تکيه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگراسبابِ بزرگی همه آماده کنی
(حافظ )
همه با هم
« ماه ماه
ماهِ سياه ماهِ سياه »
پس تقلبی بود
ماهِ تابان ، ماه خورشيد
« قه قاه قه قاه قه قاه
خواست دربرابر من
سينه سپر کند
ماه
رنگِ خود را رو کرد
رنگِ خود را رو کرد »
همه فهميديم
نور خود را زخورشيد
می دزديد
همه خنديديم
حرير، روی کرباس
می پوشيد !
رفتيم و قدم زديم
در خيابان های پُرسنگ قلوه ی ماه !
نه نور
نه آب
نه زندگی
نه هوا
ماهِ گستاخ ، پُررو ، پُِرادا
« که چه عيب دارد
که خورشيد باشد ،
و ما را هم بکند ماه ! »
ستارگان هم همينند
نوچه اند اين ها !
ای ماه ! ( ديگر نگوييم ماه ، بگوييم « قرص سمی سياه ! »)
تو می توانی بروی
واز دور . . .
سينه سپر کنی در برابر خورشيد که
« خورشيد منم
زين پس
ماه ! »
می دانی منِ شاعر
زيرلب چه خواهم گفت ؟
« تو به خورشيدِ لحظه ی کسوف می
مانی ! »
|