احمد وكيلي

نگاهي به كارنامه‌ی به دروغ

 پژوهش و نگارش: پوران فرخ‌زاد

پيش آگاهي
درباره‌ي افسانه‌ي اسكندر و كشورگشايي‌هايش پيشاپيش بايد بگويم: اين درست است كه چندي از پژوهشگران نامدار ديروز و امروز– چه باختري و چه خاوري– كم و بيش بسياري از گفته‌ها و نوشته‌هاي آمده دراسكندرنامه ها را دروغ و يا ياوه سرايي خوانده و نيز، داستان كاليتنس را از همان آغاز و روزگار خودش، نادرست و دروغ دانسته بودند؛ باز هم بايد گفت و برآن پاي فشرد كه: براي نخستين بار درجهان يك پژوهنده‌ي بزرگ ايراني– استاد بهروز– در زماني نه چندان دور، بي هيچ نگراني و ترس از خرده‌گيري‌هاي اين و آن، پس از زنجيره گفتارهايي در نشست‌هاي دوستانه و با پژوهندگان و دوستان دانشگاهي‌اش؛ در ديباچه‌ي قصة سكندر و دارا پژوهش يكي از همراهان و دوستارانش – اصلان غفاري – بي پروا فرياد برآورد كه «... اسكندر يك جعل و يكي از تزويرهاي تاريخي و تبليغات ضدايراني است.» و همين ديدگاه را درگفتگوهايي با رسانه‌هاي گروهيِ زمان، مانند هفته نامه‌ي فردوسي نيز آشكارساخت.

به دنبال اين گفتگو و پراكنده شدن ديدگاههاي ويژه‌ي او درقصه سكندر و دارا بگومگوهايي در اين سو و آن سو پديد آمد. گروهي به او پيوستند و گروهي ديگر نيزسخن او را زير پرسش‌هاي كوچك و بزرگ بردند.  سرانجام شماري از پژوهندگان سرشناس همچون دكترمحمد مقدم استاد دانشگاه و مدير گروه آموزش زبان شناسي و زبان‌هاي باستاني و همچنين معاون دانشگاه تهران، در آن زمان، به پيروي از استاد بهروز سخنان تازه‌اي را در همان زمينه و دستبردهايي كه ساسانيان به تاريخ ايران زدند؛ به زبان آوردند و راه را براي ديگران نيز گشودند.

پس ازاين‌ها يكي ديگر ازاستادان نامداردانشگاه تهران مهندس احمد حاجي در سال 1354 پس از آنان دست به نگارش سفر جنگي اسكندر مقدوني به درون ايران و هندوستان بزرگترين دروغ تاريخ است زد و راهي را كه در اسكندرنامه‌ها گفته شده بود كه الكساندر مقدوني از آنجاها به سوي ايران آمده است خود و همراهانش پيمودند و پس از آن، او نيز فرياد برآورد كه چنين كاري به هيچ روي نمي‌توانسته است در چنين زمان‌هايي كه گفته و نوشته‌اند انجام گرفته باشد. پس اين يك دروغ بزرگ تاريخي است و نيز گروه‌هاي ديگري از پژوهندگان با گفتارهايي در رسانه‌هاي گروهي و نوشته‌هايي كوتاه و بلند اينجا و آنجا، ديدگاه‌هاي خود را در اين زمينه آشكارساختند كه اگر بخواهم به آنها نيز نگاهي داشته باشم كار اين نوشته به درازا خواهد كشيد.

امروزه به سادگي مي‌توان سررشته‌ي اينگونه نوشتارها را چه دركتابخانه‌هاي بزرگ و كوچك و چه نزد دوستان و آشنايان به دست آورد. ديدگاه ما در اين كوتاه نوشته، در پيرامون پژوهش و ديدگاه نويسنده‌ي پر توان زمان خودمان پوران فرخ‌زاد و گزارش كارنامه‌‌ی به دروغ اوست كه در آن سخن تازه‌اي را ساز كرده و براي نخستين بار دريچه‌اي نو را بر اين ديدگاه گشوده است كه تاكنون كسي سخني در آن زمينه نگفته و ننوشته است.

