1- واژه ، نشريه ای است مستقل وآزاد و به هيچ گروه ، حزب و جمعيتی وابسته نيست.
2- مطالب رسيده به واژه ، پس فرستاده نخواهند شد.
3 - واژه، درويرايش مطالب آزاد است.
4 - نظر نويسندگان لزومأ نظر واژه نيست.


واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شما
انديشه‌هاي سترون
نويسنده: پرويز دستمالچي
چاپ اول: تابستان۱۹۸۲
ناشر: انتشارات البرز، فرانکفورت/ آلمان

"انديشه‌های سترون" نقدی است برانديشه‌های حجج السلام محسن کديور/ يوسفی اشکوری/ سيد محمد خاتمی و آقايان هاشم آغاجری و محسن آرمين" .
پرويز دستمالچی می‌گويد : « نقدِ انديشه مطلق است وسازش ناپذير.» برخلاف حوزه‌ی سياست که درآن اصل برسازش واجماع قراردارد.
" انديشه‌های سترون" جلدِ اول ( ۴۰۰ صفحه ) ازيک مجموعه‌ی ۱۰۰۰ صفحه‌ای است . جلد دوم آن زير نام " افسانه‌ها و سراب" ، تا يک سال ديگر منتشر خواهد شد .
" افسانه ها و سرآب " نقدی است بر" روشنفکران دينی " چون دکترعلی شريعتی، سعيد حجاريان، اکبرگنجی، سيد هاشم آقاجاری و. . . .
پرنده ديگر، نه
مجموعه شعر
مهرانگيز رساپور ( م . پگاه)
چاپ اول: ژانويه ۲۰۰۰ ( بهمن ماه ۱۳۷۸)
نقاشي روي جلد: جلال سرفراز
چاپ و صحافي : A&A – اسن
ناشر: نشر نيما ( آلمان- اسن )
تلفن: ۰۰۴۹۲۰۱۲۰۸۶۸
فکس: ۰۰۴۹۲۰۱۲۰۸۶۹
Nimabook@ gmx.de
بها: برابر۱۲ يورو

کتابِ" پرنده ديگر، نه " پس از انتشار، موردِ توجه و عنايتِ شماري از صاحب‌ نظران فرهنگ وادبِ معاصرايران گرفته است ودرباره‌ي آن نقد ونظرهايي نوشته‌اند که درنشرياتِ خارج از کشور به چاپ رسيده‌اند .
ازآنجايي که مباحثِ اين صاحب نظران، درشرايطِ فقرفرهنگي که دامنگير نقدِ ادبي ماست براي علاقمندان مي‌تواند سودمند باشد، " واژه" اين نقد ونظرها را انتشار مي‌دهد.
در انتهاي آتش آئينه
رمان
نويسنده : پوران فرخ زاد
چاپ اول : ۱۳۸۱
۸۲۹ صفحه
تيراژ: ۳۰۰۰
بها :۶۰۰۰ تومان
تهران: انتشارات کتابسراي تنديس

