 |
|
فايل
صداي گفتگو با دکتر کاتوزيان |
گفتگوي
مهرانگيزرساپور با دکترهمايون کاتوزيان دربارهي
صادق هدايت
م: آقاي دکتر كاتوزيان، شما اگر نگوييم برجستهترين،
دستِ كم، يكي از برجستهترين پژوهندگان در موردِ صادق
هدايت هستيد، ميتوانم از شما بپرسم كه با توجه به زمينهي
علمي شما و مشغوليت شما به مسائل تاريخي و سياسي و اقتصادي
ايران چه چيزي سبب شد كه شما اينهمه به صادق هدايت توجه
كنيد و چند كتاب دربارهي او و آثارش بنويسيد؟
ک: اين سوأال مکرراً از من شده است و ميشود، و البته
جاي شگفتي هم ندارد. پاسخ اين است که من از خردسالي خواندن
شعر و داستان و نقد و تحقيق ادبي را آغاز کردم و تا کنون
بدون وقفه ادامه دادهام: هم ادبّيات جديد هم ادبّيات
قديم، هم ادبّيات فارسي، هم ادبّيات فرنگي. اين درست است
که بيشترين کار من در تحقيق و نقد ادبي در ارتباط با زندگي
و آثار هدايت بوده است، اما بهيچوجه منحصر به آن نيست؛
از جمله رجوع کنيد به کتابهاي ديگرم: درباره جمال زاده
و جمالزاده شناسي و چهارده مقاله در ادبّيات، اجتماع،
فلسفه و اقتصاد، ومقالاتم دربارهي وجوه گوناگون آثار
سعدي که تا کنون هشتتاشان در مجله ايران شناسي چاپ شدهاند،
و نيز مقالاتم درباره فروغ فرخزاد، عارف نامه ايرج و جُزاينها،
که اين مقالات نيز در ايران شناسي
انتشار يافتهاند.
در حال حاضر- گذشته از تاريخ ايران در فرن نوزدهم و بيستم،
و شيوه ترجمه از فارسي به انگليسي- من در دانشگاه آکسفورد
هم ادبيات جديد و هم ادبيات کلاسيک فارسي درس ميدهم.
م: بخوبي ميدانيد كه هدايت و بويژه بوفِ كورِ او پنجاه
سال بعد ازمرگ او به طرز شگفتآوري مورد توجه نسل جوان
نويسندگان و منتقدان ايراني است و در اين چند ساله، در
داخل و خارج از كشور، مقالهها و كتابهاي بسيار دربارهي
او و آثارش بخصوص بوف كور نوشته شده است و همچنان نوشته
ميشود. شما اين پديده را چگونه تفسير ميكنيد؟ چرا هدايت
اينهمه در مركز توجه است در حالي كه نويسندگان ديگري كه
آوانگارد داستاننويسي در ايران بشمار ميآيند، مثل جمالزاده
يا چوبك، اين گونه در مركز توجه نيستند؟
ک: هدايت دوباره مُد شده. او در سالهاي آخر عمرش که حزب
توده نفوذ زيادي در جامعه داشت مُد نبود چون جامعه روشنفکري
که در آن زمان عموماً وابسته به حزب توده بود با او درافتاده
بود. ولي بلافاصله پس از مرگش مد شد، و در سالهاي بعد
تا اواسط دههي ۱۳۴۰ يک کيش خودکشي و کيش هدايت پرستي
پديد آمد، چنان که اگر کسي از هدايت در حّد يک قهرمان
افسانهاي ياد نميکرد، يا مثلاً ميگفت که در نثر او
گاهي غلطهاي دستوري ديده ميشود مطرود و محکوم ميشد.
اما از اواسط دههي ۱۳۴۰ که ايدئولوژي " جهان سوم
گرايي" - Third Worldism – و کينه و نفرت نسبت به
غرب – و نه فقط سياست غرب، که کل جامعه و فرهنگ و ادب
و هنر غرب- مد شد و بالا گرفت، هدايت ديگر مُد نبود و
فقط نشريات دولتي آن زمان از او ياد ميکردند.
