| خداينامک، کتابي است که
درعهدِ ساساني، به دستور" يزدگردسوم" آخرين
پادشاه اين سلسله فراهم آمده وتأليفِ آن به دو تن با
نامهاي" فرخان موبذ يزدگرد شهريار" و "
رامين بندهي يزدگردِ شهريار" منتسب است. ونيزمعروف
است که همين کتاب يکي ازمنابع فردوسي، درسرودن "
شاهنامه " بوده است چرا که محتواي آن جمعآوري ونگارش
تاريخ شهرياران ايراني است.
اما اين خداينامک آمستردامي ! هيچ ربطي با آن کتاب ندارد
جز اين که هردو صاحبِ يک ناماند.
در روزگارساساني،" خدا" به معني پادشاه وشهريار،
مدِ نظرمؤلفين بوده است. اما خداي من، همان خداي قادر
وزيبا و يگانه است و هرهايکو به گونه روشن، خلوتي است
با او وآفريدههايش.
کاوه
گوهرين
خداينامک
سينه از کينه خالي دار
تا ببيني جهان زيباست
و پشهاي که مي آزاردت ...
***
از سياهي شب مترس
به تاريکي گور بينديش
قلبات را چراغي کن
***
به تابلوي « اجاره داده ميشود »
نشسته و فکر ميکند
گنجشگِ تنها
***
از دهادهِ گل وزنبور
شهداب ماند براي ما
سوداگران فراخ دست...
***
در آشيانهي خيس
جهان را چگونه ميبينند
جوجهگان از دل توفان برآمده ؟
***
جماعتِ روشنفکر!
ميان دودِ کافه نشستهاند
به زيارتِ اهل قبور آمدهام...
***
انتظار تو را
ايستادهاند پردهها نيز
پس پنجرهاي درآمستردام
***
بنفشه پارينه
کجا شده بود
کاينک آمده باز ؟
***
حسد مبر به آفتاب
تاريکي درونات را چاره کن !
***
اي آنکه مرا دوست نميداري
باش دراين جهان وبزي
مرا هم دوست مدار...
بانو
بانو!
تو ميخواني
ومن به زندگي نزديکترم ...
چشمانم درتجلي آواز تو گم شده است
وتحرير گلويت
ترنم نتِ هماره بودن است
وقتي تو ميخواني بانو
به خوبي نزديکترم
نگاهم لبريز آرزوست
وهيچ ديوي
قصه اي را نميآلايد
وقتي تو ميخواني
احساس، بندي گسسته است
وقناري سخت تنهاست
و من
به هستي نزديکترم. |