پوران فرخ‌زاد، درگزارش و پژوهش كارنامه‌‌ی به دروغ، جستاري نو در شناخت اسكندرمغاني از الكساندر مقدوني با شيوه ي ساده و ويژه‌ي خودش سخني تازه و نگاهي زيركانه را درباره‌ي اسكندر رومي يا چنانكه باختريان مي‌گويند‌ الكساندر مقدوني ساز كرده است.

اين پژوهش با آنكه در سال 1376 از سوي انتشارات علمي در تهران با شمارگاني چشمگير، چندبار بيرون آمد و درهمان زمان نيز راديو آمريكا، دو هفته‌ي پشت هم ودر دو بخش– هر بخش يك ربع ساعت– درباره‌ي آن گزارشي پخش كرد؛ هنوز بسياري از دوستداران اينگونه ديدگاه‌ها به آن دست نيافته و يا نپرداخته‌اند. شايد اين هم يكي از آن ترفندهايي باشد كه بايد با پژوهش‌هايي اين چنين انجام گيرد يا زمانه، زمانه‌اي نيست كه به اينگونه نگاه‌ها و ديدگاه‌ها گوشه‌ي چشمي داشته باشد! به هر روي پوران فرخ‌زاد در اين بررسي؛ سخن و طرحي نو را درانداخته است. به زبان ساده‌تر او با ديد تيزبين و زنانه‌ي خود ، اينگونه دريافت كرده است كه؛ اسكندر و الكساندر يك تن نيستند. آنها دو تن هستند؛ يكي ايراني، كه اسكندر است و ديگري ناايراني كه الكساندر باشد و از مردم گِرِگ و گواه‌هايي گمان برانگيز را نيز در اين باره فراهم آورده است كه مي‌تواند دستمايه‌هاي بسيار خوبي براي پژوهندگان ديگر و نيز جوانان جوياي دانستن باشد.

دراين باره پيش از آنكه نگاهي به برداشت تازه‌ي پوران فرخ‌زاد داشته باشيم؛ نياز به آن مي‌بينيم كه نخست سخني كوتاه در پيرامون نام اين پژوهش و ديدگاه نويسنده، از گزينش آن نام در اينجا بگويم.

اين نام برگرفته از سروده‌ايست از فرخي سيستاني كه هزار و اندي سال پيش، آن را در ديد همگان گذاشته است و آن اين است:

فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر
سخن نو آر كه نو را حلاوتي است دگر
فسانه‌ي كهن و كارنامه‌‌ی به دروغ
به كار نايد؛ رو در دروغ رنج مبر

من در اينجا كوشش مي‌كنم كه به گونه‌اي گذرا، فشرده‌ي آنچه را كه پوران فرخ‌زاد در كارنامه‌ي به دروغ آورده است براي شما بازگو كنم كه سپس خودتان با خواندن آن پژوهش آنچه را كه مي‌خواهيد در آن جستجو كرده و بيابيد.

پوران فرخ زاد دراين گزارش به اين پرسش كليدي و گمان برانگيز رسيده است كه اين مرد كيست؟ اين اسكندر يا به گفته‌ي فرنگي‌ها الكساندر چه كسي است كه هر پژوهنده و اسكندرنامه‌نويس باختري كه از او سخني گفته او را كودك وحشي، مصروع، پسرك ديوانه، كودك زشت خو، گردن كج، جوانك بدمست، جوان زن باره و ... و ... كه در پايان زندگيش هم از بيماري سفليس مرده است ياد مي‌كنند و در اين سو، در ايران هركه از او نامي آورده، او را پارسا، بزرگوار، كسي كه سد سكندر را ساخت، کسي كه به دنبال آب زندگاني مي‌گشت و رفتاري پيامبرگونه داشت!

