آرمان صلاح‌ ورزي

در انتظار يک دندان


جيغ
خونابه
لولو
بخاري و شيطان
و بلاهتِ دختر بچه‌گان
فحش
سري بر کفه‌ي ترازو
چشمي در نافي فراخ
و چشمي در پاچه‌هاي شلوار.
يک نطفه‌ي پياز در توت فرنگي
و دريا در پياز...

اسبي در شکاف مغز تخم مي گذارد
صلح جهاني،
هيتلر
سکس

و اسبي از شکاف مغز زاده مي شود...
- کاغذ‌هاي آبي
کِش آمدن
سقف‌هاي ژله‌اي و مويه‌ها‌ي ژله‌اي
اسب مرده‌ا‌ي در خالي يک جمجمه...

***
به وقت ضيافت يک ابرم- محبوسِ چکمه‌اي درانتظار خورده شدن-
و چشم به راه دنداني که به ساييدن چکمه‌ها برخواهد خواست؛
هزار بار به هيبت انسان زاده شده‌ام...

آري...
دريغا ابري که انسان شد، در انتظار يک دندان.

پوستِ واقع‌بين من

آن زمان كه حرف‌هاي بسياري مانده است
و سيگارها از خاك برمي‌خيزند
-با دود و يك ضربدر سرخ-
سر تو را مي جويم
و گوشهايت را كه طرح كلاه شعبده را داشتند با كبوتران قصه‌هاي مهم-
پوست واقع بين من اما
-دريغ-
مي گويد اينها تاول‌هاي شانه است- رد غياب سر تو-
...
[مُردار يك عصاي غول آسا خواهم بود،آنگاه كه در ماز گوشهايت فراموش
مي شوم.]

***
بارها ديده‌اي صورتم را- كه مي پوسد و فرو مي‌ريزد-
آن زمان كه به خنده‌اي لب مي‌گشايم...
پس در جستجوي انگشتان تواَم- وقتي كه خنده‌هاي بسياري مانده است-
تا آرواره ي مصنوعي‌ام را از نو بسازي...
پوست واقع بين من اما
- دريغ-
مي‌گويد اين‌ها استخوان‌هاي فلزي ديوار است !
...
[پارچه‌اي چروكيده خواهم بود-كه جراحان يك ماهي به چهره كشيده‌اند- رد پنجه‌ات اگر بر بركه ها نباشد]...

***
آن زمان كه من و يك اختاپوس- با فلس عظيم يك ماهي در ميان دندانهايش-
قايقمان را به پشت بام مي بريم،
و در موجهاي بلندِ يك چراغ موشي غرق مي شويم،
جسد مرا- كه به هيبت يك ماهي مي بينندش-
بر تخت تشريح، به تو نشان خواهند داد
و تو خواهي گفت:
-آري ...خودش است!
پس به آنكه بدانم چرا
-آنگاه كه كره‌ي چشمم خانه‌ي زنبورها مي‌شود-
دسته‌ي گل‌هاي گرد و سرخ تو را مي جويم-اي تنها رفيق!-
پوست هنوز واقع بين من اما
-دريغ-
مي گويد اينها مهره‌هاي پشت يك ماهي مرده است- تنها،در روده‌هاي كرم‌ها-

***
مي پرسم:

"آنگاه كه حرفهاي بسياري مانده
و آنگاه كه خنده هاي بسيار،
آنگاه كه قايق‌هاي بسيارم را به پشت بام برده ام
و آنگاه كه به جويدن ماه پارو كشيده ام،
چرا تنها تورا جستجو كرده ام ؟! "

و كسي مي گويد:
"كودكي فلج بودن
يا
خفتن بر سيم خاردار- با جوش بلوغ عظيمي در دست-،...
كدام دلنشين تر است ؟!

ماه مه ۲۰۰
1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.
2- " واژه " از چاپِ مطالبِ درج شده در سايت های ديگر معذور است."
3 - واژه، درويرايش مطالب آزاد است.
4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.