بشير سخاورز

بالا بلند باد 

بالا بلند باد!
بانوی بيشه ها
گيسوی رازهای هزاران هزار سال
زنجير بوسه های سبك بر چكاد كوه
بوی هزار لاله‌ی خاموش
حرف كتاب حادثه
پيغمبر رسيده ز دنيای دور و كور
آهوی تير خورده‌ی مردان خشمگين
بالا بلند باد!
افسانه گوی پير
اينجا كنار رود
با تو نشسته ام
افسانه گوی پير
اينجا كنار رود
اينبار!
من قصه گويمت.

2
نامم بشارت است
اما
شايد كه هيچگاه
شهد بشارتی به كسی هم نبوده ام
افسانه گوی پير
كوته ترين فسانه‌ی من
اينجا كنار رود
اهدايی تو باد

من آن ظل الهی

 

من آن ظل الهی
پادشاه كشور هندوستان
خورشيد عالمتاب٬
ز پشت پنجره اكنون
سفر در خويشتن دارم.

كنون در گود چشمانم فروخوابيده آن هيبت
نهان گشته قصيل يادواره
- چون هجا هايی ز شهرستان هذيان
- تك تك تكرار.

دلم تنگست
كنون اينجا
به پشت پنجره
چون مرغكی هستم
كه می كوبد قفس را با پر و بالش
و می نالد به خاموشی.

خدا را پاسبان فرزند
رهايم كن فقط يك شب
كه تا بوسه زنم بر خاك آن بانو.



شماره آینده ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه آگهي مي پذيرد
واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است