در سالهاي اخير که جهت باد تغيير کرده هدايت دوباره مُد
شده و حتي خطر اين هست که دوباره کيش هدايت پرستي بازگردد،
و اين هم براي هدايت بد است هم براي ادبيات هم براي جامعه.
زيرا که ارزش ادبيات به نفس ادبيات است نه به اين که در
دعواهاي سياسي به درد کدام طرف ميخورد. من از کودکي بارها
آثار هدايت را خوانده بودم و – به جاي پرستش برمبناي تعصّبات
و شايعات و افسانهها – زندگي و آثار او را جدّي ميگرفتم.
و دقيقاً از اوايل سال ۱۹۷۶ تأليف کتابي در نقد و تحقيق
منظم و همه جانبه احوال و آثار او را در دستور کارم قرار
دادم. و از جمله به همين دليل در تابستان ۱۹۷۷ به ايران
سفر کردم و با برادرش محمود هدايت ودکتر پرويز خانلري
و کسان ديگري که او را خوب ميشناختند گفتگو کردم.
هدايت بزرگترين داستان نويس ايراني قرن بيستم بود و يکي
از روشنفکران طراز اول ايران در آن قرن. نقد کار و زندگي
او ارادت و زحمت ميخواست. اما اين با قهرمان سازي و خيالپردازي
تفاوت دارد و از هوسهاي زودگذر و کوتاه مدت سياسي نيز
جدا است.
م: هدايت تنها نويسندهي مدرن ايراني است كه بخصوص
بوف كور او به عنوان يك اثر متعلق به ادبيات جهاني مطرح
شده و به بسياري زبانها ترجمه شده و ستايش شده است. شما
دليل اين موفقيت را چه ميدانيد و چرا هيچ نويسندهي ايراني
ديگري به عنوان يك نويسندهي متعلق به ادبيات جهاني مطرح
نشده، اگرچه در سالهاي اخير ترجمههاي فراوان از آثار
نويسندگان ايراني به زبانهاي انگليسي و فرانسه و آلماني
وديگر زبانها صورت گرفته است؟
ک: توفيق گسترده هدايت در ادبيات جهات علل گوناگوني دارد،
که شخصيت او، ويژگيهاي روشنفکرياش و شيوه زندگي و مرگش
از آن جملهاند. اما البته دليل اصلي شهرتش همان ادبيات
اوست و خاصّه بوف کور و آشنايي خيلي از ناقدان و ايران
شناسان اروپا و آمريکا با آن؛ اگرچه لازم است يادآوري
کنم که حتي بوف کور را هم عموم خوانندگان غربي نميشناسند،
مثلاً در قياس با آثار کازانزاکيس، نويسنده زُرباي يوناني،
که فيلمي از آن در دهه ۱۹۶۰ساختند و سخت محبوب شد.
بوف کور نخستين رمان مدرنيستيست به زبان فارسي، که در
آن بويژه ميتوان تأثير اسلوبها و تکنيکهاي سمبوليستهاي
اواخر قرن نوزدهم و سوررآليستهاي اوايل قرن بيستم را
مشاهده کرد. و درست به دليل اين ويژگيها – و از جمله
ذهنگرايي و تجربه گرايي آثار مدرنيستي – خصلت بومي و
محلي آن بر کل داستان غالب نيست. يعني اگرچه ويژگيهاي
محلي و بومي و شرقي در آن آشکار است ولي خواننده غير ايراني
براي دريافت قرائتي از داستان نياز چنداني به درک آن ويژگيها
ندارد. گذشته از اين، بوف کور اثر بزرگيست و ميتوانست
در زبانهاي ديگر هم کار موفقي باشد.
ولي لازم است اضافه کنم که اهميت ادبي هدايت فقط به بوف
کور نيست بلکه به خيلي ديگر از آثار او هم هست که حتي
خوانندگان ايراني هم غالباً نميخوانند و درنتيجه در درک
جّدي و واقعبينانهاي از بوف کور هم در ميمانند.