رمان « درانتهاي آتش آئينه» ، رماني است از نوعي ديگربا سوژه‌اي جذاب وپرکشش، که هيچ شباهتي با سوژه‌هاي معمول ندارد.
نويسنده‌ي اين رمان که شناختِ انسان درون را به برون ترجيح مي‌دهد، براين باوراست که تا انسان ازدرون پرورده نشود و به راز هستي خويش وهستي کيهاني پي نبرد، انسان کامل آرماني- که سازنده‌ي جامعه‌‌ي آرماني انساني مدينه‌ي فاضله ،( آرمانشهر)- است، نيز به وجود نخواهد آمد. و خواننده را درگذارماجراي لطيف وتأمل‌برانگيزقهرمانان نخستِ خود،حافظ وشاخه نبات،که آن دو را ازشيرازقرن هشتم، به تهران دهه‌ي پنجاه آورده است، قرارمي‌دهد با اين تفاوت که اين‌بار حافظ وشاخه نبات درنقش يکديگر ظاهر مي‌شوند، و به اين معناکه شاخه نبات، که شاعري نااميد ازخويش است، دربرابر حافظ که خودرا باغبان شعر مي‌خواند، قرار مي‌گيرد.
ماجراي عشق شگرفِ اين دو، که گاهي درزندگي بروني شاخه نبات تجلي مي کند وگاه در زندگي دروني او، چنان نازک ولطيف وخيال‌انگيز در نثري شاعرانه جريان مي‌يابد که نمي‌توان ازآن درچند جمله‌ي کوتاه، تصاويري بايسته ارائه دادومستلزم آن است که مو به مو با دقت وريزه بيني خوانده شود. شاخه نبات، با حافظ راهنما،از عجايب بسياري که پنهان دروجودِآدمي است مي‌گذرد ودراين گذاربيشتر نزديکان خود را از دست مي‌دهد ورشته‌اش با دنياي پرهياهوي پيرامونش مي‌گسلد واز همه‌ي آنچه بايسته‌ي زندگي زميني است مي‌گذردو حوادثِ عجيبي را پشتِ سرمي‌گذارد تا به حقيقتِ شعر مي‌رسد ودرجايگاه شاعر برگزيده قرار مي‌گيرد ودراوج نام وکام، به مرحله‌اي ديگر ازحيات باز مي‌رسد وتمامي اين ماجرا درجستجويي جانکاه مي‌گذرد. به مدتِ سه سال از ۱۳۵۴ به بعد ادامه مي‌يابد و درآن زمان که آتش گسترده‌ي خطرناکي به شهرنزديک مي‌شود، حافظ که دردوشخصيتِ زميني و فرا زميني برشاخه نبات پديدارمي‌شود تا حقيقت را به اوبنمايند، درشب نوروز با او که محکوم به ادامه‌ي زندگي زميني است، بدرود مي‌کند وبه او مي‌گويد اگربتواني نه مثل سياوش، که مثل خودت، ازآتشي که به زودي همه جا را فرامي‌گيرد بگذري، دوباره به من خواهي پيوست. درکجا؟ . . .
بايد اين رمان را خواند که پاسخ اين پرسش درآن پنهان است!
سنگم که حرف مي زنم
دفتري از شعرهاي استاد فتح اله شکيبايي
( روزبهان )
سرکار خانم مهرانگيز رساپور( م . پگاه )
دوست وشاعرگرامي
باسلام
قرار است دفتري از شعرهاي استاد فتح اله شکيبايي با نام" سنگم که حرف مي زنم" درتهران منتشر شود. من چند سطري نوشته ام که شايد مقدمه ي آن کتاب باشد.
با اجازه ي استاد آن را برايتان مي فرستم تا درنشريه ي اينترنتي خود منتشر کنيد. اگر مايليد همين چند سطررا هم همچون مقدمه اي برآن مقدمه بيفزاييد.
با سلامي ديگر
وبا آرزوي موفقيت براي نشريه ي هنري شما
مسعود کريم خاني ( روزبهان )

شعر، رؤيتِ کلمه است. دراين رؤيت، کلمه، نه امري مقرر، که مقدراست، وتقديرخودراهم ازخوددارد. يعني شعر، خودرا تبيين مي کند نه که به بيان چيزي بپردازد. چنين است که ازحوزه ي قرارها وقراردادها مي گذرد، وبي قرار وقرارشکن مي شود.
سنتِ شعر- درشعراگرمجالي براي سنت باشد – همين گريزازبيان هرواقعه، وفراترازآن ، گريزازبيان است . هرچه شعر بيانگرتربشود به همان نسبت به غيرشعر تبديل مي شود.
شعر، انتقال، تبيين، يا بيان واقعه نيست. شعر، خود واقعه است . فاصله ي ميان شعر، به منزله ي واقعه ، تاشعربه منزله ي بيان واقعه، همچون فاصله ي اتفاق است تا خبراتفاق.
اين فاصله براي بسياري اذهان قابل دريافت نيست، وهمين است که کساني که شعررا " نوعي ازبيان" تلقي مي کنند و به نوعي ازاتفاق، شعري را که مبتني بر رؤيت است نه روايت، شعري بي معني يا معني ستيز تلقي مي کنند. درفرهنگِ اينان، معني چيزي است که برشعر حمل مي شود، .نه ازشعر زاده مي شود.
اين تلقي، هنررا نه امري باالذات ارجمند، که ابزاري درجهتِ تحقق اهداف ارگان هاي گوناگون اجتماعي مي بينند واگراز زبان روزنامه استفاده کنم بايد بگويم حاملان اين تلقي، به شعر" نگاهي ابزاري" دارند. به باورمن، درست آن است که شعر، ازاينگونه معني ها تهي شود تا به خود برسد، وبيان خود باشد، ودربرابر اغيارغيرت نشان دهد.
برخلاف کساني که انواعي ازشعر- يا دستِ کم برخي ازشعرهارا – بي معني تلقي مي کنند، تصور من اين است که هيج شعري بي معني نيست، چرا که هيچ کلمه اي بي معني نيست. مسئله فقط درنوع تعريفي است که هر تعريف کننده يي ازمعني دارد.
اين ها راگفتم که بگويم شعرهاي استاد فتح اله خان شکيبايي عليرغم صيغه ي اجتماعي آن، شعري درخود است، وبايد با آن به منزله ي شعر رؤيت برخوردکرد و نه شعر روايت. به تعبير ديگر؛ معني زاده ي شعر اوست و نه که شعراو زاده ي معني باشد.
من، باشعرهاي استاد سي سال است وبيش ترکه آشنايي دارم، و به ويژه بيتي ازيک غزل او درتمام اين سال ها مايه ي ترنمم بوده است :

