علي اصغر عطاء اللهي – شاعر – مترجم

پوران فرخزاد، پوران فرخزاد است. با كارهايش كه به كسي هم ربط ندارد. هر جا حس كند چيزي كم است حاضر ميشود. شعر ميسرايد، رباعي ميگويد، داستان مينويسد فرهنگ نامه درميآورد و تاريخ مينگارد. ترجمه هم ميكند.
باني خيراست. دوست دارد همه را دور هم جمع كند و هميشه جايي براي تبادل افكار فراهم ميآورد. خيليها را در خانه يا محل كار خود با هم آشنا كرده است، آشتي داده است، دست خيليها را هم گرفته است.
اهل هيچ چيز نيست مگر قلم، به قلم احترام ميگذارد. هميشه سراغ اهل قلم را ميتوان از او گرفت. بيشتر اهالي جوان قلم را – گير و گرفت ندارد. اصلاً حسادت هم ندارد. درياي بيكران محبتاش را ساحلي نيست. خيليها بايد از او ياد بگيرند. دلاش ميخواهد اهالي راستين قلم آن بالا بالاها باشند.
داشتناش غنيمتي است در اين نداريها،
هنر نميخرد ايام و بيش از اين اش نيست
كجا رود به تجارت بدين كساد متاع
با اين همه دست به كيفاش خوب است. نداشتههايش را هم بذل و بخشش ميكند و ميبخشايد. گاهي گرفته است. تلخ است. زمانه به كامش نيست، كارد بسيار خورده است و كار بسيار كرده است. با هيچ كس مقايسهاش نكنيد، اسماش را پيش از فلاني و پس از بهماني نياوريد.
پوران فرخزاد فقط پوران فرخزاد است. مادر اهالي هنر، همين!