م: تحليل شما از بوف كور بيشتر به شخص هدايت و
مشكلات رواني او برميگردد، در حالي كه مفسران ديگري اين
داستان را بيشتر تمثيلي تاريخي از وضع جمعي ما دانستهاند،
يعني همان داستان فساد و انحطاطي كه بخصوص در نسل هدايت
به عرب و حملهي عرب نسبت داده ميشد و هدايت در داستانها
و طنزنويسيهايش بسيار از آن صحبت ميكند. نظر شما نسبت
به اين تفسيرها چيست؟ آيا شما همچنان بر موضع روانشناختي
خود در مورد بوف كور پافشاري ميكنيد؟
ک: خيلي از اوقات بوف کور را يک رمان اتوبيوگرافيک تلقي
کردهاند، انگار که بوف کور شرحي از زندگي هدايت است و
بوف کور هم شخص اوست. من برعکس بوف کور را يک داستان اتوبيوگرافيک
نميدانم. فراتر از اين، به نظر من نقد ادبي که اساساً
برمبناي زندگي نويسنده باشد ارزش چنداني ندارد و – دست
کم درمورد آثار خوب – به کلي به بيراهه ميرود، اگرچه
دانستن زندگي نويسنده در ارتباط با کار و آثارش بي ربط
نيست بلکه ميتواند براي نقد ادبي سودمند باشد. اما داستان
اگر ارزش کار خود را داشته باشد نه اتوبيوگرافي ست نه
مشاهدات جامعه شناختي نه تحليل روانشناختي، نه تاريخ
و نه اعلاميه سياسي.
اين تصور که تحليل من از بوف کور به شخص هدايت و مشکلات
رواني او باز ميگردد به کلي غلط و ناشي از سوء تفاهم
است. از کارهاي پژوهشي هدايت و ترجمههاي او که بگذريم،
من آثارش را به چهار گروه بخش کردهام: داستانهاي رئاليستي
و انتقادياش مانند « طلب آمرزش»، « علويه خانم» ، « محلّل»
و جز آن؛ نمايشنامهها و داستانهاي پانايرانيستياش
مانند پروين دختر ساسان و «آخرين لبخند»، داستانهاي طنزآميز
و طنز نامههايش، از نوع حاجيآقا، وغوغساهاب و توپ
مرواري؛ روان داستانهايش، و بويژه بوف کور، «سه قطره
خون»، « زنده به گور» و « عروسک پشت پرده»
من در سال ۱۹۷۷ در مقالهاي که به انگليسي دربارهي داستان
« مردي که نفسش را کشت» چاپ کردم عنوان اين رده از کارهاي
هدايت را “PSYHCO-FICTION” گذاشتم، اصطلاحي که خودم ساخته
بودم ( و بعدها در فارسي به « روان داستان» برگرداندم)
چون هيچ عنوان و مقوله نقد ادبي مدرن مطلب را نميرساند،
و مسلماً “PSYCHOLOGICAL NOVEL” يا
« داستان روان شناختي» که يکي از مقولات ادبيات مدرن است
براي تعريف اين رده از داستانهاي هدايت گمراه کننده ميبود،
و هنوز هم گمراه کننده است.
روان داستانهاي هدايت چه تکنيکشان رئاليستي چه سورئاليستي
و چه غير آن باشد مهم ترين خصلتشان اين است که در آنها
مسائل فلسفي، هستي شناختي (ONTOLOGICAL)، متافيزيکي روانشناختي
و – تا اندازه کمتري- جامعه شناختي جاي عمدهاي دارند.