شبِ سياهِ مرا بين که بي ستاره گذشت
به جرم آنکه نرقصيده ام به هر سازي

و وقتي که مي بينم که اين شاعر، چگونه درشعرهايش پيوسته جوان تر وتازه تر مي شود دچار چنان تحيري مي شوم که تنها شعر مي تواند آن را به وجود آورد.
هميشه ازخود مي پرسم که چگونه ممکن است کسي، دنيا هاي اينگونه متفاوتي را تجربه کند، وهميشه به خود پاسخ مي دهم: شعر، تنها شعر است که مي تواند دستِ ما را بگيرد و باخود به دنيا هايي اينگونه شگفت انگيز ببرد، و اينگونه جوانمان بدارد.
شعري ازاو مي خوانم، ودربرابر جوان ترين شاعري که مي شناسم به احترام برمي خيزم:
برآسمان ابلق
روزي نوشته خواهد شد
غير ازکلاغ
پرواز هرپرنده مجاز است

شعرهاي قطبي
رضا فرمند
مجموعه شعر
با پيشگفتاري درباره‌ي تاريخ وفرهنگِ گرينلند
چاپ اول: ۲۰۰۲
ناشر: نشر نيما، آلمان
از رضا فرمند مجموعه شعر « مادرم زيبا نشد» را همه بياد داريم، بااشعاري کوتاه اما ناب و دلنشين. که جا دارد درفرصت‌ ديگري به چگونگي اشعار اين دفتر بپردازيم. پس از آن مجموعه شعر « شب‌هاي سفيد» ازاو خوانده ايم که اين هردو مجموعه نشان مي‌دهدکه اشعار رضا فرمند درهر دفتر، گرداگردِ موضوع ويژه اي مي‌گردند.
«شعرهاي قطبي» چون دو مجموعه‌ي پييشين رضا فرمند «مادرم زيبا نشد» و «شب هاي سفيد» مجموعه‌اي است موضوعي. اين کتاب در باره‌ي جزيره‌ي قطبي گرينلند، سرزمين رازناک اسکيموها/ اينوئيت هاست. کتاب با پيشگفتاري بلند آغاز مي شود که در آن فرمند به تاريخ و فرهنگ اسکيموها، به ويژه اسکيموهاي گرينلندي، مي‌پردازد. از آنجائيکه فرهنگ و طبيعت قطبي براي فارسي زبانان بايد و شايد آشنا نيست اين پيشگفتار براي شناخت فضا و ايماژ شعرهاي
مجموعه بسيار سودمند است.
موضوع شعرهاي مجموعه گوناگون است. پاره‌اي به زير و بم زندگي سرسخت اسکيموهاي باستاني در قطب مي پردازد، بخشي از طبيعت يگانه‌ و خشن گرينلند سخن مي گويد و پاره‌اي به زندگي مدرن در گرينلند و دشوارهاي برآمده از آن مي پردازد. . . روح شاعرانه‌اي که دراشعار اين دفتر مي‌زيد باعث مي‌شود که شاعر مشاهدات ودريافت‌هاي خود را به راحتي به خواننده منتقل کند به طوري‌که خواننده حس مي‌کند که درهمه‌ي صحنه‌ها حضوردارد!

