علی شريعت کاشانی
براوج فخر نشسته ( برای پوران فرخزاد)
در قحطْ سالِ عشق و نور
اندوه و یأس
وقیحانه قد میكشند
و فصل ِسرد
مغرور و یكه تاز
نویدِ سبزِ بهارستان را
به سْخره میگیرد .
و تو
بر اوج فخر نشسته
مقاومتر از آنی
كه اندوه
ــ جوجه ناكام و ناتوان ــ
به زیرت آرد
و یأس
مغبون و سر بهزیر
در دلات
ـ دریای شور و شوق ـ
لانه گزیند .
هم درین زمان
نگاهت را به آینه میبخشی
به بیرنگی سرشارش
به لبریزی لبخندش
و زوالْ
ـ فرزند یأس ـ را
كه شادمانه به انتظار نشسته ست
به وعده پوچ میفریبی.
پیشانیات
به غرور
مهراب فخرجویان باد!
و به آینه بازمیآیی
هرآن
رقصان
به شاهقلعهی پایدار خویشتن، آری!
و سرفراز
همچنان
سربرمیآوری
از بزم عشق و نور.
shariat.kashani@neuf.fr