و ديگر از ويژگيهاي بارز آنها يکي اين است که زمان و
مکان داستان هرچه باشد، موضوع داستان، يا وجوه قابل ملاحظهاي
از آن، جانشمول (UNIVERSAL) است و از اين لحاظ به زمان
و مکان ويژهاي مقيد نيست. هيچيک از روان داستانهاي هدايت
را نميتوان نوعي اتوبيوگرافي ضمني دانست، و اين نکته
حتي درمورد « زنده به گور» - که تقريباً بدون ترديد پارهاي
از تجربه هاي شخصي او را به طور غيرمستقيم باز ميتابد
– صادق است. هيچيک از اين داستانها نيز «درون کاوي» يا
« تحليل روان شناختي از خود» (PSYCHOLOGICAL SELF-ANALYSIS)
نيست. اما از سوي ديگر حضور شخصيت و ذهنيت نويسنده را
در اين آثار نميتوان ناديده گرفت، هم به دليل ماهيت داستان،
هم به دليل آنچه ما از آراء و عقايد و عواطف نويسنده از
طريق نامههاي زيادي که از او مانده، و از طريق نظرات
انتقادي که – بويژه در « پيام کافکا» ارائه کرده ميدانيم.
تحليل پانايرانيستي از بوف کور در سالهاي اخير ارائه
شده و محملش دعواهاي سياسي روز است. اين گونه تحليل ها
بر منباي کل داستان نيست بلکه با اشاره به جملات و مقولات
دستچين شدهاي از جاهاي گوناگون آن است. ممکن نيست ناقدي
کّل بوف کور را ملاک قرار دهد و آن را يک تمثيل پانايرانيستي
بخواند. گذشته از اين چنانکه من در کتابهاي صادق هدايت
از افسانه تا واقعيت ، صادق هدايت و مرگ نويسنده و دربارهي
بوف کور هدايت به تفصيل نشان دادهام – بوف کور اوج روان
داستانهاي هدايت است و مأخذهاي آن را در روان داستانهاي
پيشين – به ويژه «عروسک پشت پرده» و « سه قطره خون» به
روشني مي توان يافت. اما اين دو داستان اخير ( و ساير
روان داستان ها) که تمثيل پان ايرانيستي نيستند.
تحليل پان ايرانيستي از بوف کور واقع بينانه نيست؛ بوف
کور را تا حدود نمايشنامههاي پروين دختر ساسان و مازيار
پائين مي آورد؛ و اگر واقعيت ميداشت ممکن نبود يک ناقد
غربي آن را جّدي بگيرد.
م: در موج بزرگي از نوشتهها و نقدها دربارهي
هدايت و آثار او در اين دو– سه سال، بويژه بوف كور، عدهاي
در مورد بوف كور به گمان خود دست به افشاگريهايي زدهاند،
از جمله اين كه هدايت قطعهاي از يك اثر ريلكه را در كتاب
خود گنجانده يا بخشي از كار ژرار دو نروال را كپي كرده
است. البته اينها حرفهاي تازهاي نيست و از سي– چهل
سال پيش زده شده و شما هم در كتابهاتان در بارهي هدايت
و بوف كور ازآنها سخن گفتهايد. به نظر شما اين جور افشاگريها
از ارزش و اصالت بوف كور ميكاهد يا آن كه در مجموعهي
كار چيز مهمي نيست؟
ک: چنان که در پاسخ به سوأل پيش اشاره کردم مأخذهاي ساختاري
بوف کور اساساً در برخي از روان داستانهاي پيشين اوست.
و در هر حال من من در کتاب درباره ي بوف کور هدايت مأخذهاي
بوف کور را درميان آثار پيشين هدايت، و نيز مأخذهاي آن
را در خارج از آثار خود او – مثلاً در رباعيات خيام –
در دو فصل شرح و تحليل کردهام. هدايت دو پاراگراف از
ريلکه را در بوف کور تضمين کرده ( که البته هيچ ربطي به
مضمون و ساختار داستان ندارد، مثل اين که در گذشته از
شاعري شعري نقل ميکردند) نخستين کسي که به اين نکته اشاره
کرد جلال آل احمد بود، در مقالهاي به نام «هدايت بوف
کور» که ۵۲ سال پيش منتشر کرد. والبته نه او به اين موضوع
معناي « افشاگري» داد و نه هيچکس پس از او. برعکس، چنانچه
من در فصول بالا استدلال کردهام احتمال زيادي ميرود
که آل احمد اين را از هدايت شنيده بوده.