چند شعرازمجموعه‌ي ( شعرهاي قطبي)

سرودِ کاياک ران*

موجِ مهربانِ دريا!
بازوانِ سرداَت را بر من مپيچ!
من براي نبرد با تو نيامده‌ام.
همسر جوان و فرزنداَم
چشم به راه من‌اند
اينسوي و آنسوي‌ام پرتاب نکن!
واژگون‌ام نکن! خسته‌ام.
کاياک‌ام را شايد نتوانم برخيزانم…
***
بادِ سختِ شمالگان
با دستهاي بزرگ‌ات
کوهه‌هاي يخاب را بر من نريز!
من براي نبرد با تو نيامده‌ام!
همسر جوان و فرزنداَم
چشم به راه من‌اند
اينسوي و آنسوي‌ام پرتاب نکن!
کاياک‌ام را شايد نتوانم بردارم!

سرودِ دختر تنها

آي... جوانِ کاياک‌ران!
از هواي شمالگان
نازک‌تراَم؛
از پوستِ خرسِ يخي
گرمتر و نرمتر
وز نهنگ
پُرکشش‌تر و زيباتر؛
از درياها بيا
شکار بزرگ زندگي‌ات من‌ام جوانِ کاياک‌ران!
بيا مرا با خود ببر!
***
آي جوان کاياک ران
چراغ‌پايي بي‌‌ ماننداَم.
پوست‌خايي ماهر
سوزن‌کاري تردست
و سورتمه‌راني بي همتا
از درياها بيا!
شکار بزرگِ زندگي‌ات من‌ام جوان‌ِ کاياک‌ران!
بيا مرا با خود ببر!

سرودِ زن تنها

آي... شکارگران دلير!
کاياک‌رانانِ درياشکن!
يخنوردانِ سرماستيز!
در اين شبِ بزرگِ زمستان‌ِ قطبي
ميخواهم دست در دستِ يکايک‌اتان
بر يخ‌هاي ستبر و استوارِ دريا
ديوانه‌وار برقصم.

آي...شکارگران‌ِ خسته
سوي من آييد
وَ پيکرِ گرم و جوان‌ام را
سرودخوانان
چون چراغي
دست به دست بچَرخانيد!


سرودِ فراواني

گلّه‌ هاي گوزنِ شمالي
چشم‌اندازاَم را در اين سرماسَرا
بهار کرده است.
از اين همه فراواني
چرا نبايد شادمان باشم؟

انبارِ بزرگِ خوراک‌ام
از گونه گونه شکار
سرشار است
و کومه‌ي برفين‌ام
از سرودِ مهمانان دلپاک‌ام آکنده!

با من بگو!
از اين همه فراواني
چرا نبايد شادمان باشم؟


سرودِ شکارگرِ گوزن

گوزنِ زيبا!
گوزنِ پابلند!
اين سو بيا!
تازه‌ترينِ علف ها
پيش‌ پاي من است!

گوزن زيبا!
گوزنِ بادپا!
تازه‌ترينِ علف ها
پيشِ پاي من است!


سرودِ نيايش

بانوي نرم‌دلِ دريا!
پروردگارِ بزرگِ جانوران!
اندام‌ات را
از روي مهر
تکاني بده!
راهِ جانوران را نبند!

بانوي نرم‌دلِ دريا!
پروردگارِ بزرگِ جانوران
لطفي کن!
کاسه‌هامان تهي‌ست!

سرودِ بي‌شکاري

در سورتمه‌ي خالي‌ام
اين بار هم
هراسِ بزرگي را به خانه مي برم!

بر درياي يخبسته
کنار دَمِشگاهِ خوکِ دريايي
سراسر شب
بي جنبشي
چشم به راه شکار نشستم.
افسوس!
سرودِ شکاراَم جادو نکرد
وَ انتظار بلنداَم بارور نشد.

در سورتمه‌ي خالي‌ام
دردا!
اين بار هم
هراس بزرگي را به خانه مي برم!

*
سرودهاي کهن اسکيمويي
لحن و فضا و گاه درونمايه‌ي اين سروده ها
تحت تاثير سرودهاي کهن
اسکيمويي/اينوئيتي است. براي سرودن اين بخش
از کتاب زير سود برده‌ام.


