زمان
چيست؟
هران هرچه را، هرپديدار را، سنجه دانم زمان است:
درآغازههای سپيده دمان شکفتن
همان تا کبودينههای غروبِ نهفتن
هران بودنی را شناسه همان است باری
زمان
است واين بی گمان است
زمان چيست درگوهر خويش اما و
خود ازکدامين
سپيده دمان است؟
شناسا و سنجای اوکيست يا چيست؟
مگرخود همان جاری بيکران
- بودهای بودمان- است!
* * * زمان چيست؟
زمان چيست جز لحظهای ارغوانی
که من میشکوفم درآن
میتپم
می تنم
می چَمَم
تابيايی
وچون ماه وخورشيد يعنی که مهشيد برمن بتابی
وگرنه چه حاصل که نارنج خورشيد
هربامدادان
ونيلوفرماه
هرشامگاهان
برويد
بتابد
به تکرار بيهوده
هرروز وهرشب
برين نيلگون کهنه آفاق نزديک يا دوردستان
اگر لحظهی انتظاری نباشد،
اگرمن درآن لحظه دراضطرابِ تو ننشسته باشم
وآن لحظه با من به سوی تو جاری نباشد
وآن لحظه را با پرندين خيالت نپيوسته باشم؛
که بازآيی و همچنانم بيابی
* * *
زمان چيست؟
زمان چيست جز باتوبودن روان
روی خيزابههای
شدنهای آبی؟
وازپردههای نهانجای جان
نغمههای نوازندهی ناشنيده
شنيدن؟
ويک مشت الماس سبز ستاره نثار توکردن،
به مهتابی خانهام درشبی ماهتابی.
* * *
زمان چيست؟
زمان چيست جزلحظهی سبز باهم شکفتن
رها بودن از هرچه جزباتو بودن
شبی تاسحر باتو ازشعرهای نگاه تو
-
بیواژه- گفتن
وازنوشخندت شنيدن جوابی.
* * *
زمان چيست؟
زمان چيست يا خود چرا هست وبايد که باشد
اگرنازخندت نباشد فراروی تاريکی جان من آفتابی
وازلاله برگِ لبانت
لبالب،
فراموشی هرچه را جزتو
هردم ننوشم شرابی!
جهانشهر- ارديبهشت۱۳۷۹خورشيدی
|