در راه
در راه به راه كه ميرسي
خوابِ قناري ميبيني
جنگل حواساش به ما نيست
پس ميتوانيم براي خودمان
با سبز آلونكي بسازيم
و با چوبِ آن بلوطِ مُرده
يك صندلي
اگر موافق باشي
همين الآن دست به كار ميشويم
يادت باشد
براي بُرشِ چوب
از ماه استفاده ميكنيم
در شنبههاي خاكستري
اخم ميكند بازار
در شنبههاي خاكستري
وقتي عروسكها
دست و پايشان را گُم ميكنند
و بادبادكها
از زمين ميافتند.
در شنبههاي خاكستري
شاعر قلباش ميگيرد
و كلمهها در فضا سرگردان ميمانند
بي هيچ نشانهاي
|