آصف فكرت
جن کشی
شما اگر جای من بودید چی می کردید؟
مرتیکه تا دیروز راست راست کوچه گز میکرد. اربابی و دم و دستگاه و بگیر و ببند و بکش و لامصب! حالا که نوبت ما شده .... اصلا چرا باید رحم کرد؟ مگر آنها رحم کردند؟ مگر آنها همینطور خروار خروار به شهر نریخته بودند که مثل شاخ عرعر تفنگهایشان را نشانه بگیرند و مثل برگ درخت روی زمین کشته بپاشند. لامصب!
یک کلمه هم فارسی بلد نیست. آخر لامصب تو از کجایی؟ از کدام کشوری؟ از کدام مردمی؟ اینجا چه گهی می خوری؟ پول پخش میکردند آمده بودی غنیمت بی بی ته جمع کنی؟
آخرمن با این چکار کنم؟ مثل سگ میلرزد. ریشش از زلف بی بیاش هم بیشتراست. اصلا مگر بی بی و بابه دارند اینها؟ از زیرخاک یکباره سر زدند. از تنه درختها، از دشتهای اطراف، از قیر سرکها، از شیشههای کلکین، ازهرجای فقط بگویی روییده باشند. فقط بگویی علف مرگ باشند، لشکر اجنه واری یک دفعه هر چیزدرشهر شکل آدمیزاد ریشدار سلاح به شانه شد.
انگاری اینها در پشت اشیا مخفی شده باشند، انگاری اینها لباس اشیا پوشیده باشند، انگاری اشیا تمام اوقات به ما دروغ گفته بودند، اصلا اشیا فطرتا همینها بودند، فقط وقتش حالا شده بود که خودشان را نشان بدهند.
اینها بی بی شان کجا بود؟ گفتند خرابه است، خلوت است بیایم یک توته چرس بکشم. اصلا چرا باید اینجا میآمدم. این سگ پدر با این چشمهای وحشت زدهاش را یافتم. رفقایش کلشان قتل شدند، کلشان را کشتند، از بالا سرشان فیر شد. یک دوتایشان که زخمی شده بود، باز مردند. این سگ جان زنده ماند. شاید کدام سگ جان دیگر هم از این مابین مانده باشد، که گریخته، این بدبخت زبان نفهم ترس خورده، خود را به این خرابه پشت مکتب رساندهٰ، چند روز است خدا میفهمد؟ کجا می رود؟ خدا میفهمد. از من چه میخواهد؟ خدا میفهمد.
- ریشته تراش کنم؟
همین. ریشش را باید تراش کنم. بی پدرتمام وقت تراش کردن ریش از گه خوردن بدتر بود. لامصب! سگ واری زاری می کند که نجاتش بدهم. ریشش را نمیماند که دست بزنم. سگواری تعصب دارد سگ صورت،
- حالی تو ره چی کنم؟
حتما باید پناه بدهم. بعد طرف خانه اش راهی کنم بعد... چرا من از بین این همه آدم باید با این سر میخوردم. چرا اصلا به دست و پای من افتاد. حالی اگر به پوسته ببرم، بی چون و چرا کشته میشود،سگ واری هم کشته میشود. اما خب به من پناه آورده آن وقت باید یک عمر یک جنازه ریشدار سرشانه من سنگینی کند. مثل سایه پشتم بیافتد و روز و شبم را بگیرد مثل ...
چرک است سگ واری. تفنگچهاش را در میآورم و همرایش بازی میکنم. درعمرم اسلحه به دست نگرفتهام. نگاه سگیش تفهیمم میکند، اسلحه میتواند دست مزد من باشد. خب حالی شد یک چیزی. یکی دو تا عکس مکس هم دارد. لامصب اینها که عکس برایشان حرام بود، معلوم شد قوم و خویش هم دارد.
سگ! تو که قوم و خویش داری، چطور ایلایشان کدی آمدی؟
در جنگ که نان بخش نمیکنند، نذری هم نمیدهند، جنگ است مرگ و میر دارد. اصلا این هم درحساب باقی. انگاراین هم درجنگ مرمی خورده، مرده، از تقدیر الهی گریز نیست. اگر هم من کشتمش خواست خدا بوده. اجلش بوده، فقط وسیلهاش مثلا دست من بوده. دست من هم که نه، اسلحه خودش خودش را کشته. دلم میشود خانه ببرمش، نانش بدهم، بعد مجبورش کنم شراب بخورد...
لامصب شراب نمیخورد. گوشت خوک نمیخورد، اما خون آدم میخورد.
یک توته چرس از جیبم می کشم، مابین توتون سیگار میدهاش میکنم. چشمهایش سگ واری وق میزند، خوش شده، دنیا که تیراست با همین دشمن هم یک چرس بزنم باز یک چارهاش میکنم.
رختای نو برش میدهم که خودش رنگ خودش را گم کند. پیسه هم خوب نصف پول تفنگچهاش بس است که به خانه اش برسد. اگر هم در راه گرفتار شد، خب شد، از گردن من یکی که تکلیف برآمده ...
سيگار را پر کرده آتش می زنم.
- چرس میزنی؟
چرس میزند. من هم میزنم. یکی دیگر پر میکنم. بازهر دویمان میکشیم. خرکیف شده. خودم از او بدتر. چشمهایم را میبندم. حالی در فضایم. فضا ... لایتناهی، پرواز میکنم. چشمهایم را باز میکنم. سگ واری پیش چشمم نشسته، چشم هایش وق وق وق وق وق وق وق وق. هر چشمش یک دهان سگ شده. طرفم پیش پیش می شود.
- هوش کو سگایته می پرانم.
تفنگچه را در دستم میگردانم. ماشهاش را میکشم، تفنگچه را به طرف خودم اشاره میگیرم، سگها از چشمهایش می برآیند. خیزمیزنند، لامصب کسی سگ ریشدارندیده بود. به هر کس نقل کنم شاخ میکشد. دو سگ ریشدار!
تفنگچه را به طرف یکی شان میگیرم. بلند بلند میخندم. جیغ میزنم، دو میزنم. سگ طرفم خیزمیزند، میزنم، گم م شود.
انگاراصلا ازاول نبوده. لامصب! جن بوده، گفتم که جن واری پیدا شد، جنواری هم گم شد. جن بود که یک دفعه سگ شد، سرم خیز زد، جن بود که حالی پس گم شد. فیرمیکنم. هرجای باشد، هرشکلی گرفته باشد، حالی کشته میشود... مرمیهایم تمام میشود. سرم گنگس است. سرم سنگین است. دستم هم.
مرتیکه قاتل تمام قومم است. مرتیکه اجنبی ست. مرتیکه جن است...
- شما اگر جای من بودید، او را نمی کشتید؟










