اين سبزه و موج گل
وزيبا رويان
هرگز نکند غربتِ ما را درمان
گفتا به چه داروي شفا مي يابي؟
گفتم به يکي مشت زخاکِ ايران * * *
پرسش زبهين عزيزهرانسان بود
بگزيدن وانتخاب بس آسان بود
گفتم که عزيزتر زجان چيزي نيست
اما نگهم به نقشه ي ايران بود!
* * *
شادم که همه سوي جهان را ديدم
از شوکتِ هرباغ ، گلي را چيدم
آنگه که سخن زانتخاب آمد پيش
ايران به شکلِ گربه را بوسيدم
* * *
گفتا که چه خوبست شعور و شادي
ره داني و سربلندي و آبادي
گفتم بنگر اين همه در يک واژه
پرسيد که درچه؟ گفتمش: آزادي !
* * *
خوبِ مني ايکاش شوي خوبِ همه
چون سلطنتِ بهار، محبوبِ همه
آنگونه به بالا بنشين تا نشوي
چون برگ به شاخ و بعد، پاکوب ِهمه!
* * *
آبي چو بد است، آسمان را چکنم؟
رنگيني اين باغ جوان را چکنم؟
گررنگِ نشاط آور و گر نغمه بد است
اين مرغکِ زردِ نغمه خوان را چکنم ؟ !
* * *
گفت اي همه عشق و خواهش و هستي من
يک نامه نمي دهي تو اي عهد شکن
گفتم که: دليلش اعتصابِ پست است
گفتا که: بهانه کم کن و فکس بزن !
* * *
سرچشمه ي صوت را، صدا، نشناسد
دستان پزشک را، دوا ، نشناسد
آيا عدم وجودِ من باشد اين
گردفترشعرمن ، مرا نشناسد؟ !
* * *
بيند چو مرا، ز رَشک مي گويد آخ !
آمد که به ويرانه ي من ، سازد کاخ
اي تنگ نظر چرا زمن مي ترسي؟
دنياي هنر بسي فراخ است ، فراخ
* * *
تا صبح ، درآغوش تو بودم حافظ !
عريان شده تن پوش توبودم حافظ
چون روح شراب، مست مي لوليدم
تا قطره ي ته ، نوش توبودم حافظ !
* * *
آن را که هنر به حق نشاند بالا
تازنده بود هنر، بماند بالا
مي افتد و خرد مي شود کو خود را
از شانه ي اين وآن ، کشاند بالا
* * *
نوروز که سبز و زرد و سرخ است وسفيد
بازآمده با جامه ي رنگين اميد
اين جشن طبيعت است، مي نوش وبرقص
جزيي زطبيعتيم ما بي ترديد
* * *
نوروز چو با رنگ به شادي آميخت
سرماي سيه زشرم درلانه گريخت
خورشيد به شادباش اين پيروزي
ذراتِ طلا به روي گلها ميريخت
* * *
کي قهر بود خراش دل را درمان
لبخند کند شفاي آن را آسان
بعد ازگِلِه آشتي چه لذت بخش است
چون تابش آفتابِ بعد از باران
* * *
من نفي شراب و شور مستي نکنم
بنيادِ فريب و خود پرستي نکنم
اي دوست! پگاهم من و دنيا داند
در بخشش نور تنگدستي نکنم
|