شب را مانی با آرامشش
و صورت های فلکی اش
سکوت تو آرامش ستاره‌ایست، چندان دور، چندان ساده دل.

دوست دارم آرام باشی
آنگونه که انگار حضور نداری
دور و سرشار از آرامش
گویی که مرده باشی
آنگاه ، یک واژه ، یک لبخند کافی است
و من شادِ شاد که آن تنها توهمی بوده است.

1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.
2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."
3 - واژه، درويرايش مطالب آزاد است.
4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.