Colombo,John Robert Ed. Poems of the Inuit.
Obsorn Press, Canada1981

عشق‌هاي شيطان
رمان
نويسنده: منصور کوشان
چاپ نخست: تابستان ۲۰۰۲، استکهلم، سوئد
۲۰۶ صفحه، در قطع رقعي
ناشر: انتشارات آرش، سوئد
بها: برابر۱۲ دلار

«عشق‌هاي شيطان» برخوردار از زندگي‌ي شخصيت‌ها و وقايعي است که در يکي از سرزمين‌هاي کنار دريا اتفاق مي‌افتد. قهرمان رمان بنا به خواست شيطان، ناگزير به ترک وطنش مي‌شود تا امکان ملاقات با شيطان را در کنار دريا به دست آورد. شيطان ابتدا بوسيله پيرزني اثيري که در همه جا حضور دارد پيام خود را به نويسنده مي‌رساند و بعد از طريق شخصيت‌هاي ديگري که هر کدام از آن‌ها نشانه‌هايي از شخصيت هاي تاريخي و اساطيري يا ادبي آثار بزرگ را دارا هستند. ضرورت اين سفر، که از سرزمين‌هاي حاشيه دريا آغاز مي‌شود و در نهايت در يکي از آن‌ها، کنار درياي شمال (به نظر مي‌رسد کشور نروژ، محل اقامت راوي، نويسنده باشد) امکان مي‌يابد، به اين دليل است که پيرزن به نويسنده دردوران اسارتش درايران ودرطي باز‌جويي‌ها ،خواستِ شيطان را مطرح مي‌کندوآن، اين است که زندگي نويسنده يا راوي درگرو نوشتن زندگي شيطان است . واين پيام زماني به صراحت مطرح مي‌شود که راوي سرانجام در محل زندگي‌اش، با شيطان برخوردمي کند و او خواستش را اعلام مي‌کند. شيطان که تصويرمجازي راوي رمان است .
رمان به شيوه‌ي جريان سيال ذهن نوشته شده است. چنانکه با وصف دقيقي از محل اقامتِ راوي- مکان آخرين وقايع – آغاز مي‌شودوبا بهره بردن از شگرد‌هاي هم مضموني يا تصويري، درهفت سرزمين، براساس روايتِ هفت گنبدِ نظامي، حرکت مي‌کند. راوي که خود نويسنده‌اي درتبعيد است، درهرکدام ازاين سرزمين‌ها دوراني را بانامي ديگر، معشوقي ديگروزندگي ديگري گذرانده است . دوراني که ازآن، تنهاعينيتِ بازمانده حضورمعشوقه‌هايي است که اکنون با راوي، دريک مدرسه‌ي آموزش زبان هم‌دوره هستند، اما آنان راوي را نمي‌شناسند. فقط احساس مي‌کنند که بيش ازحدِ تصور به اواحساس نزديکي مي‌کنند.
زماني که روايتِ رمان ازايران است، خواننده باتصاويري هولناک از دوران کنوني تهران روبه‌روست و قتل‌هاي زنجيره‌اي وزندگي سنتي گذشته وباورهاي پدربزرگ عارف راوي که پزشکي مردم داروجهان ديده بوده است. درواقع نويسنده با بازگشت به دوران کودکي خود، دليل وامکان چند مليتي خود را نشان مي‌دهد.چنان‌که او به هفت زبان نيز صحبت مي‌کند. نماد‌هاي عيني کشورهاي مختلف، به جزنام‌هاي ديگر راوي ومعشوقه‌هاي او، بهره بردن ازمعروف ترين چهره‌هاي ادبي آن سرزمين‌هاست. چنان‌که خواننده درايران بودن را ازطريق نام صادق هدايت متوجه مي‌شود وسرزمين‌هايي مانند: هلند، برزيل، اکراين( يا يکي ازکشورهاي بلوک شرق)، اسپانيا، روسيه ونروژ يا يکي از کشورهاي اسکانديناوي را ازطريق نام نويسنده ويا شاعرمتعهد وسرشناس آن سرزمين. البته خواننده تصاويري را هم اززندگي وفرهنگِ مردم آن سرزمين‌ها به دست مي‌آورد.چنانکه ما شاهدِ دوران مخوفِ فرانکو‌يا گذشته‌هاي فئودالي دراسپانيا هم هستيم. يا دوران مخوف و وحشت‌آور سايه‌ي سنگين کا، گ، ب درکشورهاي بلوک شرق را به عينه مي‌بينيم.
رمان « عشق‌هاي شيطان» که روايت سيال وشاعرانه‌اي ازدوران زندگي معاصر دراين جهان نابسامان است، جا‌جايي هم نقبي به نظرهاي سياسي روز مي‌زند، چه از زبان راوي، وچه از زبان معشوقه‌هاي گذشته‌ي خود- که اکنون همشاگردي‌هاي او ودوستان اوهستند- درباره ي علت‌هاي وجودي کشورهاي تحتِ ستم سخن مي‌گويدکه به نظر مي‌رسد قدري برفضاي روان وسيال رمان سايه مي‌اندازد.
نکته‌ي ديگري که مي‌توان دراين معرفي کوتاه، درباره‌ي « عشق‌هاي شيطان» به آن اشاره کرد، بهره بردن نويسنده از اثارپيشين خود است. چنان‌که نام راوي رمان درزماني که درايران به سر مي‌برد« آسمند» است ونام معشوق او « باحورا»، که نام‌ها‌ي شخصيت‌هاي رمان جذاب ومدرن منصورکوشان « آدابِ زميني» است که دکتر رضابراهني، درکتاب « آينه‌ها » درباره‌ي آن گفته است: رماني با سبک وشگردهايي که پيش از اين نبوده است. اتفاقي که گويي درموردِ اين رمان هم صدق مي‌کند. هرفصل، درعين حال که از زبان يکي از شخصيت‌ها روايت مي‌شود ، درحالتِ سيال وهزازتويي خود خواننده را با صحنه‌هايي از جادو و واقعيت روبه‌رو مي‌سازد . روان رمان به تمام معنا، روان زندگي انسان مهاجر، به ويژه روشنفکران درتبعيد است.
از منصورکوشان پيش از اين رمان‌هاي « محاق» ، « آداب زميني» در ايران منتشر شده است و رمان « رازبهارخواب » درتبعيد. از او همچنين مجموعه‌هاي شعر وداستان نيز منتشر شده است که داستان « خواب صبوحي» او، يکي ازماندگارترين داستان‌هاي مدرن ايراني است. اميدواريم که در فرصت‌هاي ديگر به آثار جديد او نيز بپردازيم:
حديث تشنه وآب
نقد ونظر
نويسنده منصورکوشان
چاپ اول: ۲۰۰۳، استکهلم، سوئد
ناشر: نشرباران، سوئد
۴۶۷ صفحه، قطع رقعي
بها: برابر۸ دلار