اگرچه ۵۰ سال پيش يکي دو ناقد فرانسوي هدايت را با ژرار
دو نِروال ( شاعر و نويسنده فرانسوي در قرن نوزدهم) مقايسه
کردند ولي هيچکس مدعي نشد که هدايت از او الگوبرداري
کرده يا چيزي تضمين کرده. اصلاً هيچ معلوم نيست که هدايت
نِروال را – که براي دوره خودش در رده اول نيست – ميشناخته.
باري از اين دست « افشاگري» ها باز هم ميتوان کرد، ولي
هيچ ناقد ادبي که کار خودش را بداند آن را جّدي نميگيرد.
م: شما بخشي از آثار هدايت را ” روانداستان“هاي
او ناميدهايد. به هر حال هدايت پيشگامِ داستان روانشناختي
در ادبيات فارسي ست. به نظرشما هدايت تنها تحتِ تأثيرادبياتِ
مدرن اروپايي اين گونه داستاننويسي را در ادبيات فارسي
وارد كرده يا آنكه مطالعات خاصي نيز در روانشناسي، بخصوص
روانكاوي فرويدي هم داشته است؟
ک: درباره روان داستانهاي هدايت پيش از اين گفتم، و
توضيح دادم که « روان داستان» را بايد از « داستان روان
شناختي» تميز داد. اما نشانه هاي بارزي هست که هدايت با
روان شناسي مدرن آشنا بوده و مسلماً تئوري فرويد را ميشناخته
است.
م: با گذشت پنجاه سال از مرگ هدايت و ظهور سه
نسل داستاننويس پس از او شما جايگاه او را در ادبيات
مدرن ايران چگونه ارزيابي ميكنيد؟
ک: هدايت هم بنيانگزار داستان مدرنيستي در زبان فارسيست،
هم بزرگ ترين نويسنده ايران در قرن بيستم، هم نويسنده
ايرانياي که بيش از همه در جهان ميشناسند، هم روشنفکر
طراز اول. مجموعه اين ويژگي ها او را تقريباً از همه ديگران
مشخّص و ممتاز مي کند. هنوز در ايران نويسندهاي که با
هدايت پهلو بزند نيامده.
م: دست آخر ميخواهم اين پرسش بسيار تكراري را
باز هم تكرار كنم كه به نظر شما چه عاملي بيشتر از همه
در خودكشي هدايت دخيل بوده است؟
ک: يک رشته از اين عوامل، عوامل بلند مدت اند، از جمله
عوامل روانشناختي و شرايط زندگي، و از همين جمله محروميت
ها و بياعتناييهايي که در خيلي وجوه زندگي با آن روبرو
بوده . ديگر عوامل کوتاه مدت که بر آنها مزيد شده بودند،
بويژه انزوا وانفراد و – حتي مي توان گفت – طرد او از
جانب دستگاه مقتدر و با نفوذِ حزبِ توده و روشنفکران مدرن
که هوادار آن بودند، از حدود سال ۱۳۲۶ تا هنگام خودکشي
هدايت در فروردين ۱۳۳۰. چند ماه پيش از آن هدايت به پاريس
رفته بود و در اين چند ماه به هر دري زد که بتواند در
اروپا بماند و به محيطي که از آن گريخته بود بازنگردد.
ولي هرچه کوشيد نتيجه نداد و همه تيرهايش به سنگ خورد،
به نحوي که نه فقط پول و کار نداشت بلکه اقامتش را در
فرانسه هم نميتوانست تمديد کند، و اميدش از رفتن به ژنو
يا لندن نيز قطع شد. در همين احوال خانوادهاش در تهران
نيز با فاجعه بزرگي روبرو شد که جاي توجه زيادي به مسائل
و مشکلات شخص او را باقي نميگذاشت. وقتي همه درها را
بسته ديد خودکشي کرد. اما براي شرح و تفصيل اين رجوع کنيد
به کتابهايم، بويژه مقاله «خودکشي صادق هدايت» در صادق
هدايت و مرگ نويسنده، و مقاله « نامههاي هدايت به شهيد
نورايي» در طنز و طنزينه هدايت و فصل سيزدهم صادق هدايت
از افسانه تا واقعيت. |