در اين مرد چه ويژگي چشمگيري بود كه باختريانِ هم دندانش به او چنين برچسب‌هايي مي‌زنند و ايرانيان كه به گفته‌ي آنان شكست خورده‌ي او هستند نه تنها به او نام‌هاي والايي و بزرگي مي‌دهند كه فرزندان خود را هم با نام او والايي داده و نامگذاري مي‌كنند!؟ تازه اگر در نوشته‌هاي باستاني هم به او فرنام گجستك (نفرين شده) داده‌اند چنانكه اهريمن نيز نفرين شده‌ي خدا بزرگ بود، يك ديدگاه و برداشت ديني دارد و نامي است كه مزدايي‌ها به پيروان مهر كه اسكندر نيزهمان آيين را داشت، داده بودند. مانند همين واژه‌ي زنديق (زنديك) كه برچسبي است با درونمايه‌ي بزه‌كار، بي دين كه به پيروان ماني داده بودند!؟ كه همه از آن آگاهي داريم.

اين سرنخ شگفت انگيزي بود كه پوران فرخ‌زاد را به انديشه فرو برد و بر آن داشت كه در زندگي اين مرد بررسي و پژوهش تازه‌اي بكند كه برآيندش هم همين كارنامه‌‌‌ی به دروغ شد. كارنامه‌اي كه به ما مي‌گويد: ما در تاريخ جهان با دو مرد روبرو هستيم يكي اسكندر ارومي كه نامي است ايراني و مردي بوده است از مردمان اروم يا روم كه مولا جلال الدين رومي هم از آنجاست و بزرگي بوده است پيرو آيين مهر و با مزدايي‌ها جنگ‌هاي خونيني داشته و براي همين هم به او گجستك مي‌گفتند و ديگري الكساندر پسر فيليپ از مردم گِرِك كه فرمانروايي‌اش سر تا پا تنها دوازده سال بيشتر نبود و هرگز هم پايش به سرزمين ايران نرسيد و در پايان زندگيش هم از بيماري سفليس مرد و هيچگاه هم كسي در زماني به اين كوتاهي نمي‌توانسته راههايي چنين دور و دراز را با آن همه سپاهي و اسب و استر– آن هم با آن راههايي كه در اسكندرنامه‌ها آمده! به سادگي پشت سر بگذارد. پس اين يك جنگ درون مرزي بوده نه لشكركشي يك بيگانه به سرزمين ايران. كه مردم باختر زمين – ببخشيد كه اين واژه را به كار مي‌برم – براي رو كم كردن – ايراني‌ها كه به گواه تاريخ هميشه جهانگشا بوده و آن‌ها – باختري‌ها– هيچ‌گاه چنين دستمايه‌هايي را براي نشان دادن به مردم خود ندارند با ياري يك افسانه‌ي دروغين ساخته‌اند و برگ و بارش داده‌اند. در تاريخ گذشته‌شان همين و همين..! خدا بيامرزد آن كس را كه گفت: خدا نكند كه شيري پير شود ...!

. ما مردها، هنگامي كه زن يا مردي از كنارمان مي‌گذرد؛ اگر از ما پرسيده مي‌شود كه چه ديده‌ايد؟ در پاسخ تنها چيزي كه مي‌توانيم بگوييم اين است كه زن يا مردي از كنارمان گذشته است! اگر هم كمي هوشيارتر باشيم جوان يا پير بودن گذرنده را نيز به آن خواهيم افزود. جزكه يك زن چنانچه تيزبين‌تر هم باشد؛ همه ي رگ ريشه‌ي گذرنده را فاش براي شما خواهد گفت و شما شگفت زده كه اين همه آگاهي در يك نگاه چگونه مي‌تواند ديده شده باشد! من به اين نگاه، نگاه زنانه مي‌گويم!
. گِرِگ “Greek” نام راستين كشوري است كه ما امروز آن را به نادرست، يونان مي‌گوييم «يونان» يك نام ايراني است در فرهنگهاي فارسي واژه‌ي «يون» را كه نمود و نمدرين است مي‌توان به سادگي يافت. آن الف و نونش هم پسوند جاي و جايگاه است. مانند الف و نون ايران، همدان و مازندران و به كساني گفته مي‌شد كه لاه يا زين اسبشان را از نمود مي‌ساختند. اينها همان مردماني هستند كه در تاريخ گذشته به آنان «ايوني» گفته‌اند. و جدا از جايي است كه به آن گِرِگ گفته مي‌شود

ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست

بهای آگهی در واژه
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است