تثليث جادو
رمان
منصورکوشان
چاپ اول: ۲۰۰۳، استکهلم، سوئد
۴۶۷ صفحه، قطع رقعي
بها: برابر۸ دلار

ايران، ايراني و ما
مجموعه گفتارها ونوشتارهاي درتبعيد
چاپ اول : تابستان ۲۰۰۰۳ استکهلم، سوئد
ناشر: نشرباران، سوئد
بها: برابر۱۵ دلار

فرهنگِ فارسي- هلندي
دکترافشين افکاري
ناشر: نشرواژه ( آمستردام- هلند)
تاريخ نشر: ۱۳۸۰
۱۰۰۰ صفحه
بها: ۵۰ يورو

اين فرهنگ شامل ۱۸۰هزار واژه و۴۵ هزار جمله است. دراين فرهنگ گويش‌هاي فارسي با حرف‌هاي لاتين نوشته شده است تا ايرانيان و ديگرزبانان را درخواندن واژه‌ها ياري دهد.


فرهنگِ هلندي - فارسي
دکتر افشين افکاري
ناشر: نشر واژه ( آمستردام- هلند)
تاريخ نشر: ۱۳۸۰
۸۰۰ صفحه
بها : ۴۵ يورو

دراين فرهنگ که شامل ۱۲۵هزار واژه و۳۵ هزار جمله است ، کوشيده شده است با دوري گزيدن از واژه‌هاي پيچيده‌ي تازي ( عربي) ، زبان فارسي ساده به کاربرده شود.


هلندي بياموزيد
دکترافشين افکاري
ناشر: نشرواژه
تاريخ نشر: زمستان۱۳۸۳
۳۰۰ صفحه
بها: ۱۲يورو ( براي کتاب)، و۲۵ يورو ( براي کتاب و ۶ کاست)

"هلندي بياموزيد" کتابي است همراه با ۶ کاست براي آموختن زبان هلندي ، براي فارسي زبانان. دستورزبان اين کتاب به فارسي ساده نوشته شده است تا ايرانياني که دستورزبان خودرا کامل نمي‌دانند بتوانند آن بخش از زبان خود را نيز آموخته، وپس ازآن زبان هلندي را آسان‌تر فرا‌گيرند.

درسه ماه فارسي صحبت کنيد

کتابي است با ۸ کاست که به هلندي زبان‌ها مي‌آموزد که درسه ماه فارسي گفتگو کنند. دراين کتاب براي آسانتر خواندن آن از حرف‌هاي لاتين ياري گرفته شده است.

. . . و سپس، آفتاب
مجموعه شعر( رباعي وغزل )
مهرانگيز رساپور( م . پگاه )
چاپ نخست : خرداد ۱۳۷۵
چاپ و صحافي پکا- ( انگلستان- لندن)
ناشر: نشرنيما ( آلمان – اسن)
تلفن: ۲۰۸۶۸ ۲۰۱ ۰۰۴۹
فکس: ۲۰۸۶۹ ۲۰۱ ۰۰۴۹
nimabook@gmx.de
بها : برابر۱۰ يورو
اين سبزه و موج گل وزيبا رويان
هرگز نکند غربتِ ما را درمان
گفتا به چه داروي شفا مي يابي؟
گفتم به يکي مشت زخاکِ ايران

* * *

پرسش زبهين عزيزهرانسان بود
بگزيدن وانتخاب بس آسان بود
گفتم که عزيزتر زجان چيزي نيست
اما نگهم به نقشه ي ايران بود!

* * *

شادم که همه سوي جهان را ديدم
از شوکتِ هرباغ ، گلي را چيدم
آنگه که سخن زانتخاب آمد پيش
ايران به شکلِ گربه را بوسيدم

* * *

گفتا که چه خوبست شعور و شادي
ره داني و سربلندي و آبادي
گفتم بنگر اين همه در يک واژه
پرسيد که درچه؟ گفتمش: آزادي !

* * *

خوبِ مني ايکاش شوي خوبِ همه
چون سلطنتِ بهار، محبوبِ همه
آنگونه به بالا بنشين تا نشوي
چون برگ به شاخ و بعد، پاکوب ِهمه!

* * *

آبي چو بد است، آسمان را چکنم؟
رنگيني اين باغ جوان را چکنم؟
گررنگِ نشاط آور و گر نغمه بد است
اين مرغکِ زردِ نغمه خوان را چکنم ؟ !

* * *

گفت اي همه عشق و خواهش و هستي من
يک نامه نمي دهي تو اي عهد شکن
گفتم که: دليلش اعتصابِ پست است
گفتا که: بهانه کم کن و فکس بزن !

* * *

سرچشمه ي صوت را، صدا، نشناسد
دستان پزشک را، دوا ، نشناسد
آيا عدم وجودِ من باشد اين
گردفترشعرمن ، مرا نشناسد؟ !

* * *

بيند چو مرا، ز رَشک مي گويد آخ !
آمد که به ويرانه ي من ، سازد کاخ
اي تنگ نظر چرا زمن مي ترسي؟
دنياي هنر بسي فراخ است ، فراخ

* * *

تا صبح ، درآغوش تو بودم حافظ !
عريان شده تن پوش توبودم حافظ
چون روح شراب، مست مي لوليدم
تا قطره ي ته ، نوش توبودم حافظ !

* * *

آن را که هنر به حق نشاند بالا
تازنده بود هنر، بماند بالا
مي افتد و خرد مي شود کو خود را
از شانه ي اين وآن ، کشاند بالا
* * *

نوروز که سبز و زرد و سرخ است وسفيد
بازآمده با جامه ي رنگين اميد
اين جشن طبيعت است، مي نوش وبرقص
جزيي زطبيعتيم ما بي ترديد


* * *

نوروز چو با رنگ به شادي آميخت
سرماي سيه زشرم درلانه گريخت
خورشيد به شادباش اين پيروزي
ذراتِ طلا به روي گل‌ها مي‌ريخت


* * *

کي قهر بود خراش دل را درمان
لبخند کند شفاي آن را آسان
بعد ازگِلِه آشتي چه لذت بخش است
چون تابش آفتابِ بعد از باران


* * *

من نفي شراب و شور مستي نکنم
بنيادِ فريب و خود پرستي نکنم
اي دوست! پگاهم من و دنيا داند
در بخشش نور تنگدستي نکنم


تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است
©Vajeh Magazine 2003
:::: واژه آگهي مي پذيرد ::::

واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست